ولما جاء موسی لمیقاتناو کلمه ربه قال رب ارنی انظرالیک قال لن ترانی اعراف/ ۱۴۳
چون موسی قصد مناجات حق داشت، هارون را در قوم بگذاشت و تنها رفت، که در دوستی مشارکت نیست:
گر مشغله‌ای نداری و تنهایی
با ما به وفا درآ که ما را شایی
چون بازگشت و بنی اسرائیل را دید گوساله‌پرست شده، با هارون عتابی کرد نه با آنان که گناهکار بودند، عتاب هم کسی را سزد که از دوستی بر او بقیتی مانده باشد.
موسی را دو سفر بود: طلب و طرب، سفر طلب شب وادی طور بود و سفر طرب میقات بود که موسی آمد از خود بی‌خود گشته، سر در سر خود گم کرده، از جام قدس شراب محبت نوش کرده، درد شوق درونش افتاده و از دریای عشق موج " ارنی" برخاسته...به حضرت مناجات رسید، مست شراب شوق گشت و سوخته سماع کلام حق، آن همه فراموش کرد، نقد وقتش این برآمد که خود را به من بنما و لن ترانی شنید! فرشتگان سنگ ملامت زدند که ای فرزند زن حیض دیده، تو طمع دیدار حق کرده‌ای! خاکی و آبی را چه رسد که حدیث قدم* کند.موسی: معذورم داریدمن نه به خویشتن اینجا آمده‌ام، نخست او مرا خواست نه من خواستم:
ز اول تو حدیث عشق کردی آغاز
اندر خور خویش کار ما را می‌ساز
فرمان آمد به فرشتگان که دست از موسی بدارید آن کس که شراب اصطناع( واصطنعتک لنفسی) از جام محبت من( و القیت علیک محبه منی) نوشیده باشد، عربده کمتر ازین نکند!
پیر طریقت: هر کس را امیدی است و امید عارف ديدار، همگان بر زندگی عاشقند و مرگ برایشان دشخوار، عارف به مرگ محتاج است بر امید دیدار.
داستان لن ترانی: آن ساعتی که موسی لن ترانی شنید، مقام وی برتر بود از وقتی که ارنی گفت، زیرا که این ساعت در مراد حق بود و آن ساعت در مراد خود، که این تفرقه است و آن جمع!** و اگر زخم لن ترانی زدیم مرهم نهادیم تا دانی که آن نه قهری است بلکه عذری است:
گفتی کم و‌کاست باش، خوب آمد و راست
هست تو بسی رهیت شاید کم و‌کاست
(تفسیر خواجه عبدالله، ۳۵۰- ۳۴۹)
* قدیم بودن حق
** جمع: با حق بودن-تفرقه: در خود بودن.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح