پای درخت بید همراه با آب جاری، طبع شعر و معشوق دلخواه که با تو شیرین گفتگو کند و ساقی‌ای زیبارو...
۲- آری تو که ارزش وقت را می‌دانی این بخت پادشاهی است. گوارایت باشد، که روزگاری همراه با حال خوش داری!
۳- هر که بار عشق دلبری دارد بگو برای خود سپنج دود کند، که روزگار شیرینی دارد.
۴- طبع شعرم چون عروسی زیباست و من با اندیشه نو زیور میبندم و آرایشش می‌کنم، امید است از دست روزگار معشوقی به دست آورم.(خانلری: نقش ایام- ایهام: به شعری زیبا برسم)
۵- شب هم نشینی را غنیمت شمار و از عیش و کامرانی بهره گیر! آری مهتاب(ایهام به صورت معشوق) دلت را نیز روشن کرده و کنار لاله‌زار جان افزاست.
۶- در چشم ساقی هم شرابی است-چشم بد دور- که با خرد ستیزه می‌کند و مستی و خماری‌ای دلپذیر می‌بخشد.
۷- آری حافظ عمر به غفلت گذشت(آنچه غیر از حال خوش است) با ما به میخانه بیا! تا زیبارویان ظریف و خوش‌مشرب به تو کاری خوش بیاموزند( نوشیدن شراب حال خوش)
آرامش و پرواز روح