برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۲۸

سبح للله ما فی السموات و الارض و هو العزیز الحکیم حشر/۱
تسبیح، شناوری رازهای دوستان است در دریای حق تعالی، که در آن فرو روند و گوهرهای توحید بیرون آرند و در رشته ایمان کشند. جوان‌مردانی که بر بساط قرب به یگانگی رسیده، دویی برخاسته، دست بیگانگان از آنان کوتاه شده، از علاقه‌ها ببریدند تا مجاور کعبه وصال شدندو با سبب‌ها گذشتند تا معتکف کوی اقبال گشتند.
مریدی از شبلی پرسبد: تو را هیچ دیده گریه نیست؟ گفت: آنچه دل را با جان افتاده پنهان است، اندوه او ازلی است، لیکن نه با هر کس باشد.این اندوه چون بر دل عاشقی سایه افکند، در آن هنگام رعد حالت، به خروشیدن آید و برق امید به جستن آید و باران مراد بر ساحت دل می‌بارد! گیاه‌های گوناگون می‌روید:
گاهی نرگس رضا، گاهی ارغوان قناعت، گاهی سوسن توکل، گاهی یاسمین تواضع است و عاشق در کار ایستاده زیر ابر اندوه از باغ دل، گل‌های رنگارنگ می‌درود و دسته‌ها می‌بندد.
باش تا خاربن کوی تو را نرگس‌وار
دسته بندند و سوی مجلس سلطان آرند
عاشقانت سوی تو تحفه اگر جان آرند
عرق سنگ سوی چشمه حیوان آرند
طالبان به امید ادراک روی در بادیه طلب نهاده، عاشقان به طمع وصال جان و دل را هدف تیر بلا ساخته‌اند. همه عالم را به بویی و گفتگویی خشنود کرده و قطره‌ای از قدح عزت به کسی نداده! هیهات! آن قربی است که عین بعد است! اگر در طلب آن صورت برخیزد عمر به پایان رسد!
در عشق تو صدهزار جانند به سر
رفتند و ندیدند ز وصل تو اثر
( تفسیر خواجه عبدالله، ج۲، ۵۱۳)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

نگاه به زوجیت از دیدگاه تضاد و منزه بودن خداوند از آن


اثبات یگانگی خداوند است که هر چه آفرید از کهنه و‌ نو همه جفت یک‌دگر یا ضد* هم آفرید! چنان‌که نر و ماده، روز و شب، آسمان و‌زمین، دریا و خشکی، آفتاب و ماه، جن و انس، گناه و پرستش، خوش‌بختی و بدبختی، رهبری و گمراهی، عزت و ذلت، توانایی و ناتوانی، دانایی و نادانی، زندگی و‌مردگی! همه را خداوند چنین جفت یا ضد هم آفرید، تا به صفات پروردگار نماند و یگانگی و‌دوری او از ضد و جفت آشکار شود.( تفسیرخواجه عبدالله آیه 49 ذاریات ، ج۲، ۴۶۲)

نکته1: کنار هم قرار دادن زوجیت و ضدیت نکته بزرگی است که عشق‌های مادی محض را تفسیر می‌کند و خداوند از آن منزه است.بالطبع عشق خداوند و عشقهای معنوی صورت دیگری دارد که تضاد نیست.عشق‌های جسمانی که آبشخور اصلی آن احساس عمیق باشد نیز در زمره عشق‌های معنوی خواهد بود.

نکته2:آفرینش گناه، گمراهی، بدبختی و ... بر اساس تفکر جباریت خداوند یا همان جبر عرفانی است.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۲۷

و من کل شیء خلقنا زوجین.ذاریات/۴۹
اثبات یگانگی خداوند است که هر چه آفرید از کهنه و‌ نو همه جفت یک‌دگر یا ضد* هم آفرید! چنان‌که نر و ماده، روز و شب، آسمان و‌زمین، دریا و خشکی، آفتاب و ماه، جن و انس، گناه و پرستش، خوش‌بختی و بدبختی، رهبری و گمراهی، عزت و ذلت، توانایی و ناتوانی، دانایی و نادانی، زندگی و‌مردگی! همه را خداوند چنین جفت یا ضد هم آفرید، تا به صفات پروردگار نماند و یگانگی و‌دوری او از ضد و جفت آشکار شود.
ففروا الی الله. ذاریات/ ۵۰
فرار، مقامی است از مقام‌های روندگان و‌منزلی از منزل‌های دوستان.کسی که این مقام او را درست شود، همه نفس خود غرامت بیند، همه سخن خود شکایت، کرد خود جنایت، امید از کردار خود ببرد و همه دولت از فضل حق بیند.
والطور طور/۱
سوگند به قدم‌گاه موسی، آنگاه که در شنیدن سخن حق بود و شراب شوق از جام مهر نوش کرد و در عشق حق مست آن شراب گشت و از سر مستی نعره "رب ارنی" زد!گفتند: می‌خواهی نسیم قرب بر جان تو وزد، چنانکه دو پای از نعلین بیرون کنی از دو گیتی بیزار شو و دوست را یکتا شو!
با دو قبله در ره توحید نتوان رفت راست
یا رضای دوست باید یا هوای خویشتن
این جهان وآن جهانت را به یک دم درکشد
گر نهنگ درد دین ناگاه بگشاید دهن
( تفسیرخواجه عبدالله، ج۲، ۴۶۲ و ۴۶۷)
* کنار هم قرار دادن زوجیت و ضدیت نکته بزرگی است که عشق‌های مادی محض را تفسیر می‌کند.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۲۶

بسم الله الرحمن الرحیم
چون نازل شد، بادها آرام و دریاها موج‌دار شد و خداوند سوگند یاد کرد که یاد نام او بر همه برکت است، بهائم گوش فرا دادند و شیطان‌ها از آسمان رانده شدند. هر کلمه‌ای نام یکی از آن عنصرها را جمالی داد!
از کلمه اول بندی بر باد نهادند، از هیبت کلمه دوم داغی بر زبان آتش نهادند، از رحمت کلمه سوم شمه‌ای بر آب زدند و از رافت کلمه چهارم نسیمی به خاک رسانیدند! باد شرارت بگذاشت، آتش شراره فرونهاد، آب از طغیان فروکشید و خاک زلزله را بگذاشت و به استواری آمد!
ق والقرآن المجید ق/۱
حرف ق نشانه از قوت قلب پیغمبر است.
کسی که دوست عزیز دارد، همواره درپی خشنودی او و رازش با اوست! چنان‌که در قبله، در شفاعت امت رضای او خواست. به حیات او، قوت قلبش و به زادگاه او سوگند یاد نمود.جمله حال‌های او را کفایت کرد، در هر حال وحی به او پیوسته بود؛ در غار، در شب معراج در بیت المقدس به او وحی آمد. در حضرت* قاب قوسین بود که بی‌واسطه راز شنید:
عشق آمد و جان و دل فرا جان داد
معشوق ز جان خویش ما را جان داد!
زان گونه شراب‌ها که او پنهان داد
یک ذره به صد هزار جان نتوان داد!
جوان‌مردان طریقت در ق سری دیگر گفته‌اند: آن کوه قاف که گرداگرد جهان کشیده شده مظهری ازین ق است که گرداگرد دل دوستان کشیده شده!هرکس بخواهد از آن کوه درگذرد جلوگیرند و گویند: این قاف را راه نیست.همچنین کسی که در ولایت دل قدم زند، چون خواهد یک قدم بیرون نهد، جلوگیرند و گویند: کجا می‌شوی؟ ما همین‌جا با دل‌های شکسته هستیم.( تفسیر خواجه عبدالله، ج۲، ۴۴۹)
* درک حضور. به عنوان لقب برای بزرگان در دوره‌های تاریخی متاخر استفاده می‌شود.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

"آگاهی از زمان" چقدر اهمیت دارد؟!

مدرنیته، پست مدرن و دهکده جهانی

همان‌طور که با ظهور مدرنیته، همه عوالم کهن به پایان رسید، با جهان پسامدرن هم، هرچه در جهان مدرن سفت و متصلب بود، دود شد و به هوا رفت روند تکوین تاریخ واحد جهانی یا همان دهکده جهانی با مدرنیته شروع شد و در اتفاقات نیم قرن اخیر به شدت سرعت گرفته است. دیگرتاریخ‌های محلی بصورت مطلق نداریم و تاریخ واحد جهانی با هژمونی غرب در حال شکل‌گیری است.

مدرنیته قدیم و جدید
با توجه به تفاوت‌های مدرنتیه متقدم و متاخر، روحانیت و دانشگاهیان دچار تأخر تمدنی است که هنوز به ارزش‌های قرن 18 و 19 می‌اندیشند. احکام و قواعد مدرنیته متاخر با مدرنیته متقدم خیلی فرق دارد، اما متاسفانه هم حوزه‌های علمیه ما و هم دانشگاهیان و غالب طبقه متوسط و روشنفکران ما هنوز در عالم مدرنیته متقدم هستند.‌مثلا دنبال انقلاب سیاسی هستند، بی‌خبر از اینکه انقلاب سیاسی پدیدۀ دورۀ متقدم است و در شرایط پسامدرن، اصلا انقلاب معنا ندارد و هیچ زمینه‌ای برای آن نیست.

شبکه جهانی ارتباطات

با توجه به شکست ایدئولوژی در فروپاشی شوروی می توان گفت: امروز نیز، ظهور شبکه جهانی ارتباطات و اطلاعات، مفهوم زمان و مکان را کاملا از بین برد، مرزهای جغرافیایی فروریخت و همه مرجعیت‌های دینی ناکارآمد شدند؛ حتی مرجعیت پدر و مادر و معلم و استاد.

دکتر بیژن توکلی

عشق زمستان

به بهار خواهم گفت:

زمستانت هم عاشق شده است!

۳۱ فروردین ۱۴۰۲

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح

برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۲۵

بسم الله الرحمن الرحیم تنزیل الکتاب من الله العزیز جاثیه/۳-۲
بسم الله معراج دل پبمبران، نور دل برگزيدگان، شفای سینه پرهیزکاران است.
کلمه تقوا، شفای بیماران، اصل همه دولت‌ها، ختم عزتها، توقیع منشور نیازها، پیک پیمبران، تقرب عارفان و آرامش دل صوفیان است.
حکیمی که یاد او دل‌هارا بوستان؛ انس با وی زندگانی دوستان، مهر او شادی جاودان، شیرین سخن و زیباصنع و راست‌پیمان است:
مهر تو به مهر خاتم ندهم
وصلت به دم مسیح مریم ندهم
عشقت به هزار باغ خرم ندهم
یک دم غم تو به هر دو عالم ندهم

هر که را امروز، نامه من انس جان اوست، فردا لقای من توتیای چشم اوست.
تنزیل او نامه، نامه او پیغام و پیغام او نشان مهر با دوستان است!
شبلی، روزی از بازار بغداد بگذشت، پاره کاغذی دید که نام خدای بر او بود و در زیر قدم مردم، آن را برداشت ببوسید و‌معطر کرد و قبله دیده ساخت که نور چشم ببفزودی و چون بر سینه نهادی تاریکی غفلت بزدودی.
قصد خانه خدا کرد، در میان بادیه جوانی دید غریب، بی زاد و راحله، بی رفیق و قافله، از خاک بستر کرده و از سنگ بالین ساخته!
شبلی آن کاغذ پیش دیده او بداشت و گفت ای جوان برین عهد هستی؟ جوان روی بگردانید. شبلی پیش خود گفت: مگر در این سکرات حال این جوان تبدیل یابد!
جوان نگریست و گفت: ای شبلی! زینهار، شگفتا در غلطی! آنچه در این کاغذ می‌بینی و می‌خوانی، ما در صفحه دل می‌بینیم و می‌خوانیم!
بنده در حال کشف، همه‌ منعم بیند! نه در محنت شادی بیند و نه در محنت غم!
در مشاهده منعم چندان او را شغل افتد که نه با شادی پردازد و نه با اندوه!
گر فرق کنم که نیک کردی، یا بد
مشغول به فرق باشم آنگه، نه به تو
پیر طریقت: درد و درمان، غم و شادی، فقر و غنا، همه صفت سالکان است در منزل‌های راه، اما مردی که به مقصد رسد، او را نه مقام است، نه منزل! نه وقت نه حال، نه جان نه دل!( تفسیر خواجه عبدالله، ج۲، ۴۱۱)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۲۴

غافر الذنب و قابل التوب شدید العقاب غافر/۳
توبه موخر آمد و غفران مقدم، نخست بیامرزم آنگاه توبه پذیرم، تا جهانیان دانند که بی توبه هم آمرزم!
سخت عقوبت می‌کنم، لیکن اگر خواهم سست کنم و آن را بگردانم که درآن تصرف گنجد! نخست خود را سخت‌کیفر گفت تا بنده در زاری آید، سپس بی‌نیاز و صاحب نعمت گفت تا بنده در ناز و آرامش آید!*
شبلی روزی مبارزکنان، دست اندازان می‌رفت و می‌گفت: خداوندا! اگر در این بیان، صد دریای آتش است همه به دیده گذارم و باک ندارم! دیگر روز می‌آمد سر فروافکنده چون محرومی درمانده، نرم‌نرم می‌گفت: فریاد از حکم تو، زینهار از قهر تو! نه با تو مرا آرام، نه بی تو کارم به نظام!
گر باز آیم همی‌نبینم جاهی
ور بگریزم همی‌ندانم راهی
پرسیدند ای شبلی! آن دیروز چه بود و امروز چیست؟ گفت: آری، جغد که طاووس نبیند لاف جمال زند! لیکن جغد جغد است و طاووس طاووس!( تفسیر خواجه عبدالله، ج۲، ۳۵۴)
* قبض و بسط عرفانی، که آدمی در این جهان پیوسته بین این دو سرگردان است.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۲۳

خلقکم من نفس واحده زمر/۶
آسمان و زمین آفرید تا قدرت خود به خلق نماید.آدم و آدمیان بیافرید تا خزینه اسرار قدم نماید : گنج پنهانی بودم دوست داشتم شناسایی دهم، ذات و صفات منزه داشتم، عارف می‌بایست که بشناسد، جلال و جمال بی‌نهایت داشتم، محب می‌بایست که بیابد.
این زیر و زبری آدمیان، این حیرت و دهشت، این قبض و بسط، این غیبت و حضور و جمع و تفریق همه از آن سبب است که شمه‌ای از گل محبت به مشام آنان رسیده!
عشق تو مرا چنین خراباتی کرد
ورنه به سلامت و به سامان بودم
بایزید بسطامی: وقتی در خلوت خمار عشق بودم، با کسی که مرا به یاد بود بودم، گستاخی بکردم و بسی بار بلا کشیدم و جرعه محنت چشیدم. الاهی! جوی تو روان، این تشنگی من تا کی؟ این چه تشنگی است و جامها می‌بینم پیاپی؟!
زین نادره‌تر که را بود حال
من تشنه و پیش من روان آب زلال
ازین گفتار به سرم الهام دادند که بایزید به این طایفه گوشت بی‌جگر نفروشند و در انجمن دوستی جز جامه بلا نپوشند! بگریز اگر سر بلا نداری ور نه خونت بریزند!
بایزید گوید: بر گستاخی ببفزودم و به بیخودی گفتم: الاهی! من گریختم لطف تو در من آویخت! آتش یافت کرم تو انگیخت، از باغ وصال نسیم مهر تو وزید!
اول تو حدیث عشق کردی آغاز
اندر خور خویش کار ما را می‌ساز
ما که گنجیم در سراپرده راز
لافی است به دست ما و منشور نیاز
آخر به سرم ندا آمد، و درخت امید به بر آمد، که پای به گل شده دست بیار!
پیر طریقت: عزت قدم، از کرم راهی ساخته که ناپیداست، و رهی* را اول قصدی دهد تا از جهانش بازبرد، پس نوری روشن دهد تا از جهانیان باز برد!
جوینده تو هم‌چو تو فردی باید
آزاد ز هر علت و دردی باید
زان می‌نرسد به وصل تو هیچ کسی
کاندر خور غم‌های تو مردی باید!
( تفسیر خواجه عبدالله، ج۲، ۳۳۵)
* بنده
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۲۲

انا عرضنا الامانه علی السموات والارض و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا احزاب/۷۲
آدم صفی، آن سالک‌ اول، آن چشمه لطف ازل، صندوق اعجوبه‌های قدرت، حقه* لطف حقیقت، آن نهال بوستان کرامت را روزگاری در میان مکه و طائف بداشتند، ابلیس شور چشم به دست حسد او را بجنبانید، توخالی( اجوف) یافت! گفت میان تهی است و از او چیزی نیاید! اقبال ازلی آدم پاسخ داد: باش تا روزی چند، که باز راز او به پرواز آید، اول صیدی که کند تو باشی!
آن مهجور لعین از آدم گل دید نه دل، صورت دید نه صفت، ظاهر دید نه باطن!
هرگز بر آتش مهر نتوان نهاد. بلکه مهر بر خاک توان نهاد، که خاک مهر گیر است و آتش مهر سوز!
خداوند مشتی گل در وجود آورد و به آتش محبت بسوخت، پس او را بر بساط انبساط جای داد و به عنوان امانت بر آسمان‌ها و زمین عرضه داشت همه سروازدند، آدم مردانه جلو آمد! گفتند: بر تو عرضه نکردند چرا درمی‌گیری؟ گفت: زیرا سوخته منم و سوخته را خود درگرفتن روی نیست!
سعی کن که عهد اول را بر مهر اول نگاه‌ داری تا فرشتگان بر تو ثنا کنند. روز الست(الست بربکم) امانتی نزد تو گذاردند و مهر " بلی" بر او نهادند. چون عمر به آخر رسد و تو را به سرای خاک برند فرشته‌ای درآید و گوید خدای تو کیست؟ در حقیقت معاینه می‌کند ببیند مهر بر جای خود هست یا نه؟
این بار امانت، نه کوه طاقت آن داشت، نه زمین نه عرش نه کرسی، نبینی که خداوند فرمود: اگر این قران بر کوه نازل شدی او را از ترس خاشع می‌دیدی( لو انزلنا هذا القرآن)
لاجرم چون آدم بار برداشت، خطاب آمد که ما انسان را در خشکی و دریا حمل کردیم و جزای نیکی جز نیکی نیست( حملناهم فی البر والبحر)
( تفسیر خواجه عبدالله، ج۲، ۲۶۶)
*صندوقچه جواهرات
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۲۱

فاقم وجهک للدین حنیفافطرت الله روم/۳۰
ای مهتر عالم! خود را یکسره به ما سپار، همت سوی ما دار، دل از خلق با ما پرداز، از تقاضا خاموش و دو گیتی فراموش کن
به حکم این خطاب بود که در شب معراج چون از سدره منتهی قدم در جبروت الهی نهاد و رو به کعبه خاص، آنچه سرمایه اولین و آخرین بود در کسوت جمال پوشیده و در راه او بداشتند! به هیچ چیز التفات نکرد و با ادب از آنچه جز حق بود چشم بداشت تا از مقام جبروت ندا آمد چون به جز حق ننگریست میل نکرد، به مقامی رسید که گرد قدمش توتیای چشم جبرئيل بود، لیکن موسی که طمع رویت خدا داشت جواب لن ترانی شنید اما مهتر عالم را که می‌بردند به هیچ چیز چشم نداشت که ما زاغ البصر و ما طغی.
تتجافی جنوبهم عن المضاجع سجده/۱۶
خداوند این آیت بر فرشتگان عرضه می‌دارد، که آنان‌ همه روز آفتابی را می‌نگرند تا کی فرو شود! و آنان پرده شب فروگذارند، بستر گرم را به جای نهند تا با ما راز گویند!
اویس قرنی شب را به رکوع یا سجود به سرآوردی! یاران گفتند چگونه طاقت داری شب به این درازی بر یک حال مانی؟ گفتی کجاست شب دراز! کاشکی از ازل تا ابد یک شب بودی تا با سجودی به آخر آوردمی! ما هنوز یک تسبیح نگفته‌ایم که روز آید!
شبهای فراق تو کمان کش باشد
صبح از بر او چو تیر آرش باشد
وآن شب مرا با تو بتا خوش باشد
گویی شب را قدم در آتش باشد!
( تفسیر خواجه عبدالله، ج۲، ۲۲۵ و ۲۴۳)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۲۰

و لما توجه تلقاء مدین عسی ربی ان یهدینی سواء السبیل قصص/ ۲۲
موسی به ظاهر به سوی مدین رفت لیکن به دل سوی حق رفت و به پیغمبری رسید و سواء السبیل از روی اشارت، مواظبت نفس است بر خدمت و آرامش دل بر استقامت و مرد راه‌رو تا این منزل‌ها را نبرد به سرکوی توحید نرسد:
خاک سر کوی دوست برگ سمن گشت
هر که بر آن خاک برگذشت چو من گشت
پیر طریقت: ای یافته و یافتنی، از مست چه نشان دهند جز بی‌خویشتنی! همه خلق را محنت از دوری است و این بيچاره را از نزدیکی!
چون مدت قرارداد موسی با شعیب سرآمد، او را آرزوی میهن خاست، اهل خویش با چند سر گوسفند برداشت و فرا راه همی‌رفت تا شب درآمد و موسی را پیک اندوه به در آمد و در آن شب دیجور فرمان آمد: ای راه پنهان شو، ای ابر ریزان گرد، ای اهل موسی نالان شوید!
شبی تیره و تاریک، ابر می‌بارید، رعد می‌غرید، برق می‌درخشید و گوسفند از ترس می‌رمید، سوی طور نگاه کرد آتشی بدید. موسی بر سر درخت صورت آتش دید و در دل خویش هم آتش عشق!آتشی بس تیز و سوزان:
آتش به دل اندر زدی و نفت به جان
آنگه گو که راز ما دار نهان!
موسی سوخته عشق، غارتیده فقر، زیر درخت بایستاد، درختی در باغ وصلت، ببخش در زمین محبت و شاخش در آسمان صفوت. برگش قربت بود، شکوفه‌اش نسیم بهجت و میوه‌اش انا الله.
ای عاشق دل‌سوخته اندوه مدار
روزی به مراد عاشقان گردد کار
سخنان خداوند به موسی: اگر خواهی در سایه عرش من باشی، یتیمان را پدری مهربان و بیوه زنان را شوهری دل ناگران باش. رحم کن تا رحم یابی- همان‌گونه که می‌دهی می‌گیری-(تفسیر خواجه عبدالله، تلخیص حبیب الله آموزگار، ج۲، ۱۹۷- ۱۹۲)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

شکاف تمدنی و رویکرد جدید دینی (معرفی کتاب پرسش از امکان امر دینی در جهان معاصر)

دکتر بیژن توکلی (دانشیار گروه فلسفه دانشگاه آزاد -تهران شمال):

سنت تاریخی و معنوی ایرانیان، با اسلام آغاز نشده؛ بلکه یک سنت چندهزارساله است که ایران را به یکی از مهم ترین کانون‌های معنوی جهان تبدیل کرده است اما امروز جامعه ما با این سنت تاریخی و معنوی دچار شکاف شده و باید پرسید آینده سنت و تفکر معنوی و آینده تشیع و اسلام در ایران چگونه است؟


نوعی بی‌تفاوتی به شعائر در میان جوانان بسط یافته است. نه فقط در فضاهای روشنفکری که حتی در تک‌تک خانه‌های ما، شک جان گرفته و همه چیز پادرهواست. مناسبات اخلاقی و خانوادگی، روابط جنسی و روابط اجتماعی تغییریافته و حتی گاه می‌پرسند:‌ چه کسی گفته قران کتاب خداست؟


نه قدرت سیاسی و نه اپوزیسیون درکی از دنیای جدید ندارند


تفاوت جهت‌گیری‌های ضد سنت در مشروطه با امروز: گسست تاریخی ما معنای مضاعفی پیدا کرده که در هیچ دوره تاریخی شاهدش نبودیم. جامعه ایرانی در حال یک پوست‌اندازی عمیق تاریخی و فاصله‌گیری از میراث تاریخی و اسلام و تشیع است و به عقلانیت جدید و سکولاریسم و نیهلیسم حاصل از آن روی می‌آورد.

ما با سونامی جدیدی روبه‌رو هستیم. جهان اسلام و کشور ما هنوز از سیلی مدرنیته گیج و گنگ بود که سیلی پسامدرنیته بر گونه‌های ما نواخته شد. به دنبال سونامی مدرنیته، هنوز نتواتسته بودیم خانمانی برپا کنیم که سونامی‌یی به مراتب قدرتمندتر، کاشانه فرهنگی ما را دارد همچون پر کاهی بازی می‌دهد.


توفان، برخاسته و ما اصلاآماده مواجهه با آن نیستیم. روحانیت ما، قدرت سیاسی ما و گفتمان انقلاب ما، دانشگاهیان و روشنفکران ما هیچ‌کدام آماده مواجهه با این سونامی نیستند. همه درگیر سیاست‌اند و به مسائل تمدنی و تاریخی و فرهنگی توجهی ندارند. گوش‌ها کر است. ما در آینده با بحران‌های شدید هویتی، اجتماعی و تاریخی و حتی سیاسی و امنیتی مواجهیم.

نسل جدید می‌گوید تجزیه چه اشکالی دارد؟ مگر وطن یک کلمه مقدس است؟ اصلا چه ضرورتی دارد اخلاقی زندگی کنیم؟ چه کسی گفته خانواده مقدس است؟


بدترین خطا، برخورد پلیسی- امنیتی با این شکاف تمدنی است‌؛ اینکه فکر کنیم این یک مساله سطحی و لجبازی چند بچه است، یایک مساله سیاسی است، یا حاصل تبلیغات رسانه‌های بیگانه است. نمی‌گویم اینها نیست، اما می‌گویم هسته مرکزی بحث را باید در جای دیگری جست‌وجو کرد.


متاسفانه مواجهه فلسفی و پدیدارشناسانه مسائل در کشور مورد توجه نیست. گوش قدرت سیاسی ما و حتی اپوزیسیون ما نسبت به تفکر کر است و همه چیز را در سطح مبتذل بازی قدرت و مطالبات سیاسی می‌بینند. نگرانی من سیاسی نیست،یک نگرانی فرهنگی تمدنی است و نسبت به این روند نگرانم.


من می‌خواهم در کنار حوزه‌های علمیه و گفتمان انقلاب اسلامی باشم. اما می‌گویم بدون فلسفه، نمی‌توانیم شناخت درستی از مساله داشته باشیم.


وی همچنین با اشاره به کسانی که او را به محافظه‌کاری و باج دادن به حکومت متهم می‌کنند، گفت: اپوزیسیون ما درکی از نیهیلیسم و بی‌تاریخی و بی‌ماوا و بی‌خانمانی یک ملت ندارد.


روحانیت و دانشگاه ما دچار تاخر تمدنی هستند


همان‌طور که با ظهور مدرنیته، همه عوالم کهن به پایان رسید، با جهان پسامدرن هم، هرچه در جهان مدرن سفت و متصلب بود، دود شد و به هوا رفت .روند تکوین تاریخ واحد جهانی یا همان دهکده جهانی با مدرنیته شروع شد و در اتفاقات نیم قرن اخیر به شدت سرعت گرفته است. دیگرتاریخ‌های محلی بصورت مطلق نداریم و تاریخ واحد جهانی با هژمونی غرب در حال شکل‌گیری است.


با توجه به تفاوت‌های مدرنتیه متقدم و متاخر، روحانیت و دانشگاهیان دچار تأخر تمدنی است که هنوز به ارزش‌های قرن 18 و 19 می‌اندیشند. احکام و قواعد مدرنیته متاخر با مدرنیته متقدم خیلی فرق دارد، اما متاسفانه هم حوزه‌های علمیه ما و هم دانشگاهیان و غالب طبقه متوسط و روشنفکران ما هنوز در عالم مدرنیته متقدم هستند.‌مثلا دنبال انقلاب سیاسی هستند، بی‌خبر از اینکه انقلاب سیاسی پدیدۀ دورۀ متقدم است و در شرایط پسامدرن، اصلا انقلاب معنا ندارد و هیچ زمینه‌ای برای آن نیست.

با توجه به شکست ایدئولوژی در فروپاشی شوروی می توان گفت: امروز نیز، ظهور شبکه جهانی ارتباطات و اطلاعات، مفهوم زمان و مکان را کاملا از بین برد، مرزهای جغرافیایی فروریخت و همه مرجعیت‌های دینی ناکارآمد شدند؛ حتی مرجعیت پدر و مادر و معلم و استاد.


باتوجه به عصر روشن‌گری و فروریختن الهیات مسیحی بر اثر جنایات کلیسا و روی آوردن بشر مدرن به عقل خودبنیاد، می توان گفت: اما جهان در عصر ما بی‌متافیزیک است. شأن و جایگاه انسان کجاست؟ نوعی بدبینی و ناباوری نسبت به آرمان‌های سنت و مدرنیته شکل گرفته است. دیگرنه تنها روایت نظام‌های الهیاتی که حتی روایت علم از انسان و جهان مطلق گرفته نمی‌شود‌. دیگر نه لیبرالیسم و دموکراسی،نه ناسیونالیسم یونانی و نص‌گرایی، نه سکولاریسم، نه قدسی‌اندیشی شرقی، هیچ‌کدام دل‌های ما را گرم نمی‌کند. توفانی از درهم شکستگی، بی‌ریشگی و بی‌معنایی در راه است.


تفسیر ایدئولوژیک از دین، گوساله سامری زمان ماست


سخن از امر معنوی و دینی را برای نسل‌های جدید بسیار دشوار است. روح فرهنگ به تفکر است و روح تفکر به پرسش‌های بنیادین است، همان که در جامعه ما سرکوب می‌شود. روحانیت ما یک نهاد فرهنگی است که حافظ فرهنگ ماست و من دست‌شان را می‌بوسم که این خانه را برای ما نگه داشتند، اما این خانه تفکر ندارد. متاسفانه روحانیت ما فاقد فرهنگ و تفکر فلسفی و اسیر اخباری‌گری و ذات‌اندیشی و فقه‌محوری است. همین باعث شده فرهنگ‌ما رو به اضمحلال برود و توان مقاومت نداشته باشد‌. البته روشن‌فکران ما هم وضع بهتری ندارند و درگیر مقولات ایدئولوژیک و شبه‌ایدئولوژیک و دانشگاه‌های ما هم مشغول بازی‌های احمقانه صدور مدرک‌اند و از حکمت و فلسفه به دور.


روحانیت ما دچار تأخر تاریخی است و سوژه مدرن را درک نکرده و با یک پدیده آنتولوژیک مواجه است. با یک سطل ماست نمی شود با سونامی پسامدرن مقابله کند. با تازیانه و نهاد به معروف و نهی از منکر نمی توان با یک رویداد تاریخی مقابله کرد. این درد را به که بگوییم؟ سیستمی ساخته‌اند به نام دین و تمام هم و غم آن دفاع از این سیستم به نحو جدلی است.


تفسیر ایدئولوژیک از دین، دین را در جامعه ما عرفی و دست مالی کرده و از آن اسب تروا ساخته است. وی در این باره ابراز عقید کرد تفسیر ایدئولوژیک از دین، قلعه ایمان را فتح می‌کند و به دشمن تحویل می‌دهد. گوساله سامری زمان ماست که ندای بشری را می‌خواهد جانشین لوگوس یا کلمه الله کند.


در این جهان، حقیقتی هست که جان بشر به آن بسته است و این ندا از اعماق هستی ما را به خود فرامی‌خواند و دین یعنی شنیدن این ندا و هم‌نوایی با آن. اما ماپاره‌ای جهت‌گیری‌های سیاسی اجتماعی یا نظام‌های الهیاتی را که برساخت تاریخی است، می‌خواهیم جانشین این ندا کنیم.


کسانی که بخواهند در برابر این دو رویکرد بایستند، راه دشواری در پیش دارند. باید جبهه جدیدی گشود و به پارادایم دیگری اندیشید که نشان دهد واقعیت موجود تاریخی ما با سنت دینی و معنوی ما خیلی فاصله دارد و قصه پاپ و مسیح،یکی نیست.

نباید به خاطر پیوند پاپ و قدرت، مسیح را قربانی کنیم.

دین مرجعیت محور پایان یافته است

در جهان جدید فراروایت‌ها فروریخته و این تفسیر که اسلام یک فراروایت و یگانه روایت از جهان است نمی‌تواند در جهان پسامتافیزیک مخاطبی پیدا کند. دین مرجعیت‌محور پایان یافته و جهان پسامدرن دوران آزادی سوژه از مرجعیت‌هاست. دیگر نمی‎توان بر جایگاه مرجعیت‌های کهن تکیه کرد.باید با زبان دیگری با این مخاطب برخورد کرد.


فردگرایی در دوران ما به اوج رسیده و انسان‌ها اتمیزه* شده‌اند. دینی که دین هویتی و جمعی باشد جواب‌گو نیست.تعابیری مانند ما مسلمان‌ها، ما مسیحی‌ها، نشانه دین هویتی است. دین ترس دیگر جوابگو نیست و دین آینده باید مذهب عشق باشد. دینی که فرد در درون خود زیسته، نه دینی که نهادها و مرجعیت‌های اجتماعی برایش تعیین کردند. دینی است که به انسان می‌آموزد بر خود متکی باشد. چقدر زشت است کسانی به زور شمشیر و ترس بخواهند دین را ترویج دهند؛ آن هم در جهانی که دموکراسی را تجربه کرده است.


عصر کنونی را عصر تفسیر و هرمنوتیک است. دین تجربه زیسته حاصل گفت‌وگوست و عصر منبر پایان یافته است. علم جدید حادثه‌ای یگانه و بزرگ در تاریخ بشری است. از سویی، بشر نمی‌تواند نسبت به تجربیات زیسته خود بی‌تفاوت باشد. اگر جهان اسلام نتواند جایگاه مشخصی برای علم جدید و تجربیات بشری در نظام معرفتی خود پیدا کند با بحران‌های عدیده مواجه خواهد بود. فقهی که علم جدید در آن جایی ندارد، برای جهان آینده حرفی برای گفتن ندارد. اگر امر دینی(عرف و فقه و شریعت) در برابر تجربیات بشری و عرف قرار گیرد، مخاطب مقاومت خواهد کرد.

* اتمیزه یا "ذره‎ای‎شدن" جامعه یعنی وضعیتی که هرکس بدون توجه به سرنوشت مشترک ( یا به قول شاملو: درد مشترک ) به هر روش می کوشد هرچه بیشتر "لحاف را بکشد سمت خودش".
فقط خودش و دیگر هیچ!

برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۱۹

والذی هو یطعمنی و یسقین و اذا مرضت فهو یشفین شعراء/ ۸۰- ۷۹
یکی در بند غذای نفس و دیگری در بند غذای دل، غذای نفس خوردنی و غذای دل شناسایی و دوستی، یکی زنده به نفس، آن دگری زنده به حق!
درمان درد خلیل به این بود که جبرئیل گاه‌گاه به فرمان خدا می‌آمد و می‌پرسید حالت شب گذشته چون است؟
خرسند شدم بدان‌که گویی یک‌بار
ای خسته روزگار، دوشت چون است؟
پیر طریقت: کسی که زندگانی وی به او بود، از او لحظه‌ای و حرکتی به‌سر نیاید مگر که همه در او مستغرق بود!
غم کی خورد آنکه شادمانیش تویی؟
یا کی مرد او که زندگانیش تویی؟
در نسیه آن جهان کجا دل بندد
آن کس که به نقد این جهانیش تویی؟
الا من اتی الله بقلب سلیم شعراء/ ۸۹
جریر بغدادی: دل‌ها سه قسم است:
-منیب: بنده‌ای که ترسید و عیب خود دید و با مولای خود گردید.
- شهید: دلی دارد زنده و گوشی شنونده و آن دل مرا حاضر گشته.
- سلیم: دل از رشک شسته، با مولی پیوسته، از دنیا و خلق آسوده و از غیر او رسته.
هر چه به او دهند قبول و به آن قانع گردد...
بایزید بسطامی: بیابان را پیمودم تا به وادی‌ها رسیدم، آن را پیمودم تا به ملکوت رسیدم، تا به ملک رسیدم و از پادشاه جهانیان جایزه خواستم! فرمود: آنچه دیدی و پیمودی به تو جایزه دادم.گفتم: من آنها را هیچ ندیدم! فرمود: پس چه می‌خواهی؟ گفتم: می‌خواهم که چیزی نخواهم! فرمود: به تو دادم!( تفسیر خواجه عبدالله، ج۲ ص ۱۵۶- ۱۵۵)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۱۸

الله نورالسموات والارض مثل نوره کمشکوه فیها مصباح نورعلی نور. نور/۳۵
این چراغ اشارت به مصطفی است که خلقتش نور بود و خلعت، نسب، ولادت، مشاهدت، معاملت و معجزتش نور بود و در ذات خود نور علی نور بود.
حسن منصور حلاج: در سر آدمی نور وحی، میان دو چشمان نور مناجات، در گوش نور یقین و در سینه نور ایمان و در دیگر موجودات نور سپاس‌گزاری خداست. همین‌که یکی از این نورها برافروخته شود، بر نور دیگر غلبه می‌کند پس اگر همه نورها با هم برافروخته شوند نور علی نور می‌شود که خداوند هر که را خواهد به نور خود توانایی دهد و به عالم غیب رساند و به غیب خود به ازل و ابد* رساند.
الم تر ان الله یزجی سحابا نور/۴۳
به ذوق جوانان طریقت: ابر لطف است و باران برکت، به لطف خود بر اسرار** دوستان می‌بارد و از تربت وفا گل صفا بردمیده و آفتاب زلف ازلی برتافته و از افق تجلی باد شادی وزیده و بنده را از دست آب و خاک بربوده است
ما خود ز وجود خویش تنگ آمده‌ایم
وز روی قضا بر سر سنگ آمده‌ایم
اندر گیلان*** گلیم بدبختی را
ما از سیهی به جای رنگ آمده‌ایم
(تفسیر خواجه عبدالله، ج۲ ص۱۲۸ و ۱۳۳)
* به ازل و ابد رسیدن یعنی فرا زمان شدن( لحظه صفر)که همه زمان‌ها در آن موجود است.
**نهان‌های دل‌ها
*** گلیم پوشان
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۱۷

یا ایهاالناس اتقوا ربکم ان زلزله الساعه شیء عظیم حج/۱
اتقوا ربکم: یکی قهر است و یکی لطف، اتقوا قهر است که می‌داند به عدل خویش و ربکم لطف است که می‌نماید به فضل خویش و بنده را میان قهر و لطف نگاه می‌دارد. چون در بیم باشد می‌زارد و چون در امید بود می‌نازد! چون به خود نگرد، سوز و نیاز شود و چون به حق نگرد راز و ناز شود!
پیر طریقت: خدایا! گاهی به خود نگرم، گویم از من زارتر کیست؟
پر آب دو دیده و پر آتش جگرم
پر باد دو دستم و پر از خاک سرم
گاهی به تو نگرم گویم از من بزرگوارتر کیست؟
چه کند عرش که او غاشیه* من نکشد؟
چون به دل غاشیه حکم و قضای تو کشم
بوی جان آیدم از لب چو حدیث تو کنم
شاخ عز رویدم از دل چو بلای تو کشم

و‌اذ بوانا لابراهیم مکان البیت حج/۲۶
ما ابراهیم را نیرو و ابزار کار دادیم تا خانه کعبه را ساخت، آنگاه گفتیم ساخته خود را مبین، توفیق و یاری ما را ببین!
بنده را دو دیده داده‌اند تا با یکی آفات نفس بیند و با دیگری الطاف حق! چون فضل او بیند افتخار کند و چون فعل خود ببند افتقار! چون گرم بیند در ناز آید و چون عدم بیند در نیاز!
شبلی: کاشکی مرا خراباتی بودی! و گاهی می‌گفت: کجایند فرشتگان آسمان تا پیش تخت دولت و سریر عزت ما صف برکشند!
گه با کف پر سیمم و گه درویشم
گه با دل پر نشاط و گه دل‌ریشم
گه بازپس خلق و گهی در پیشم
من بوقلمون روزگار خویشم
( تفسیر خواجه عبدالله، ج۲، ص ۸۵ و ۹۱)
* بالا پوش اسب. غاشیه کشی شاهان : مرتبه‌ای بالا
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۱۶

هذا فراق بینی و ببنک، اما السفینه* فکانت لمساکین و‌اما الغلام** فکان ابواه مؤمنان و اما الجدار***فکان لغلامین و کان تحته کنز...کهف/۸۲-۷۸
۴ سفر موسی:
- هرب: به مدین پس از کشتن قبطی
- طلب:در راه برگشت (وادی ایمن )دنبال آتش می‌گشت
- طرب: به طور و سخن گفتن با خدا در میقات
- تعب: با یوشع به قصد دیدن خضر
*اهل اشارت گفته‌اند این دریا، دریای معرفت است، که هزاران پیغمبر با امت خویش در آن غواصی کردند به امید صیدگوهر توحید و کشتی کشتی انسانیت که خضر می‌خواست آن را خراب کند و ما باید آبادانی را با دست شفقت برداریم تا شیطان آن را خراب بیند و پیرامن آن نگردد.
** آن غلام که خضر او را کشت اشارت است به آرزوها که در میدان ریاضت از نهاد مرد سرزند.
خضر: ما را گفته‌‌اند هر چه نه نسبت ایمان است، سرش به تیغ غیرت برداریم.
*** اما دیوار که خضر آن را عمارت کرد، اشارت است به نفس مطمئنه. ای موسی مگذار که نیست گردد که در زیر آن خزانه‌های اسرار ازل و قدم نهاده‌اند، اگر این دیوار نفسانی پست شود، خزینه اسرار ربانی بر صحرا افتد و هر ناکسی در وی طمع کند.گنج حقیقت در صفات بشریت نهاده‌اند و اطوار طینت درویشان پرده آن ساخته:
دین ز درویشان طلب زیرا که شاهان را مدام
رسم باشد گنج‌ها در جای ویران داشتن
( تفسیر خواجه عبدالله، ج۲ ص۱۸)
نکته: پیر هرات لطیف‌ترین فلسفه وجود نفس سرکش و زیاده خواه را بر گوهر انسانی بازگو می‌کند.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۱۵

تسبح له السموات السبع والارضین و من فیهن. اسراء/ ۴۴
هیچ موجودی در جهان نیست مگر آنکه خدای را ستایش کند و شما نتوانید تسبیح آب و باد و خاک و آتش را دریابید. وزش باد، شرشر آب، شعله آتش و افتادگی خاک همه ستایش آنهاست. خداوند آنها را همه می‌داند! خود می‌کند، خود می‌بندد و خود می‌گشاید! خردها در کار او کند، وهم‌ها در فهم او دربند و عقل‌ها از دریافت او دور!
قومی به فلک رسیده قومی به مغاک
فریاد ز تهدید تو با مشتی خاک
ابوسعید: هر که بار از بستان عنایت برگیرد به میدان ولایت فرونهد و هر که را چاشت آشنایی دادند امید است که به شام آمرزش رسد. شمه‌ای از آن نسیم نصیب خاک آدم آمد، تا ادبار به اقبال بدل گشت و هجران به وصال انجامید، خاکی که معدن تاریکی‌ها بود، منبع روشنی رازها و محل پیدایش آفتاب‌ها و نمایش ماه‌های شهود گردید.
و تحسبهم ایقاظا و هم رقود و کلبهم باسط ذراعبه بالوصید. کهف/۱۸
بنای کار تصوف بر روش اصحاب کهف نهاده‌اند، که اساس آن: تحقیق قصد، تجرید همت، عزلت از خلق، اسقاط علاقت، اخلاص در دعوت و از خود بیزاری و به حق شاد بودن است. از تحکم و پسند خویش بازرسته و دست نیاز به درگاه بی‌نیاز زده، گهی از صولت هیبت سوزان و گهی در نسیم انس شادان!
عارفان شیرین گفتار و خداشناسان نازنین رفتار: خداوند با اصحاب کهف آن کرد که مادر با فرزند کند: نخست او را گهواره سازد سپس بخواباند، مگس پراند و شیر دهد. خداوند هم اول غار را برایشان چون گهواره کرد( یهیء لکم) پس آنها را بخوابانید( فضربنا علی آذانهم) سپس آنان را بجنبانید(و تقلبهم ذات الیمین) آنگاه رنج آفتاب از آنان دورساخت( و تری الشمس) و در آخر شربت رحمت چشانید( ینشر لکم ربکم من رحمته)
( تفسیر خواجه عبدالله، تلخیص حبیب الله آموزگار، اقبال، تهران ۱۳۴۸، ج۱ ص ۵۷۱ وج۲ ص۱۰)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح ‌

برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۱۴

و لقد آتیناک سبعا من المثانی والقرآن العظیم. و لا تمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا ... حجر_۸۸-۸۷
بعضی مثانی را تفسیر کرده‌اند به هفت کرامت که خداوند با پیغمبر کرد: هدایت، رسالت، رافت، فراست، وقار، محبت و حضور. قدر قرآن عظیم است که خداوند ده نام خود به آن داد: عزیز، حکیم، مهیمن، حق، نور، مجید، مبین، کریم، عظیم و احسن الحدیث. آنگاه گقت: مانند آن نتوانند آورد.
ای محمد! این زینت دنیا که از کافران دریغ نداشتیم، تو نیک در آن منگر و به وی انس مگیر، چشم تو از آن عزبزتر است که بدانها نگرد که ما ننگریسنه‌ایم!
مصطفی چنان با این آیه ادب گرفت، که شب معراج همه نعمت‌های بهشت بر او عرضه کردند، به هیچ توجه نکرد، چه آنجا که دوستی بر کمال بود، ناچار در آن غیرت بود.
موسی از خداوند دیدار خواست، لن ترانی شنید، ولی به مصطفی فرمود: هان ای محمد! دیده‌ای که با آن به ما نگری به عاریت به کس ندهی! لذت‌های دنیا ارزش آن نداردکه رخت خویش در دیده تو نهند:
بربندم هر دو چشم‌ و‌نگشایم نیز
تا روز زیارت تو، ای یار عزیز!
ان الله مع الذین اتقو والذین هم محسنون نحل/۱۲۸
این آیت از جوامع قرآن است، هر چه نوازش خداوند در دو جهان است در زیر این آیت است:
محسنان و متقیان، به حقیقت ایشانند که از خاک قدمشان نسیم محبت می‌آید، اگر اشک دیده‌شان بر زمین افتد نرگس ارادت بشکفد، اگر تجلی وقتشان بر سنگ آید عقیق گردد، اگر بر آب افتد رحیق گردد، اگر آتش شوق ایشان زبانه کشد عالم بسوزد و اگر نور معرفتشان اشراقی کند، گیتی بیفروزد، آنگاه در شهرشان مقام نبود، با مردمانشان آرام نباشد! مردم عام در سال دو عید دارند،، ایشان را هر نفسی عیدی باشد!(تفسیر خواجه عبدالله،۵۶۱-۵۳۶)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۱۳

اذهبوابقمیصی هذا فالقوه علی وجه ابی...انی لاجدریح یوسف...يوسف/۹۳- ۹۴
پیراهن من بر یعقوب ببرید که درد او از دیدن پیراهن خون آلود بود، تا مرهم هم از آن باشد.باد صبا را فرمان داد که بوی پیراهن به مشام یعقوب رساند تا از پیک حق تعالی بشارت پذیرد.
به ذوق عارفان این بشارت باد صبا، همان نفحه الاهی است که متواری‌وار، گرد جهان می‌گردد به نزدیک سینه‌های موحدان، تا کجا سینه صافی و سری خالی یابد، آنجا منزل کند.
عجب آنکه دارنده پیراهن از آن هیچ بویی نیافت و یعقوب از مسافت هشتاد پرسنگ بیافت، زیرا که بوی عشق بود و آن جز بر عاشق ندمد و نیز نه هر وقت دمد! که تا مرد پخته عشق نگردد و زیر فشار بلاهای عشق کوفته نشود، این بوی مر او را ندمد.
یعقوب در خانه غم، گهی روزنامه عشق بازکردی و سوره عشق آغاز کردی، گهی سر به زانو نهادی و گهی دو دست به دعا برداشتی، گهی بوی یوسف از باد سحر شناختی:
بوی تو باد سحرگه به من آرد صنما
بنده باد سحرگه ز پی بوی توام
پیراهن یوسف چشم یعقوب را بینا کرد چون مهر یوسف با روح آمیخته بود...
گفتم صنما، مگر که جانان منی
اکنون که نگه همی‌کنم جان منی
مرتد گردم گر تو ز من برگردی
ای جان جهان، تو کفر و ایمان منی
( تفسیر خواجه عبدالله، ۴۹۷)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۱۲

و لقدجائت رسلناابراهیم بالبشری هود/۶۹
خداوند فرشتگان به ابراهیم فرستاد تا او را به خلیل بودن بشارت دهند، ابراهیم پنداشت که مهمانانند! زود برخاست و خوراکی( گوساله بریان شده) آورد، خداوند آن شتاب‌زدگی از او پسندید و از او تمجید کرد.
جنید: بنای تصوف بر شش خصلت نهاده‌اند: اول سخا، دوم رضا، سوم صبر، چهارم پشمینه پوشی، پنجم جهان‌گردی، ششم فقر.
سخا برای ابراهیم، رضا برای اسمعیل، صبر برای ایوب، پشمینه پوشی برای موسی، جهان‌گردی برای عیسی و فقر( نخواستن) برای محمد.
و قال الذی اشتریه من مصر... اکرمی مثواه...او نتخذه ولدا. یوسف/۲۱
عزیز مصر چون یوسف را بخرید، به زلیخا گفت: این غلام را بزرگ دار که ما را بکار آید و فرزندی را بشاید. خانه جداگانه بیاراستند و فرش‌های گران‌مایه افکندند، یوسف بسان زاهدان به روزه و نماز مشغول بود و در فراق یعقوب غریب‌وار روز به سر می‌برد.تا روزی بر در سرای نشسته بود، مردی را دید بر شتری نشسته و صحف ابراهیم همی‌خواند، یوسف چون آواز عبرانی شنید از جای برجست و پرسید از کجایی؟ گفت: از کنعانم. پرسید ای کنعانی از پیغمبر شما چه خبر داری؟ گفت: حدیث پیغمبر مپرس که هر که بشنود غمگین شود!
ماها! به کدام آسمانت جویم
سروا! به کدام بوستانت جویم
یوسف چندان بگریست که بی‌تاب شد بیفتاد و‌ از هوش برفت، یوسف به هوش بازآمد، مرد رفته بود، دردش بر درد زیادت شد و‌اندوه فزود، که پیغامی به پدر نداد تا این پیر پردرد را دل‌جویی و تسلی باشد.
آری! این درد بر درد چرا؟ و حسرت بر حسرت از کجا؟ آری، تا عاشق دل‌خسته بداند که آن بلا، قضاست، هرچند نه بر وفق اختیار و رضاست! سوخته را باز سوختن کی رواست؟!
آری! هم‌چنان که آتش، خرقه‌ای سوخته خواهد تا ببفروزد، درد فراق هم دل‌سوخته‌ای خواهد تا با وی درسازد!
هر درد که زین دلم قدم برگیرد
دردی دگرش به‌جای در بر گیرد
زان، با هر درد صحبت از سر گیرد
کآتش چو رسد به سوخته، از سرگیرد
( تفسیر خواجه عبدالله، ص ۴۵۹ و ۴۷۴)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۱۱

ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات یهدیهم ربهم یونس/ ۹
نیک‌مردان کسانی هستند، که خداوند آنان را به حسن عنایت پرورد و به صحبت خود نزدیک گرداند تا او را یگانه شوند و از غیر او بیگانه!
پیر طریقت: توحید نه همه آن است که او را یگانه دانی، بلکه او را یگانه باشی! در آغاز نیتی غیبی دهد تا از جهان باز برد و در دلشان نوری افکند تا از جهانیان باز برد، پس از آن کشفی دهد تا از آب و گل باز برد و چون منفرد* شود وصال را شاید!
جوینده تو هم چو تو فردی باید
آزاد ز هر علت و دردی باید
قل هل من شرکائکم من یهدی الی الحق یونس/۳۵
حق، نامی از نام‌های خداوند: او به راستی خداست و به خدایی سزاست...
بر اهل طریقت این نام بسیار رود، این طایفه از شهود افعال به صفات پیوستند و از صفات به ذات، اول نظاره صنع کردند سپس از صنع گذشته نظاره صفات کردند، باز نظاره صفات بگذاشتند و نظاره ذات کردند.
مصطفی در نظاره فعل گفت: از عقاب تو به عفوت پناه می‌برم.در نظاره صفت: از خشم تو به رضایت پناه می‌برم. در نظاره ذات: از تو به خودت پناه می‌برم! آنگاه از دیدن خود گذشت، از صفات مجرد گشت، از مقام فنا گفت: ثنای بر تو را نتوانم شمرد، باز قدم بالاتر نهاد بر مقام بقا...
پیر طریقت: ای رستاخیز شواهد و استهلاک رسوم! عارف به نیستی خود زنده است، همه در آرزوی دیدارند و من در دیدار گم! سیل که به دریا رسید از آن سیل چه معلوم؟ جهان از روز پر است و نابینای مسکین محروم.
خصمان گویند کاین سخن زیبا نیست
خورشید نه مجرم ار کسی بینا نیست
( تفسیر خواجه عبدالله،ص ۴۲۵ و ۴۳۲)
* فرد و منفرد: بی تعلق و‌ رها
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۱۰

والمومنون ‌والمومنات بعضهم اولیاء بعض... توبه/۷۱
خداوند جهان و جهانیان، نوازنده دوستان، یادگار بی‌دلان، بنگر که مؤمنان را چگونه نوازش کرد و ایشان را چه تشریف داد!
در خبر است که روز رستاخیر مردم در عرصات ایستاده، دل‌ها پر فزع و جان‌ها پر حسرت و آفتاب از نزدیک تابان! از جانب عرش ندا آید که دوست‌داران از بهر خدا کجایند، تا من در سایه خود فرود آرم.
پیر طریقت: الاهی! عنایت تو کوه است و فضل تو دریا! کوه کی فرسود و دریا کی کاست؟ عنایت تو کی جست و فضل تو کی واخواست؟ پس شادی یکی است که دوست یکتاست.
وعدالله المومنین والمومنات جنات تجری من تحتها الانهار...توبه/۷۲
آن بهشت نه یک بهشت است که بهشت‌هاست نه یک درجه است که درجه‌هاست، بعضی برتر و بعضی فروتر و شک نیست که مقام معرفت اولیا برتر از عامه و ...
بایزید بسطامی را پرسیدند به چه چیز به این مقام رسیدی؟ گفت: به تنی برهنه و شکمی گرسنه و دلی پردرد و جانی پر حسرت!
از عارفی از درجه ایمان پرسیدند، گفت: آدمی بباید چهل سال دوید تا حقیقت جمال ایمان بداند و پیغمبران را پیش از چهل سال ممکن نشد. پس از چهل سال، چون به حقیقت ایمان رسند، ایشان را امروز بهشت نقد* و فردا جنات عدن باشد! امروز آنان را بهشت وصل باشد و فردا بهشت فضل، امروز بهشت عرفان و فردا بهشت رضوان است.(تفسیر خواجه عبدالله، ۴۰۶)
*بهشت نقد از همین جهان آغاز می‌شود و در آن جهان تجلی دیگری می‌پذیرد.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۹

ولما جاء موسی لمیقاتناو کلمه ربه قال رب ارنی انظرالیک قال لن ترانی اعراف/ ۱۴۳
چون موسی قصد مناجات حق داشت، هارون را در قوم بگذاشت و تنها رفت، که در دوستی مشارکت نیست:
گر مشغله‌ای نداری و تنهایی
با ما به وفا درآ که ما را شایی
چون بازگشت و بنی اسرائیل را دید گوساله‌پرست شده، با هارون عتابی کرد نه با آنان که گناهکار بودند، عتاب هم کسی را سزد که از دوستی بر او بقیتی مانده باشد.
موسی را دو سفر بود: طلب و طرب، سفر طلب شب وادی طور بود و سفر طرب میقات بود که موسی آمد از خود بی‌خود گشته، سر در سر خود گم کرده، از جام قدس شراب محبت نوش کرده، درد شوق درونش افتاده و از دریای عشق موج " ارنی" برخاسته...به حضرت مناجات رسید، مست شراب شوق گشت و سوخته سماع کلام حق، آن همه فراموش کرد، نقد وقتش این برآمد که خود را به من بنما و لن ترانی شنید! فرشتگان سنگ ملامت زدند که ای فرزند زن حیض دیده، تو طمع دیدار حق کرده‌ای! خاکی و آبی را چه رسد که حدیث قدم* کند.موسی: معذورم داریدمن نه به خویشتن اینجا آمده‌ام، نخست او مرا خواست نه من خواستم:
ز اول تو حدیث عشق کردی آغاز
اندر خور خویش کار ما را می‌ساز
فرمان آمد به فرشتگان که دست از موسی بدارید آن کس که شراب اصطناع( واصطنعتک لنفسی) از جام محبت من( و القیت علیک محبه منی) نوشیده باشد، عربده کمتر ازین نکند!
پیر طریقت: هر کس را امیدی است و امید عارف ديدار، همگان بر زندگی عاشقند و مرگ برایشان دشخوار، عارف به مرگ محتاج است بر امید دیدار.
داستان لن ترانی: آن ساعتی که موسی لن ترانی شنید، مقام وی برتر بود از وقتی که ارنی گفت، زیرا که این ساعت در مراد حق بود و آن ساعت در مراد خود، که این تفرقه است و آن جمع!** و اگر زخم لن ترانی زدیم مرهم نهادیم تا دانی که آن نه قهری است بلکه عذری است:
گفتی کم و‌کاست باش، خوب آمد و راست
هست تو بسی رهیت شاید کم و‌کاست
(تفسیر خواجه عبدالله، ۳۵۰- ۳۴۹)
* قدیم بودن حق
** جمع: با حق بودن-تفرقه: در خود بودن.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۸

فمن یردالله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام...انعام/۱۲۵
نشان این شرح صدر آن است که بنده را سه نور به سه وقت در دل افکنند: نور عقل در بدایت، نور علم در وساطت و نور عرفان در نهایت. آنگاه با همه این نورها مشکل‌های او گشوده شود و غیب‌ها بعضی دیدن گیرد.مصطفی فرمود: بپرهیزید از فراست مومن چه او به نور خدا نظر می‌کند، بدین‌گونه که به نور بدایت عیب خود بداند، به نور وساطت زیان خود بشناسد و به نور نهایت نایافته خود دریابد.
بیان دیگر: به نور بدایت از شرک برهد، به نور وساطت به خلاف نفس برهد و به نور نهایت از خود برهد:
بیزار شو از خود که زیان تو، تویی
کم گو ز ستاره کآسمان تو، تویی
ان ما توعدون لآت و ما انتم بمعجزین انعام/ ۱۳۴
آمدنی،، آمده گیر و رفتنی،، شده گیر و این روز روشن، تاریک شده گیر و غرور دنیا روزی به‌سر آمده گیر!
پیر طریقت: این زندگی دنیا باد است، تا بنگری از دست رفته و این دنیا چون خنده دیوانگان است و گریه مستان! دیوانه بی‌شادی خندد و مست بی‌اندوه گرید! دنیا مثال یخ است در آفتاب نهاده یا شکر است که در دهان نهاده به‌زودی ازهم می‌ریزد! دنیا تماشاگاهی خوش است لیکن تا بنگری گذشت و تا دل در او بستی رفته:
باش تا کل یابی آنها را که امروزند جزء‌
باش تا گل بینی آنها را که امروزند خار
این عزیزانی که آنجا گلستان دولتند
تا ندانی و نداریشان، بدین جا خار و خوار
گلبنی کاکنون تورا هیزم نمود از جور دی
باش تا در جلوه آرد دست انصاف بهار
(تفسیر خواجه عبدالله، ص ۳۰۷ و ۳۱۰)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

همگان سایه گشتند

همگان سایه گشتند،
آنگه ‌ که بر جانم هبوط کردی!

۱۰ فروردین ۱۴۰۲
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۷

قال عیسی ربنا انزل علینا مائده تکون لنا عیدا لاولنا و آخرنا مائده/۱۱۴
فرق بسیار است میان یاران عیسی و یاران مصطفی، یاران عیسی چون گرسنه شدند از او خوراکی خواستند یاران محمد از گرسنگی برخود می‌پیچیدند و صبر می‌کردند و خاطر او را اندوهگین نساختند.
مائده آسمانی: عیسی دعا کرد، خداوند دعای وی‌را اجابت کرد و مائده فرستاد و فرمود ما نعمت خود رابه خورندگان دادیم، اما ما را دوستانی است که از ما جز ما نخواهند و‌جز به یاد ما نیاسایند، از مهر ما با خود نپردازند و از عشق ما با دیگری ننگرند.
آن‌را که وصال یار دلبر بابد
از خویشتنش فراق یک‌سر باید
چون عشق مجنون روی در خرابی نهاد، پدر گفت: تو را دشمنان بسیارند روزی چند غایب شو تا مردم تو را فراموش کنند و‌عشق تو به لیلی لختی کمتر گردد.وی رفت و روز سوم برگشت و گفت: معذورم دار که عشق لیلی آرامم برده و‌همه راه‌ها فروگرفته، راهی به اصلاح خود نمی‌برم، هر چند و هرجا که روم، جز به سر کوی لیلی آرام نمی‌یابم!
بس که اندر عشق تو من گرد سر برگشته‌ام
بی‌تو ای چشم و چراغم چون چراغی گشته‌ام
بلکه دیرادیر و زودازود و بی‌گاه و به‌گاه
بر سر کویت سلامی کرده و بگذشته‌ام
و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات انعام/۷۵
ابوبکر واسطی: خلق عالم به‌سوی خدا بازگردند و عارفان از او همی‌آیند! اگر کسی گوید خدای را به دلیل شناختم، تو او را گوی دلیل را به چه شناختی؟
جوان‌مرد طریقت: روش راه‌روان و کشش ربودگان را کیفیتی ویژه است! چون از درگاه احدیت ندای خلت به ابراهیم رسید، فرمان آمد که در راه خلت(دوستی) ایستادگی شرط نیست ازین منزل فراتر شو به سفر تفرید...( تفسیر خواجه عبدالله ص ۲۷۱ و ۲۹۴)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۶

یاایهاالذین آمنوا...فاغسلواوجوهکم مائده/۶
طهارت ظاهر: از نجاست، از جنابت و از فضولات تن، مانند ناخن و موی...
باطن: -طهارت دل از اخلاق ناپسند چون عجب، حسد، کبر، ریا، حرص و عداوت.
پیر طریقت: الاهی هر کس بر چیزی و‌من ندانم بر چه‌ام؟الاهی تا واننمایی در جست‌وجویم، از بی‌قراری در میدان بی‌طاقتی می‌پویم.الاهی مرکب ایستاد و قدم بفرسود، همراهان رفتند و این بيچاره را جز حیرت نیفزود.
- طهارت سر از سوای خداوند: بگو خداو همه را واگذار، این طهارت امروز حیلت است و فردا جام شراب طهور، امروز آب دیده از شوق روان، فردا آب مشاهدت در جوی ملاطفت روان.
نشان این طهارت: مهر دنیا بشوید و رسوم معمول محو کند، حجاب تفرقه بسوزد تا دل در باغ انس بنازد! و جان در خلوت با حق پردازد!
طهارت سبب آسایش است چنانکه در قصه مریم هنگام ولادت عیسی، چشمه آبی پدید آمد و مریم از اندوه ولادت و وحشت غربت برست.
واتل علیهم نبا ابنی آدم مائده/۲۷
قصه هابیل و قابیل: دو برادر از یک پدر، یکی صاحب دولت بر بساط ولایت و آن یکی از بی‌دولتی در مغاک وحشت.
پیر طریقت: خدایا! آن را که نخواستی چون آید؟ و آن را که نخواندی کی آید؟تلخ را چه سود اگرش آب شیرین در جوار است و خار را چه حاصل از این که بوی گلشن در کنار است؟! آری نسب و خویشی، خویشی دین است، سلمان هیچ خویشی نداشت از اهل بیت شد و بولهب عموی پیغمبر بود بیگانه گشت.
گناه آدم از حرص بود و گناه قابیل از حسد و گناه ابلیس از کبر، حرص حرمان آرد و حسد خذلان و کبر اهانت و لعنت.( تفسیر خواجه عبدالله، ۲۳۸ و ۲۴۵)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۵

قالواالم تکن ارض الله واسعافتهاجروفیها...من یهاجرفی سبیل الله نساء/۹۲ و ۱۰۰
خداوند در این آیت لطف خویش را می‌نماید.مهاجران سه گروهند:
- بازرگانان که از بهر دنیا هجرت کنند.
- زاهدان از بهر عقبی، منزل‌های طاعت پیمایند، گاه حج کنند و گاه جهاد، گاه زیارت و نماز و روزه...
- عارفان که هجرت در نهاد ایشان است که در پرده‌های نفس هجرت کنند تا به دل رسند، در پرده‌های دل هجرت کنند تا به جان رسند، در پرده‌های جان هجرت کنند تا به وصال جانان رسند!
گفتم کجات جویم ای ماه دلستان
گفتا قرارگاه من است جان دوستان!
مردی بایزید را گفت: چرا هجرت نکنی تا مردم را فایدت دهی؟ گفت: دوستم مقیم است، به وی مشغولم به دیگری نمی‌پردازم.آن مرد: آب که یک‌جا ماند بگندد.بایزید: دریا باش تا هرگز نگندی!
وللله ما فی السموات و ما فی الارض نساء/۱۳۲
این آیه که در سه جا تکرار شده هر جا قومی را تنبیه است:
- همه مسلمانان: آنچه در آسمان و زمین است ملک و ملک من است.بد و نیک شما را می‌دانم.
- پرهیزگاران: همه به کوی تقوا درآیید، گروهی را توفیق داد و گروهی را در راه گمراهی فروگذاشت و همه را آگاهی داد که من بی‌نیازم، هرچه در آسمان و زمین است مصنوع من است!
- عارفان و خاصگان: هفت آسمان و هفت زمین از آن من است، همه را بدان آفریدم تا به شما بنمایم و بر نفس شما آرایم، آنگاه شما همه را بگذارید و روی به من آرید!
خلیفه مال فراوان بر سهل تستری عرضه کرد، او نپذیرفت پرسیدند: چرا؟ پرده از دیده پرسنده برداشت، یک جهان گوهر و مروارید دید و گفت: همه خزائن جهان به فرمان ماست لکن ما خود نمی‌خواهیم!( تفسیر خواجه عبدالله، ۲۱۵ و ۲۲۳)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

برگزبده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۴

یا ایهاالذین آمنوا اتقوا الله آل عمران/۱۰۲
هر جاخطاب یا ایها الناس گفت، اتقوا ربکم در آن پیوست و هر جا یا ایهالذین آمنوا گفت، اتقوا الله در آن پیوست.
ربکم خطاب عموم است که همتشان پرورش تن برای خدمت به حق است و الله خطاب به اهل کرامت است که تقوایشان بر مراقبت منعم و قصدشان راحتی روح در مشاهدت حق است. اولی خطاب به مزدوران و دومی خطاب به عارفان، مزدوران در طلب ناز و نعمت و عارفان در طلب راز ولی نعمت، مزدوران از خداوند جزا خواهند و عارفان خود او را خواهند.
عارفی واصل خداوند را به خواب دید که به او می‌گوید: همه مردم از من چیزی می‌خواهند و بایزید تنها مرا می‌خواهد!
روزی که مرا وصل تو در چنگ آید
از حال بهشتیان مرا ننگ آید
تقوا سه قسم است: تقوای کیفر در شکیبایی از گناه، تقوای در شکر نعمت و تقوای به دیدن وحدانیت، بی اعتبار ثواب و عقاب.
کنتم خیرامه...تامرون بالمعروف آل‌عمران/۱۱۰
معروف خدمت حق است و منکر صحبت* نفس، معروف روشنایی جمع است و سبب وصلت و منکر تاریکی وقت است. آن نواختگان فضل راست و این زخم خوردگان عدل.چگونه خواندگان فضل و راندگان عدل با هم بسازند؟!
کسی کاندر صف رندان به می‌خواری کمربندد
برابر کی بود؟ با آنکه دل در خیر و شر بندد(تفسیر خواجه عبدالله،۱۵۳-۱۵۱)
* همنشینی با نفس، خودخواهی
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح