جان بی جمال جانان میل جهان ندارد/هر کس که این ندارد حقا که آن(خانلری:جان) ندارد(۱۲۶)
با سپاس بی اندازه از پیگیری ۳۰ قسمت دریافتهای قرآن ۶، اکنون ادامه دریافتهای لسانالغیب پیشکش شوقتان می شود
جان آدمی بی زیبایی چهره دوست، شوق جهان ندارد،
آری آنکه در تماشای این زیبایی نیست، زنده نیست(ایهام آن:حال خوش- سعدی با جمله مثبت آورده: به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست...- واج آرایی حرف ج)
۲-با این وجود، در هیچ کس نشانهای از آن معشوق ندیدهام، یا او بینشان است و یا من از آن بیخبرم.(در ظاهر متضاد است اما جمال او در بی نشان بودن و فراجهان بودن است-مثل آشیانه سبمرغ؛ کوه قاف که در انتهای دنیاست-)
۳-در راه واهمهانگیز عشق، هر شبنمی چون صد دریای آتش است و درد اینجاست که این راز همیشه پوشیده خواهد ماند.
۴-ای کاروانسالار، همینجا که آسایش فراهم است و هنوز قدم در وادی عشق نگذاشتهای اقامت گزین، که راه عشق بیپایان است.
۵-چنگ قامتخمیده، با نوایی دلکش تو را به حال خوش می خواند، پند سودمند پیران( ایهام: شکل چنگ که کج هست) را بپذیر
۶-طریق خوش باشی و پنهان کاری را از محتسب رند بیاموز، که خود مست است اما کسی به او شک نمیکند.
۷- حکایت گنج برباد رفته قارون را بر دل خویش بازخوانی کن، تا در پی زراندوزی نباشد( و به حال خوش بپردازد- خانلری: با غنچه باز گویید: برگهای گل را پنهان نکند؛ شکوفا شود)
۸-رازهای عشق را از رقیبان بپوشان، حتی از شمع که این گستاخ سربریده( قیچی کردن سر شمع برای بهتر سوختن) راز تو را فاش خواهد کرد.
۹- در جهان بنده عاشقی چون حافظ نیست، چون هیچ کس پادشاهی مثل تو ندارد.
( بیت اضافه در نسخه خانلری: ذوقی چنان ندارد بیدوست زندگانی/بیدوست زندگانی ذوقی چنان ندارد همچنین بیتهای ۶و۸ وجود ندارد)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!