کلمات سقراط در بیخودی و عشق ۴

جنبش عشق
چون در جمال عشق می‌نگرد، حالش دگرگون می‌شود.گرمایی غیر عادی بدنش را فرا می‌گیرد و روییدن‌گاه بالها که سخت و خشک شده بود نرم و تر می‌شود و شروع به جوانه زدن و روییدن می کنند . خلجان و هیجانی مانند آنچه در لته‌های دندان کودک پدید می‌آید.اما همین که معشوق از او دور شود رطوبتی که نمو بال‌ها را آسان می‌کرد خشک می‌شود، تا این که نفس دچار اضطراب و شکنجه می‌شود و به دنبال معشوق، تا تری و تازگی را از سر گیرد و این شیرین‌ترین لذات، بدین علت است که عاشق پیوسته به دنبال معشوق می‌دود و از فدا کردن هر چه دارد دریغ نمی‌کند.هومر:
آدمیان نام او را عشق پرنده گذاشته‌اند
و خدایان صاحب بال نامش کرده‌اند(چهار رساله افلاطون، ۱۴۵-۱۴۷)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

از دیده خون دل همه بر روی ما رود بر روی ما ز دیده نبینی چه‌ها رود(۲۲۰)


گویا همه خون دل‌های عشق از چشمان ما به چهره می‌ریزد و تو نمی‌بینی بر سر ما از این اشک‌ها چه می‌آید!
۲- ما در سینه عشقی سوزان پنهان کرده‌ایم، اگر دلمان به فنا و نیستی رود از این عشق است( ایهام هوا: عشق-خواهش نفس- باد- هوای کسی را داشتن)
۳- آنگاه که معشوق زیبا و شوق آفرینم در لباس زیبایش رخ نماید، خورشید از حسادت جامه پاره کند!( تشبیه تفضیل و نیز مهر پرور صفت خورشید است که به معشوق نسبت داده شده)
۴- از شوق صورت بر خاک قدمش نهاده‌ایم، بجاست که بر رویمان قدم گذارد.
۵- آب چشم عاشق چون سیلی است و از هر که عبور کند، از جای می‌کندش گرچه دلش از سنگ باشد( خانلری: بر هر که بگذرد گرچه دلش ز سنگ بود هم ز جا رود)
۶- ما شب و روز با اشک چشم ماجراها داریم و از این که رهگذری به کوی یار رسد در گدازیم( ایهام: حتی به اشک خودم هم از این که به کوی یار می‌رود و او را می‌بیند غیرت و رشک می‌ورزم- ایهام رهگذر: از آن راه عبور، شرح شوق، ۲۵۹۷)
نکته: رشک حتی از گذرگاهی که می‌رسد و عاشقی که نمی‌رسد!
۷- آری حافظ از روی راستی پیوسته به میکده می‌رود، بر خلاف صوفیان که بی صفای باطن وارد صومعه شوند(رود: استخدام شده: الف- برای شاعر: از روی صفا رفتن. ب- برای صوفی: از صفا عاری شدن، شرح شوق، ۲۵۹۸)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

کلمات سقراط در بیخودی و عشق ۳


موضوع سخن ما حقیقت است: در ورای آسمان‌ها حقیقتی است که دانش،واقعی در پی شناختن آن است‌این وجود حقیقی بی‌رنگ و بی‌شکل و بی‌بوست.تنها خرد که ناخدای،نفس است بر آن راه تواند یافت.
خرد در سیر دورانی خود عدالت و اعتدال و دانش حقیقی را درک می‌کند و ما آدمیان در مسکن خود آن را حقیقت می‌تامیم.
چهارمین و آخرین بی‌خودی: آنان که دچار این بی‌خودی می‌شوند وقتی زیبایی‌های زمینی را می.بینند یاد زیبایی حقیقی در دلشان زنده می‌شود می‌خواهند پرواز،کنند اما نمی‌توانند.به این علت مردم او را دیوانه می‌خوانند.
این بی‌خودی از همه الهاماتی گه به دل می رسد شریف‌تر است.کسی را که دل‌داده زیبایی است عاشق می.خوانیم زیرا از این حالت بهره دارد.
زیبایی دلکش‌ترین صور است و در حس بینایی می‌گنجد.آن کس که از اسرار بی‌خبر است از دیدن زیبایی خاطرش سوی زیبایی اصلی به پرواز در نمی‌آید بلکه دنبال لذت حس و مثل چارپایان می‌خواهد کسب لذت کند و آن را به تملک خود در آورد.
اما آن کس که به اسرار نهان راه یافته از دیدن چهره یا اندام زیبایی که به خدایان شبیه است دچار حیرت می‌شودرعبی بر وجودش مستولی می‌گردد و در صورت معشوق جلوه خدا را می‌بیند و به تکریم او سر خم می‌کند بلکه می‌خواهد قربانی و هدیه نثار کند چنانکه پیش خدایان می‌کنند.(چهار رساله افلاطون ص ۱۲۹)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

حسین ع به چه می‌اندیشید و چه می‌خواست۲؟

فرزند کوچک خلیفه مقتول و مطرود!
نه نشانی از قبر پدرش پیدا بود و نه برادر بزرگترش حرمت داشت!
او را به هیچ گرفته بودند!
او چیزی نمیخواست( فانی وادی فقر بود چون گفتار پیامبر: الفقر فخری)،از او بیعت می‌خواستند!در حالی‌که وام‌دار تباری عظیم بود!
آری او به بهترین شیوه و با بهترین مدیریت زمان و مکان از این میراث پاسداری کرد و نشان داد که سکان تاریخ در دست بی‌مایگان نبوده و نخواهد بود!
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

کلمات سقراط در بیخودی و عشق ۳

موضوع سخن ما حقیقت است: در ورای آسمان‌ها حقیقتی است که دانش واقعی در پی شناختن آن است‌. این وجود حقیقی بی‌رنگ، بی‌شکل و بی‌بوست. تنها خرد که ناخدای،نفس است بر آن راه تواند یافت.
خرد در سیر دورانی خود عدالت، اعتدال و دانش حقیقی را درک می‌کند و ما آدمیان در مسکن خود آن را حقیقت می‌تامیم.
چهارمین و آخرین بیخودی: آنان که دچار این بیخودی می‌شوند وقتی زیبایی‌های زمینی را می.بینند یاد زیبایی حقیقی در دلشان زنده می‌شود، می‌خواهند پرواز،کنند، اما نمی‌توانند.به این علت مردم او را دیوانه می‌خوانند.
این بی‌خودی از همه الهاماتی که به دل می رسد شریف‌تر است.کسی را که دل‌داده زیبایی است عاشق می‌خوانیم، زیرا از این حالت بهره دارد.
زیبایی دلکش‌ترین صور است و در حس بینایی می‌گنجد.آن کس که از اسرار بی‌خبر است، از دیدن زیبایی خاطرش سوی زیبایی اصلی به پرواز در نمی‌آید، بلکه دنبال لذت حس است و مثل چارپایان می‌خواهد کسب لذت کند و آن را به تملک خود در آورد.
اما آن کس که به اسرار نهان راه یافته از دیدن چهره یا اندام زیبایی که به خدایان شبیه است دچار حیرت می‌شود، رعبی بر وجودش مستولی می‌گردد و در صورت معشوق جلوه خدا را می‌بیند و به تکریم او سر خم می‌کند، بلکه می‌خواهد قربانی و هدیه نثار کند چنانکه پیش خدایان می‌کنند.(چهار رساله افلاطون ، ۱۲۹)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

کلمات سقراط در بیخودی و عشق ۲

آغاز استدلال ما چنین است:
نفس آدمی جاودان است زیرا آنچه پیوسته در جنبش است فناپذیر نیست.آنچه جنبش در خود اوست جاندار است و نفس با مبدا جنبش یکی است پس نفس هم مخلوق نیست و جاویدان است.
توصیف نفس: نیروی بیانی می‌خواهد که در توانایی آدمیان فانی نیست ولی با تمثیل و اشاره:
نفس را به دو اسب بال‌دار و ارابه‌رانی مانند می‌توان کرد. ارابه‌بان راندن دو اسب را به عهده دارد و از این دو اسب یکی نجیب و اصیل است و دیگری سرکش و بداصل.
نفس،همه جا یک حقیقت است اما وقتی در جهان می‌گردد به صورت‌های مختلف جلوه می‌کند. وقتی کامل و بالهایش،سالم است میل به فراز و حکمرانی دارد، اما وقتی ناقص جلوه می‌کند بالهایش پژمرده می‌شود و میل به نشیب می‌کند و در قالب تن می‌رود...حالا برگردیم به عللی که موجب ریختن بال‌ها و هبوط نفس می‌شود: بال و پر از اعضای دیگر به خدا نزدیک‌تر است چه طبیعت آن گرایش به آسمان و بردن تن بدان‌جاست و آنجا مسکن خدایان است.آنچه به خدا مربوط است سراسر زیبایی، خردمندی و نیکی است و اینها نیرو و خوراک بال‌های نفس‌اند، اما وقتی بال‌ها خوراکشان زشتی، بدی و پلیدی شود پژمرده می‌شوند و به نابودی می‌گرایند.
زئوس خدای نیرومند بر ارابه‌ بال‌داری سوار است و امور عالم را اداره می‌کند، در پس او خدایان و نیمه خدایان در دوازده دسته در حرکتند تنها هستیا( خدای اجاق و خانواده) است که از خانه آسمانی‌اش بیرون نمی‌آید...(چهار رساله افلاطون، ترجمه محمود صناعی ۱۳۵-۱۳۸)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود /بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود(۲۱۹)

اکنون که گل از دیار نیستی، در چمن پا به زندگی گذشته و بنفشه در قدم نیکویش سر به سجود گذاشته،
۲-شراب بامدادی را با صدای موسیقی بنوش همراه با بوسه‌ای از غبغب ساقی!
۳- در ایام شکوفایی گل، بی شراب و معشوق و موسیقی نباش، که چون ایام عمر هفته‌ای بیش نیست.
۴- از شکوفایی گل‌های رنگارنگ خوش‌بو، زمین چون آسمان پرستاره روشن است، با همراهی ستاره نیک‌بختی و سرنوشت نیکو.
۵- آری در این فرصت یگانه، از دست معشوق لطیف گونه شراب بنوش! و حکایت‌های عذاب عود و ثمود را رها کن!( در بخشایش حق، همراه با استفاده فرصت حال خوش غرق شو)
۶- آگاه باش، گرچه جهان در ایام گل‌ها چون بهشت برین شده، ولی جاودانگی در آن میسر نیست( جاودانگی در استفاده تو و حال خوش است، یک لحظه می‌تواند جاودانه شود و پیوسته - چه در این جهان و چه در جهان دیگر-حال روح را خوش کند)
۷- وقتی گل بر فراز شاخه و چمن چون سلیمان است بر دوش باد و بلبل هنگام سحر نغمه بی‌خود کننده داودی سر داده،
۸- به باغ برو و آیین زرتشتی از سرگیر که گل لاله هم گویا آتش نمرود را برافروخته است(زرتشت و زردشت نام شخصی از نسل منوچهر شاگرد دقیانوس( شاگرد فیثاغورث) که در زمان گشتاسب دعوی نبوت کرد و مجوس پیغمبر دانندش و زند را کتاب آسمانی‌او. زرزشت یعتی آنکه زر پیش او زشت و مغبوض است-شرح ختمی لاهوری، ۱۵۰۵)
۹- اکنون آن جام بامدادی را به وزیر سلیمان زمان‌، عماد الدین محمود بنوش!( وزیر ابواسحاق اینجو)
۱۰ - باشد که در محفل حافظ با ادب پروری و سخاوتش هر آنچه بخواهیم فراهم باشد( آرایه حسن طلب)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

کلمات سقراط در بیخودی و عشق ۱


نوعی دیوانگی هست که هدیه خدایان است و سرچشمه همه نیکی‌هایی که خدایان برای آدمیان می‌فرستد، چه الهام یافتن از غیب هم نوعی دیوانگی است و می‌دانیم غیب‌گویان معبد دلفی و کاهنان ددنا در اثر الهامات خیر و برکات فراوان به اهالی یونان ارزانی داشته‌اند .
در روزگار دیرین حالت خلسه و بیخودی چیزی نبوده که مایه شرمساری باشد و آن را هنر "بیخودی از خود" می‌خوانند.
نوع دیگری هم از دیوانگی هست که مسبب آن فرشتگان هنرند این فرشتگان به ارواح پاک الهام می‌بخشند و در اثر این الهام است که شخص نغمه‌های زیبا سر می‌کند... بر عهده من است که نشان دهم بی‌خودی عشق بزرگترین بخششی است که خدایان به آدمیان کرده‌اند.هدیه‌ای است که خردمندان آن را با آغوش باز می‌پذیرند اما کم‌خردان از پذیرفتنش بیم دارند(چهار رساله افلاطون، ترجمه محمود صناعی،۱۳۳-۱۳۴)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

معرفی کتاب کدهای انرژی دکتر سو مورتر(پزشکی کوانتومی) ۱۸

کد روح ۲: قدم گذاشتن به خلاء آفرینش
بسیاری از مردم باور دارند که زندگی در یک مسیر خطی جلو می‌رود.اما زندگی به صورت یک چرخه رخ می‌دهد به صورت چرخه‌های پی‌در‌پی مانند یک مارپیچ گه به سمت بالا می‌روند.هر بار که به دور دایره می‌چرخیم یک چرخه را تکمیل می‌کنیم که ما رخ به نقطه بالاتری می‌برد.( چرخه زندگی' چرخه تکامل)
هر چرخه ۳ بخش دارد:
- آفرینش: یک موج احساسی جدید یا یک الهام را ایجاد می‌کنیم(کسب و کار- رابطه - کار هنری- قطعه موسیقی)
- نگهداری که پروزه در حال انجام دادن گار خودش است و ما برداشت می‌کنیم
- اگر به آنچه در بخش نگهداری تجربه کردیم وابسته نشویم آسان تر از مرحله تخریب می‌گذریم.ما باید این چرخه را رها کنیم و چرخه تازه‌ای آغاز کنیم.
باید هنگام طی کردن چرخه در حقیقت عمیق خود حضور داشته باشیم و آگاه باشیم این چرخه به تکامل ما کمک می‌کند.اما با وجود این‌که بدانیم پایان یک چرخه پایان همه چیز نیست با فضای خلاء آفرینش روبرو می‌شویم یک وقفه یا سکون برای آغاز چرخه جدید است.از همه قید و بندها رها هستیم و برای چند لحظه در هیچ چرخه‌ای قرار نداریم و در احتمالات آزاد شناور مانده‌ایم.و این طبیعی است به انتهای یک مرز شناخته شده رسیده‌ایم از آن عبور کرده به بخشی قدم گذاشته‌ایم که هنوز کشف نشده است.
ما بابد با نشستن در این فضای خالی به یک حس راحت برسیم و خود را تسلیم آن کنیم و در همان زمان برای دور بعدی آفرینش آماده شویم.
در برخی سنت‌های باستانی شرقی: همه چیز به طور هم‌زمان موجود است.
صدای اوم( AUM--Om) که ترکیب همه نوسان‌هاست و نادا( صدای درون) است با سکوت نیز ارتباط دارد که نشان دهنده همین فضای خلاء است .
هنگامی که به راحتی بتوانیم در این "هیچ" به سر ببریم برای چرخش کوانتومی آماده شده‌ایم تا به کامل‌ترین بیان ضمیر خودمان برسیم.( ۲۸۶-۲۸۹)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

معرفی کتاب کدهای انرژی دکتر سو مورتر(پزشکی کوانتومی) ۱۷

کد روح
با افرادی ملاقات می‌کنم که می‌گویند زیاد اهل مسائل روحی نیستم.چنین چیزی امکان پذیر نیست.ما از روح ساخته شده‌ایم و روح همان انرژی است و در بدن همان نفس.روحانیت واقعی قابل لمس‌تر از مذهب یاعرفان است* روحانیت به معنای زندگی دقیقه به دقیقه ماست که از آمیخته شدن ذهن، بدن و انرژی به صورت یک نیروی یگانه یعنی ضمیر روحانی ساخته می‌شود.
کد روح یک نقطه اتصال به این حقیقت ایجاد می‌کند و می‌توانیم به دانایی عمیق درونی متصل شویم.
در این کد، از حد حس کردن و مدیریت انرژی فراتر می‌رویم و ذهن را متمرکز می‌کنیم که آن انرژی را چیزی جدا از خودش نبیند.این بالاترین هدف است که ذهن و روح چنان از نزدیک همکاری کنند که به یک موجود واحد تبدیل شوند.این وحدت همان چرخش کوانتومی است و به معنای آمیخته شدن کامل ضمیر روحانی در شخصیت محافظت کننده است که ذهن و بدن خادم روح می‌شوند که با استفاده از آنها خودش را در جهان بیان می‌کند.
حاصل این ترکیب یک شخصیت روحانی است که با عشق و قدرت به زندگی وارد می‌شود...به جای آنکه برای موفقیت یا جلب رضایت دیگران تلاش کنیم، می‌دانبم که همین‌طور که هستیم خوبیم پس نه تنها امنیت داریم بلکه زندگی همیشه در جهت خیر و خوبی ما جریان دارد.نیاز نداریم به زندگی فکر کنیم.زندگی به ما داده شده که بگذرانیم.
*احتمالا مذاهب و عرفان‌های رسمی چنین هستند ولی عمق ادیان و عرفان‌ها که اشاره به حضور در لحظه و حاضر دانستن و جاری بودن خداوند در لحظه است، همین آگاهی را که دکتر مورتر اشاره می‌کنند دارا می‌باشد.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود/ تا ابد جام مرادش همدم جانی بود(218)


در لحظه صفر آفرینش هر که را پادشاهی فنا و نیستی بخشیدند، جام خواسته‌ها( فنا و نداشتن هیج خواسته‌ای= رسیدن به همه خواسته‌ها) جاودانه مونس جانش هست.
۲-همان لحظه که از چنین جام شرابی، خواستم توبه کنم، گفتم میوه این تصمیم جز پشیمانی نخواهد بود.
۳- گیرم که چون سوسن سجاده به دوش افکنم، اما چگونه مسلمان صاف‌دلی باشم وقتی چون گل سرخ بر خرقه رنک شراب دارم.
۴- آری بی‌روشنایی جام شراب، در خلوت نمی‌توانم بنشینم چرا که صاحب‌دلان باید در زاویه‌ای نورانی سلوک کنند.
۵- شوق و اراده‌ای والا داشته باش! اگر جام جواهر نشان هم نباشد، آب انگور برای رند وارسته چون یاقوت سرخ است.
۶- گرچه ظاهر ما را پریشان می‌بینی، اما هیچ وقت کم ارزشش نشمار، که گدای کشور عشق مورد حسادت پادشاه است.
۷- ای دل سرگشته! اگر می‌خواهی خوش‌نام باشی، با بدها هم‌نشینی نکن! چرا که انتخاب بدی خود دلیل نادانی است( خانلری: بدپسندی)
۸- اکنون در بهار، محفل انس عاشقان است و شعرها جاری است و نگرفتن جام شراب از معشوق، سنگینی و ملالت روح است.
۹- دیروز عزیزی می‌گفت: حافظ پنهانی شراب می‌خورد، خب اگر نوشیدنش عیب باشد، پوشیده باشد بهتر نیست؟
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

معرفی کتاب کدهای انرژی دکتر سو مورتر(پزشکی کوانتومی) ۱۶

کد قلب ۲
تمرین برای رسیدن به فرکانس عشق.: با این تمرین نیازی به جستجوی عشق در بیرون از وجود خود نخواهیم داشت و آزادی فوق العاده تا فقط واقعی‌ترین نسخه خودتان باشید:
- به کسی یا چیزی که واقعا دوستش دارید فکر کتید( فرد، حیوان یا خاطره بسیار عزیز)
-حالا درک کنید که این موضوع مورد علاقه در واقع فرکانس عشق را آشکار می‌کند. عشق را برای شما نمی‌آورد بلکه از عمق وجود شما بالا می‌کشد.و ذهن شما می‌تواند عشقی که در درون خودتان وجود داشته، یعتی ماهیت وجودی عاشقانه خودتان را درک کنید.
- قلب خود را در حضور این فرد یا شیء یا خاطره احساس کنید.حواس پنجگانه خود را در این تصویر احساس کنید سپس کانون توجه را به درون خودتان منتقل کنید.
- حجم این تجربه را دو برابر کنید و باز دوبرابر و بعد بدن خود را با عشقی که نسبت به این فرد یا شیء دارید پرکنید و اجازه دهید این احساس لبریز شود و به داخل اتاق بریزد و غرق شوید. این احساس را به خاطر بسپارید.
- اکنون دستتان را روی فلب خود بگذارید و بگویید این متعلق به من است.همه احساس را دریافت کنید.
عشقی که بزرگتر از اتاق است را در مرکز وجود خودتان جای دهید.آن را فرا بخوانید تا به درون شما بازگردد....
- اتصال یک مدار انرژی را از مرکز قلب تا ستون مهره‌ها تا استخوان لگن و پاها ایجاد کنید تا انرژی از کف پاها به درون زمان برود.
احساسی که حالا دارید در واقع عشق بی‌قید و شرط است.
برای این که مقدار بیشتری از فرکانس عشق را حس کنید باید عاشق خودتان هم باشید.با این کار الگوی فوتونی مربوط به دانش واقعی؛ "من دریافت کننده عشق هستم" برای شما ایجاد می‌شود و حقیقت این است که ما از عشق ساخته شدیم اما باید تجربه دریافت عشق را برای شخصیت محافظت کننده ایجاد کنیم...( ص ۲۰۶- ۲۰۹)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

معرفی کتاب کدهای انرژی دکتر سو مورتر(پزشکی کوانتومی) ۱۵


کد قلب 1
تا سه هفته پس از درگذشت مادرم در حیاط پشتی می‌نشستم و فکر می‌کردم مادرم چطور ممکن است واقعا رفته باشد؟
یک روز احساس کردم وقت برگشتن به جهان است، به حیاط پشتی رفتم تا به خاطر بازکردن فضای کافی برای اندوه من تشکر کنم.وانگهی متوجه پرتو نور از بین درختها شدم که به شبدرها می‌تابید و یک شبدر چهارپر در وسط آنها بود.
مادرم همیشه شبدرهای چهارپر پیدا می‌کرد حتی شبدر چهار پری که در زمان حاملگی پیدا کرده بود را به من داد.
این کد بین ما دو نفر بود من حضور او را حس کردم...مادرم هنوز با من است.شبدر را چیدم و با یک حس ارتباط دوباره با او و زندگی به سرکار رفتم.شب وقتی به خانه برگشتم یک شبدر دیگر که در غروب خورشید می‌درخشید چیدم و به رختخواب رفتم(ص ۱۹۹)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

مسلمانان مرا وقتی دلی بود/ که با وی گفتمی گر مشکلی بود(۲۱۷)

ای مسلمانان! پیش ازین دلی آگاه داشتم که هر مشکلی را به پیشگاهش می‌بردم.
۲-اگر در گرداب اندوه می‌افتادم با تدبیرش به ساحل نجات می‌رسیدم.
۳- آری دردشناس و چاره اندیش بود که پشتوانه صاحب‌دلان بود.
۴- اما به کوی معشوق که رسیدم دلم را گم کردم، پروردگارا! منزل عشق چطور مرا پایبند و اسیر کرد!
۵- آری هنر و فضیلت مایه محرومیت و ناکامی است اما از من محروم‌تر کیست( آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکتد- چون هنرهای دگر مایه حرمان نشود- فلک به مردم نادان دهد زمام مراد و ...نشان‌دهنده باور به ناکامی فضیلت دارد- هنر عشق نیز با فراق همراه است)
۶-بر جان پریشان عاشقم دل بسوزانید که پیش از عاشقی کاردان و سرآمد بود.
۷- اما پس از آگاهی بخشی عشق و تولد دوباره، گفتارم در هر مجلسی دلپذیر و شیرین شد.
۸- اکنون نگو که حافظ نکته دان ک باریک‌بین است که در وادی عشق او را نادانی استوار یافتیم(خانلری: محکم غافلی)
نکته:ابتدای غزل سخن از دل آگاه است ولی والاتر از آن وادی عشق است که منجر به بیخودی و آغاز ورود به وادی فنا می‌شود، که در بیت ۴ بیان شده و در بیت ۷ و ۸ تکمیل شده است.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

معرفی کتاب کدهای انرژی دکتر سو مورتر(پزشکی کوانتومی) ۱۴

کد پاکسازی: شفادهنده ناخودآگاه ۲

تمرین: رژه مورتر:

- در حالت ایستاده پاها را به اندازه عرض شانه باز کنید و عمود نگه دارید. - یک قدم با پای راست به جلو بگذارید و زانوی راست را خم کنید تا به کار افتادن ماهیچه ران را حس کنید.بگذارید آگاهی ذهنی به درون هسته مرکزی بدن وارد شود.

- دست چپ را در جلوی خودتان بالا بگیرید و با زاویه ۴۵ درجه به سوی جایی که سقف و دیوار به هم می‌رسند قرار دهید. کف دست را به صورتی بچرخانید که انگشت شست به سمت بالا اشاره کند.

- دست راست را به سمت عقب ببرید تا با زاویه ۴۵ درجه پشت سرتان به سمت جایی که دیوار و کف به یکدیگر می‌رسند قرار گیرد.انگشت شست به سوی پایین خواهد بود.انگشت‌ها را کامل بکشید

- کمی بچرخید سر را به سمت چپ بچرخانید و در امتداد دست چپ به انگشت شست نگاه کنید.چشم راست را ببنديد.

- در این وضعیت بک نفس عمیق از ناحیه شکم بکشید و نفس را نگه دارید .بر روی حس قوی سلامتی و رفاه یا عشق و بخشش تمرکز کنید.

- نفس را تا ده شماره نگه دارید سپس بازدم را انجام دهید و به حالت وسط برگردید پاها را به اندازه عرض شانه باز کنید.

- این کار را با پای چپ تکرار کنید سپس یک دور دیگر تا ۴ بار. هر چه تمرین پاکسازی را انجام دهید تغییرات بیشتری را خواهید دید(ص ۱۸۱-۱۸۲)

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح

معرفی کتاب کدهای انرژی دکتر سو مورتر(پزشکی کوانتومی) ۱۳

کد پاکسازی: شفادهنده ناخودآگاه ۱
صبح روزهای کودکی ساعت ۵ پدرم را پشت میزش،غرق اندیشه‌ها می‌دیدم و می‌پرسیدم: چه مدت اینجا بودی؟ با لبخند می‌گفت: تقریبا به اندازه کافی اما نه کاملا کافی.
اوایل دهه ۱۹۷۰ بود پدرم که سرپرست یک مطب استاندارد کایروپرکتیک بود، کنجکاو شد چرا اگر از روش‌های درمانی یکسانی استفاده می‌کنیم برخی درمان می‌شوند و برخی نه.
او دریافت که وقتی جریان انرژی( به ویژه الکترو مغناطیسی) در بدن وجود داشته باشد افراد بهبود پیدا می‌کنند.این پژوهش‌ها به وسیله زمینه جدید دانش کوانتومی تکمیل می‌شد که بر جریان و میدان انرژی تمرکز دارد.
در گذشته فکر می‌کردیم پالس‌های الکتریکی عصب‌ها، میدان الکترو مغناطیسی اطراف بدن ایجاد می‌کند اما حالا می‌دانیم میدان مغناطیسی اعصاب را به وجود می‌آورد؛ انرژی اول می‌آید.
او دریافت که دستگاه انرژی مانند دستگاه گوارش کار می‌کند و تجربه‌های زندگی را به بخش‌های،کوچک‌تر تقسیم می‌کند و در خود حل می‌کند.
با این حال به جای پردازش اندیشه‌ها و احساس‌ها آنها را بسته بندی می‌کنبم و کنار می‌گذاریم، مانند غذای هضم نشده. سرانجام رویدادهای پردازش نشده بیشتری در ما انباشته می‌شود و راه جریان انرژی را سد می‌کند و دچار نمودهای بیماری می‌شویم که گاهی هولناکند.
پدر من روش همگام‌سازی انرژی زنده B.E.S.T را ایجاد کرد که انرژی‌های پراکنده در اثر تحربه‌های استرس‌زا را گردآوری می‌کند و دوباره در بدن به جریان می‌اندازد.
بیش از سی سال است که صدها پزشک این روش را برای ده‌ها بیمار به کار برده‌اند و نتایج شگفت انگیزی گرفته‌اند.
نکته: جهان امروز توانسته امور معنوی را کاربردی و دارای اثر در زندگی امروزی کند.( ص۱۷۲- ۱۷۴)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

امضای خداوند

شکوفه‌های عشق در تابش رنگین‌کمان به بار نشستند!

آری امضای خداوند بود بر جاودانگی عشقمان!

1403/4/2

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح

آن یار کز او خانه ما جای پری بود/سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود(216)

معشوق من که از حضورش خانه‌ام جای فرشتگان و سرشار آرامش بود، تمامی وجودش چون فرشته زلال و نورانی بود.

2-دلم به بوی حضورش شوق حضور در شهر داشت، اما بیچاره دل نمی‌دانست که او عزم سفری بی‌بازگشت کرده است.

3-آری تنها پرده راز از عشقم به این فرشته برداشته نشد بلکه شیوه روزگار از ابتدا همین پرده‌دری بوده است.

4-معشوقم که پیوسته پیش چشم جسم و جانم هست چون ماه زیباست، افزون بر آنکه با هنر و ادبش صاحب نظر نیز هست.

5-ستاره نامبارکی او را از من گرفت چه می‌توان کرد این است پادشاهی(طنز و تحکم: بدبختی) چرخش و زمانه قمری!!(دور قمری: دور آخر کواکب سیاره، چه دور هر کوکبی را هفت هزار سال دانند هزار سال به خودی خود صاحب عمل باشد و شش هزار سال به مشارکت شش کوکب دیگر و آدم پدر ما مردمان، در اول دور قمری به ظهور آمد-ناظم الاطباء-)

6-دل عاشقم بپذیر! که تو درویشی بیش نیستی و معشوق پادشاه کشور زیبایی است!

7-آری لحظه‌های خوشی و سرشاری همان بود که در حضور دوست گذشت و جز آن، سراسر بی‌خبری و بی‌ثمری بود.(نسخه دانشگاه پرینستون: ز سر رفت)

8-چه خوش بودم در لب آب با عطر گلها به ویژه گل وحشی نسرین، ولی افسوس که این حضور سرشار که چون گنج قارون شناور است در زیر زمین، از پیشم عبور کرد.(خانلری:سبزه ولیکن)

9-عندلیب عاشق خودت را بکش از این حسادت و رشک که با صبا در وقت سحر با یارت عشق‌بازی می‌کرد.

10-آری هر گنج خوشبختی و سعادت که خداوند به حافظ داده است از برکت حضور در دعای شبانه و ورد مخصوص سحرگاهی است.(خانلری:درس سحری)

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح