در قران این جهان با آن جهان

این جهان از شرم می‌گردد جهان

این عبارت تنگ و قاصر رتبت است

ورنه خس را با اخص چه نسبت است

زاغ در رز نعرهٔ زاغان زند

بلبل از آواز خوش کی کم کند

پس خریدار است هر یک را جدا

اندر این بازار "یفعل ما یشا"

نقل خارستان غذای آتش است

بوی گل قوت دماغ سرخوش است

گر پلیدی پیش ما رسوا بود

خوک و سگ را شکر و حلوا بود

گر پلیدان این پلیدی‌ها کنند

آب‌ها بر پاک کردن می‌تنند

گرچه ماران زهرافشان می‌کنند

ورچه تلخان‌مان پریشان می‌کنند

نحل‌ها بر کو و کندو و شجر

می‌نهند از شهد انبار شکر

زهرها هرچند زهری می‌کنند

زود تریاقاتشان بر می‌کنند

این جهان جنگ است کل، چون بنگری

ذره با ذره چو دین با کافری

آن یکی ذره همی پرد به چپ

وآن دگر سوی یمین اندر طلب

ذره‌ای بالا و آن دیگر نگون

جنگ فعلی‌شان ببین اندر رکون

جنگ فعلی هست از جنگ نهان

زین تخالف آن تخالف را بدان

ذره‌ای کان محو شد در آفتاب

جنگ او بیرون شد از وصف و حساب

چون ز ذره محو شد نفس و نفس

جنگش اکنون جنگ خورشید است بس

رفت از وی جنبش طبع و سکون

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح