معرفی رمان‌های جهانی مولانا ۱۲ ملت عشق ۹(برگزیده‌های ادبی)


آنها؛ الا و دیوید نه تنها در شهر واحد، حتی در قاره‌ای واحد هم زندگی نمی‌کردند، فرسنگ‌ها دور از هم. تفاوت آنها تا حد شب و روز بود... عشق چنان با تعجیل و ناخوانده بر "الا" وارد شد که پنداری سنگریزه‌ای از ناکجا به تالاب ساکن زندگی‌اش پرت شده بود. ص۹
اهل تصوف: سر قرآن در سوره فاتحه، سر فاتحه در بسم الله، جوهر اعلای آن"ب"، و نقطه زیر آن سراسر عالم.مثنوی با "ب" آغاز می‌شود، مثل فصل‌های این کتاب.ص ۲۴
شمس در کاروان‌سرای سمرقند: سرایی بزرگ با حیاطی پر از شکوفه‌های رز زرد و چاهی در میانه آن با خنک‌ترین آب جهان...مردی میان‌سال با سیمایی خون‌گرم و چشمان میشی فرو رفته از خانه بیرون آمد تا مرا بیابد، هوار می‌کشید شمس، شمس، کجایی؟
باد نیرومندی وزید و ماه پشت ابری پنهان شد، پنداری نمی‌خواست شاهد آن چیزی باشد که رخ می‌داد، جغدها از مویه افتادند و خفاش‌ها از بال بال زدن، حتی اجاق از ترق‌ترق افتاد.خاموشی محض بر جهان حاکم شدص ۳۵
شمس در انتظار رومی: زمستانی سخت و طولانی، برف بود که روی برف آوار می‌شد. زمستان بود و بی‌خبری از بهار.ص ۸۹
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

معرفی رمان‌های جهانی مولانا ۱۱

ملت عشق ۸
رومی پس از کشته شدن شمس( جزء و کل، نقطه و‌دایره)
با گذشت زمان درد به رنج بدل می‌شود، رنج به سکوت و سکوت به عزلتی پهناور می‌شود، همچون اقیانوسی ظلمانی... او را در قطره آبی که از اقیانوس فرو می‌افتد یا درخیزاب بلندی که مدار ماه را دنبال می‌کند، می‌یابی.در نمادهای رمل و اسطرلابی که‌ نقش آنها بر خاک می‌افتد، در ذره‌هاي شنی که زیر آفتاب می‌درخشد، در لبخند طفلی تازه متولد شده، می‌بینی یا در سیاه‌رگ تپنده خود حس می‌کنی. چطور می‌توانی بگویی شمس مرده؟!
جهان دگرگون می‌شود مداوم و بی اعتنا! آنچه همگی را به حرکت وا می‌دارد رازی نهفته در باطن است.بر مبنای چنین معرفتی، ما دراویش دست افشانی می‌کنیم.هم‌نوایی بی‌نقص و‌توازن ظریفی در همه چیز است که از قبل در گیتی بوده، نقطه‌ها مدام در تغییرند و جای یکدیگر را می‌گیرند، اما دایره دست‌نخورده می‌ماند.
قانون ۳۹: گرچه اجزا تحول می‌یابند، اما کل به یک سیاق باقی می‌ماند.مذهب ما مذهب عشق است و ما همگی حلقه‌هاي زنجیر عشق هستیم.به ازای هر شمس تبریزی شمسی دیگر در عصری دیگر و با نامی دیگر پدیدار می‌شود.ص۳۹۱-۳۹۴
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

معرفی رمان‌های جهانی مولانا ۱۰

ملت عشق ۷
کیمیا و عروسی با شمس
کیمیا: تنها با گوهر؛ همسر مرحوم رومی حرف‌های دلم را درمیان می‌گذارم.اسمش را روح هم نمی‌گذارم.خیال‌آلود و نامانوس نیست. از وقتی به این خانه آمده‌ام، مثل جوی آبی ملایم اطراف من می‌گردد. ص ۳۴۳
بحث و جدال بر سر موضوعی به عمق و ظرافت عشق به تلاشی عبث برای مقابله با بادی توفنده می‌ماند. می‌توانی شاهد خسارتی باشی که از باد وارد می‌شود، اما نمی‌توانی جلوی آن را بگیری. ص ۳۴۷
شمس شب عروسی با کیمیا: به حیاط رفتم به ترانه قدیمی آناتولیایی گوش سپردم. اهل تصوف مرگ را عروسی می‌دانند و روزی که می‌میرند یگانگی خود را با خداوند جشن می‌گیرند. زنان نیز عروسی را به مرگ پیوند می‌زنند، هر چند با انگیزه‌ای یک‌سره متفاوت.زنان حتی وقتی با خرسندی هم تن به ازدواج می‌دهند، باز هم موجی از اندوه بر آنان سایه می‌اندازد. در شامگاه عروسی سوگی به پا می‌شود برای باکره‌ای که الساعه بانوی خانه‌ای می‌شود، مادر می‌شود.
...گفتم: تو زیبایی.گفت: حالا همسر تو هستم، به قالی خوش‌نقش کف اتاق اشاره کرد، گویا کیمیا رویاهایش را بافته بود.دوباره بر او بوسه زدم، هرم لبانش موج‌های خواهش را در بند بند وجودم بر می‌انگیختن، بوی یاس و گل‌های وحشی می‌داد‌.کنارش نشستم می‌خواستم با او یکی شوم.چون گلی باران‌خورده می‌شکفت...عقب کشیدم، معذرت می‌خوام کیمیا نمی‌تونم، باید برم... مردی چون من هرگز نباید ازدواج می‌کرد. نیاز مفرطی حس می‌کردم که فرار کنم از همه چیز، نه از این خانه، از این پیوند، از این شهر بلکه از جسمی که به من عطا شده بود نیز می‌خواستم بگریزم...ص ۳۵۱- ۳۵۳
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند مشتاقم، از برای خدا یک شکر بخند(۱۸۰)

محبوبم! دهان چون پسته‌ات(نمکین و تنگ)داستان شیرینی قند را برچیده است.مشتاق آن شیرینی‌ام، به خاطر خدا یک شکر( واحد اندازه گیری نظیر یک کوچه راه در شعر صائب)بخند!
۲-درخت بهشت هم نمی‌تواند در برابر قامت زیبایت سخنی و ادعایی بکند، ازین حکایت بگذریم که تفصیلش به درازا می‌کشد.
۳- اگر می‌خواهی از چشمانت اشک خونین جاری نشود، دل در عشق فرزند مردم نبند!
۴- ای رقیب! اگر به خود می‌نازی یا سرزنش عشقمان را می‌کنی، ما به شیخ خودپسند باوری نداریم(خانلری: طیره می‌نمایی- مرد خودپسند)
۵- آنکه اسیر کمند عشق نشده از آشفتگی‌ام کی آگاه خواهد شد؟!
۶- اکنون بازار شوقم به معشوق گرم شده، آن قامت‌موزون کجاست، تا جانم را بر آتش چهره‌اش سپند کنم.
۷-آنجا که شیرین دهن من خنده‌های شیرین آغازد، ای پسته، تو که هستی! به خاطر خدا به خودت نخند!( این بیت در خانلری نیست)
۸- حافظ، حال که از غمزه زیبایی ترکان دل نمی‌کنی، جای تو در خوارزم(خیوه:سرزمینی بزرگ در ازبکستان و ترکمنستان، در کنار دریاچه آرال) یا خجند( دومین شهر بزرگ تاجیکستان)است.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

معرفی رمان‌های جهانی مولانا ۹

ملت عشق ۶
سلیمان دائم الخمر( آخرین دریافت‌کننده هدیه پیر)
به دیوار میخانه تکیه داده بودم و آزاد از هفت دولت، چرت می‌زدم که هیاهو شد.چشم دراندم و فریاد کشیدم: چی شده؟ مغول‌ها بهمون حمله کردن؟
به خودت ترس راه نده! رومی داره با لشگر سینه‌سوخته‌اش از این‌جا رد می‌شه.
به نیمه شب مانده بود که آخرین پیاله را سر کشیدم و از میخانه بیرون زدم.گالش‌هایم را روی سنگ‌فرش‌ها می‌کشیدم و افتان وخیزان می‌رفتم.دو پاسبان به سوی من می‌آمدند.سرخوشانه گفتم : سلام علیکم. پرسبدند: این وقت شب در خیابان چه می‌کنم.دارم قدم می‌زنم.یکی‌شون جلو آمد : بوی گند باده است.از کجا میای به کجا می‌ری؟
پاسخ دادم: این‌ها سوالات سختی هستن پسرجان اگر جواب این‌ها رو می‌دونستم که راز زندگی‌مون و کشف می‌کردم.
پاسبان: به ریش من می‌خندی مردک پلشت؟ شلاق را به دست گرفت: نمی‌دونی شرب خمر گناه کبیره است؟
با همه توان شلاقش را بر من می‌کوفت...نغمه قدیمی در یادم آمد: لبان تو به شیرینی باده گیلاس است! جام مرا از نو پر کن!... ضربه ها شدت بیشتری می‌گرفت.شتیدم پاسبان دیگر گفت: بسه دیگه بیبرس کافیه مرد!
...حتما از هوش رفته بودم.شلوارم غرق پیشاب بود و درد، ذره ذره وجودم را قبضه کرده بود.در دل تاریکی درویشی بلند قامت و تکیده راه می‌پیمود.کنارم زانو زد و کمکم کرد تا بنشینم گفت نامش شمس تبریزی است و بعد اسم مرا پرسید.ازت خون میره، زخم‌های درونی هم داری.
ظرف نقره‌ای از جیب ردایش بیرون آورد: این مرهم و به زخمهایت بمال. یه مرد خوب در بغداد این رو به من داد، اما تو بیشتر از من بهش احتیاج داری.باید بدونی که زخم‌های درونی تو عمیق‌تره.بیشنر نگران اون باش! یادت باشه خدا در تو حاضره!
درویش مرا بلند کرد بر کولش انداخت.بهش گقتم بوی خیلی بدی میدم. اشکال نداره سلیمان نگران نباش!ص ۱۶۵- ۱۶۹

آتش عشق

بهشت را چه بهره،
وانگه که در آتش عشقت نسوزم.!
۲۵ مرداد ۱۴۰۲
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

معرفی رمان‌های جهانی مولانا ۸

ملت عشق ۵
رز صحرا؛ لکاته ۳( ارزش لحظه در کلام شمس)
...به "کنجد" گفتم نباید می‌رفتم اونجا‌.صدایم همچون یخی نازک شکننده بود.راست میگن آدمی مثل من جایی تو مسجد کلیسا یا هیچ کدوم از خونه‌های او نداره.
" این حرف رو نزن!"
برگشتم دیدم همان درویش هست.دویدم تا بر دستان درویش بوسه بزنم.گفت‌:
"این کار و نکن!"
تو هیچی رو به من مدیون نیستی ما به هیچ احدی جز او مدیون نیستیم.بعضی آدم‌ها با هاله درخشانی پا به زندگی می‌ذارن.انگار تو یکی از اون‌ها هستی.زمانی هاله تو از سوسن سفیدتر بود.اما با گذشت ایام کدر شد.حالا شده قهوه‌ای بی‌حال.دلتنگ رنگ‌های اصیل خودت نیستی؟!
هاله تو برق خودش رو از دست داده چون خودت رو قانع کردی که از درون و بیرون پلشت و آلوده‌ای.تو از آب گوارای چشمه زلال‌تر هستی.گذشته مثل یه گرداب می‌مونه اگر اجازه بدی به "لحظه حال" تو غالب بشه، همه وجودت رو توی خودش می‌بلعه.زمان مثل یه توهم می‌مونه.باید بتونی همین لحظه رو زندگی کنی!
دستمال ابریشمین از جیب داخل ردای خود بیرون آورد: این رو بگیر. یه مرد گرامی در بغداد این رو به من داد، اما تو بیشتر از من بهش نیاز داری. این به یادت می‌آره که قلب پاکی داری و خدا در توست.
فقط از اونجا بزن بیرون. کجا برم؟ هیچ جا برای رفتن ندارم؟ از این نترس که راه تو را به کجا می‌کشد. گام اول را بردار، افسار امور را به حال خود رها کن، الباقی در پی خواهد آمد...ص۱۶۲
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

معرفی رمان‌های جهانی مولانا ۷

ملت عشق ۵
رز صحرا؛ لکاته ۲
رومی چنین می‌گفت: خداوند رنج را آفریده بلکه لذت بتواند از خلال نقیض خود آشکار شود. هر چیزی از رهگذر نقیض خود نمودار می‌شود‌.از آنجا که خداوند هیج نقیضی ندارد پس از دیده‌ها پنهان می‌ماند.
صدایش بالا می‌گرفت و همچون رودی کوهستانی که از برف‌های مذاب پر آب شده خیز برمی‌داشت...
می‌دیدم همه چیز در پی یک هدف بوده، ورای همه دشواری‌ها ترتیبی عظیم‌تر حاکم بود، با همه دل و روحم حسش می‌کردم.ص ۱۴۴
صدای قیل‌و‌قالی در مسجد بلند شد: یک زن لکاته بدنام ملبس به رخت‌های مردانه به مسجد رفته، شلاق بزنید این دغل باز رو! چشمم به زن جوان افتاد صورتش مثل میت سفید شده بود و وحشت در چشمان بادامی‌اش خانه کرده بود.قبلا هم شاهد صحنه "همه علیه یکی" بوده‌ام.آدم‌های عادی که هیچ پیشینه‌ای از خشونت ندارند می‌توانند تا حدی برافروخته شوند که دست خود را در خون انسانی بشویند.
...شمس شتابان به سوی جمعیت می‌رفت، همچون پیکانی فروزان که رو به آسمان اوج می‌گرفت.عصایش را بلند کرد و نهیب زد: کافیه ایها الناس! سی مرد علیه یک زن عادلانه است؟
بیبرس: این زن دزدکی مسجد رفته تا مسلمون‌های مومن و اغوا کنه.
شمس: یعنی می‌خواهی کسی رو مجازات کنی که به مسجد رفته؟
شمس آنها را دور کرد تا رز صحرا جرات کرد و از پشت درویش بیرون آمد به چابکی خرگوش دوید و دور شد.ص ۱۴۸
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

معرفی رمان‌های جهانی مولانا ۶

ملت عشق ۴
رز صحرا؛ لکاته ۱
با آغاز زمان روسپی‌خانه‌ها هم پا گرفتند.امروز صبح در اشتیاق مجلس رومی می‌سوختم.من در روستایی کوچک به دنیا آمدم.والدینم خباز بودند، نصرانی و سر به زیر. مادر از دست رفت و پدر به مردی عبوس تبدیل شد.‌یک سال بعد پدرم تجدید فراش کرد.برادرم از خانه فراری شد.هر بار می‌آمد دوستان خلافکارش را می‌آورد.یک روز پدرم زیر کتکش گزفت که نزدیک بود بمیرد پس از آن برادرم پدر و مادر خوانده‌ام را کشت و من بی‌پناه ماندم.با درشکه به قسطنطنیه رفتم.دسته‌ای راهزن جلو راهمان را گرفتند.سر دسته راهزنان: باکره‌ای خوشگله؟مرا به روسنایی بردند که خان روستا به شدت مریض بود گقته بودند اگر هم‌بستر باکره‌ای شوی مرض جذب دختر می‌شود و‌او شفا پیدا می‌کند.چیزهایی در زندگی دیده‌ام که نمی‌خواهم به یاد آورم تا سر از روسپی‌خانه قونیه درآوردم.ص ۱۳۹- ۱۴۴

دوست داشتم هر طور شده پای کلام حضرت رومی بشینم. یک روز با "کنجد" از روسپی خانه فرار کردم... به مسجد رسیدیم رومی چنین می‌گفت: خداوند رنج را آفریده...
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند(۱۷۹)

بشارتی رسید( دریافت یا الهام: تنها حال خوش پایدار و همیشه در دسترس است)که روزگار اندوه دوامی ندارد و هیچ لحظه‌اش؛ شادی یا غم پایدار نیست.
۲- گرچه پیش معشوق خوار شدم، اما رقیب( ایهام: شیطان- عاشق دیگر- از بین برندگان حال خوش - ایهام معشوق: آورنده حال خوش) نیز از چشمش خواهد افتاد.
۳‐پرده‌دار خاص سرادق حق، همه مشتاقان را از دم تیغ می‌گذارند، کسی مقیم این حرم نخواهد بود(اشاره به اشتیاق عارفان به ذات حق از یک‌سو و تنهایی با تکبر و جبروت حق از سوی دیگر، تنها برآورده شدن آرزویشان ممکن است؛ کشته شدن در حریم دوست)
۴-نتیجه گیری و زاویه دید برای ناپایداری جهان: شکر یا شکایت، غم یا شادی در صورت جاودانگی و دوام نقش‌ها و حال‌هاست( تنها حال خوش ماناست- خانلری: که بر صحیفه)
۵- سرود مجلس شاهانه جمشید هم مترنم به این است، که جام شراب بیاور که جمشید رفتنی است.
۶-ای شمع! تو نیز دیدار پروانه را فرصت شمار! این دیدار تا سپیده زوال خواهد یافت.
۷- تو نیز ای ثروتمند! دل درویش را شاد کن! گنجینه طلا و درهم‌هایت به آخر می‌رسد.( دل درویش خود یا دل درویش، خود)
۸- چرا که بر تارک آسمان زمردین با طلا نوشته‌اند: آنچه می‌ماند، نام نیک سخاوتمندان است.
۹- از لطف معشوق ناامید نشو حافظ! که نشانه‌ای از ستم و قهرش باقی نخواهد ماند( با آمدن حال خوش، سراسر مهربانی‌اش را نظاره‌گری)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

معرفی رمان‌های جهانی مولانا ۵

ملت عشق ۳
حسن گدا: اسم این برزخ زمینی را گذاشته‌اند رنج مقدس.من جذامی‌ام.اول پوست ضخیم و تیره می‌شود بعد پینه‌هایی ناهمسان به رنگ تخم مرغ گندیده، بعد پینه‌ها رشد می‌کنند و به آبله‌هایی کریه بدل می‌شوند.در اروپا جذامی‌ها را از شهر بیرون می‌کنند.اینجا به ما اجازه می‌دهند زندگی کنیم مادامی که زنگوله داشته باشیم.اجازه گدایی کردن هم به ما می‌دهند...ص۱۲۳
با دلی پرخون، زیر درخت افرا نشسته بودم از رومی خشمگین بودم، سخنرانی پر آب و تابی در باره رنج سرمی‌داد، اما ذره‌ای هم از آن نمی‌دانست.
ناگاه چشمم به درویشی افتاد، تا این‌که چشمش به من افتاد بر خلاف همه که به من محل نمی‌گذارند، دست راستش را بر سینه گذاشت و با من گرم گرفت.گفت سلام علیکم مرد سائل.گفت نامش شمس تبریزی است و بعد اسم مرا پرسید.خنده‌ام گرفت مردی مثل من اسم می‌خواد چه کار؟گفت: هر کس یه اسمی داره....حسن! اسمت اینه پس! درویش سر جنباند.
آینه‌ای نقره‌ای به دستم داد و گفت: این برای تو یه مرد گرامی در بغداد این رو به من داد‌ اما تو بیشتر از من به اون احتیاج داری.این آینه بهت یادآوری می‌کنه خداوند در باطن تو حاضره ص۱۴۷
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

معرفی رمان‌های جهانی مولانا ۴


ملت عشق ۲

۳ تحفه با ارزش
شمس به سوی قونیه : تمنای عشق ما را دگرگون می‌کند، میان کسانی که پی عشق می‌گردند، کسی نیست که پخته نشود.
بابا زمان لبخند نرمی نثارم کرد بعد جعبه‌ای با روکش مخمل به دستم داد. درون آن آینه‌ای نقره قاب، دستمالی ابریشمین و ظرفی شیشه‌ای حاوی ضماد بود.
اگر عزت نفست رو از دست دادی، آینه آراستگی درونت رو بهت نشون میده.اگر شهره بدنامان شدی دستمال پاکی قلبت رو به یاد می‌آره، ضماد زخم‌های درونی و بیرونی تو رو تسکین می‌ده. ص۱۰۴(ترجمه زهره قلی‌پور)
اما شمس، عارف کامل این سه تحفه را به حسن گدا- رز صحرا؛ لکاته- سلیمان دائم الخمربخشید.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند وانکه این کار ندانست در انکار بماند(۱۷۸)

آنکه آشنا و آگاه رازهای دل شد در حرم نورانی دل باقی ماند و آنکه آشنایی ندانست و نتوانست به انکار پرداخت( انکار عارفان و صوفیان، حال خوش و ... واج آرایی حروف ر، د و ح- جناس این کار و انکار)
۲-اگر در پی عشق دل‌خرابی می‌کنم،خرده نگیر خوشحالم که در پرده خودی و اوهام نیستم( خانلری: دل ما: ابیات متحرک بین من و ما و سرایت حال خوش به همگان- تعریض به مدعیان و منکران مقامات)
۳- صوفیان خرقه‌ها را از گرو میخانه درآوردند، ولی لباس ما همچنان در گرو است.
۴- محتسب فقیه شهر شد و کارهای زشتش را فراموش کرد، ولی داستان شورانگیز ما هنوز بر سر زبان‌هاست( بیت در خانلری نیست و بیت دیگری است:
خرقه‌پوشان دگر مست گذشتند و گذشت
قصه ماست که در هر سر بازار بماند)
۵- هر شراب سرخ که از دستان بلورینش گرفتیم، امروز تبدیل به آب حسرت در چشمان اشک‌ریز شده است(خانلری: ستدم- ایهام: چشمان ما در فراق- چشمان مدعیان در حسرت)
۶- جز دل عاشقم که جاودانه و از ازل تا ابد(در بی‌زمانی همه زمان‌ها حاصل است)در راه عشق رفته، کسی دیگر سراغ نداریم که پای کار عشق بایستد.
۷- گل نرگس بیمار شد تا شبیه چشمانت شود( تشبیه معکوس)، چون تو نشد و در بیماری بماند( خانلری: شیوه او)
۸- یادگاری خوشایندتر از پژواک عشق ندیدم که در این جهان گردنده پابرجا باشد.
۹- لباسم عیبهای نهانم را می‌پوشاند، در گرو شراب گذاشتم، فقط زنارم( کمربند مسیحیان) باقی مانده.
۱۰- بر زیبایی‌ بی مثالت، نقاشی‌های چین حیران مانده و‌اکنون این سرگشتگی بر در و دیوار بجا مانده است( این بیت نیز در خانلری نیست)
۱۱-از آن روز که دل حافظ به تماشای زلف دلکشش رفته است بازنگشته و پیوسته گرفتار آن است( و چه چیزی بهتر ازین که از همه تعلقات رهایت می‌کند)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

جهان‌شناسی و معرفی حقیقت هستی در ادبیات 9

فردوسی 5

راز سر به مهر هستی

جهان را چه سازی، که خود ساختَه‌ست*

جهان‌دار ازین کار پرداختَه‌ست

*دل سپردن به راز حاکم بودن سرنوشت

جهان پر شگفتست* چون بنگری

ندارد کسی آلت داوری

که جانت شگفتست و تن هم شگفت*

نخست از خود اندازه باید گرفت

دگر آنکه این گرد گردان سپهر

همی نو نمایدت هر روز چهر(اکوان دیو)

چُنین است رسمِ جهانِ جهان

همی رازِ خویش از تو دارد نهان

چنین است رسمِ سرایِ جفا

باید از او چشم داری وفا

همه کارهای جهان را در است

مگر مرگ که آن را دری دیگر است(داستان دوازده رخ)

اگر تندبادی براید ز کنج!

به خاک افگند نارسیده ترنج!

ستمکاره خوانیمش ار دادگر!

هنرمند دانیمش ار بی‌هنر!

اگر مرگ دادست بیداد چیست*؟!

ز داد این همه بانگ و فریاد چیست؟!

ازین راز* جان تو آگاه نیست

بدین پرده اندر تو را راه نیست*

همه تا در آز رفته فراز

به کس بر نشد این در راز باز*

برین کار یزدان تو را راز نیست

اگر جانت با دیو انباز نیست

به گیتی دران کوش چون بگذری

سرانجام نیکی بر خود بری

کنون رزم سهراب رانم نخست

ازان کین که او با پدر چون بجست(مقدمه رستم و سهراب)

*جهان سراسر شگفتی می‌آفریند و راز را بر تو نخواهد گشود(جهان راز است و راز یعنی همیشه پنهان)

یکی بی هنر خفته بر تخت بخت

همی گل فشاند بر او بر درخت

چنین‌ست رسم قضا و قدر

ز بخشش نیابی به کوشش گذر

جهاندار دانا و پروردگار

چنین آفرید اختر روزگار(پادشاهی کسری نوشیروان)

بی‌هنری با اقبال روبروست و ... این هم راز است(اما در مهندسی معکوس با خداوند می‌توان دریافت که خداوند برای چیزهای بی‌ارزش(دنیا) و این‌که در دست چه کسی باشد هیچ اهمیتی قائل نیست، اما هنر دانش و ارتباط با خود را به هر کسی هدیه نمی‌دهد)

دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

جهان‌شناسی و معرفی حقیقت هستی در ادبیات 8

فردوسی 4

ای داد اگر عمر گردد هزار و دویست

به جز خاک تیره دگر راه نیست
اگر عمر گردد فزون از هزار

همین است راه و همین است کار*

تو را نام باید که مانَد دراز*

نمانی همی، کار چندین مساز

همان نام بهتر که مانَد بلند*

که مرگ افگند سوی ما هم کمند(داستان خاقان چین)

*با توجه به وضعیت نامعلوم انسان در این دنیا بهتر است نام انسان در این دنیا ماندگار بماند ، و برای تحقق این موضوع انسان باید راه دانش و راستی را برگزیند تا نامش ماندگار گردد.

اگر دل توان داشتن شادمان*

بمان ای پسر در جهان جاودان

کمی نیست در بخشش دادگر

همی شادی آرای و اندوه مخَور*

چو دانی که ایدر نمانی دراز

به تارک چرا برنهی تاج آز؟

تو رنجیّ و دیگر کس آسان خورد

سوی خاک و تابوت تو ننگرد

ز روز گذر کردن اندیشه کن

پرستیدن دادگر پیشه کن

به نیکی گرای و میازار کس*

ره رستگاری همین است و بس

منه هیچ دل بر جهنده جهان*

که با تو نماند همی جاودان

بپوش و بپاش و بنوش و بخَور*

تو را بهر این است ازین رهگذر

سه چیزت بباید کزین چاره نیست

از آن بر سرت نیز بیغاره نیست

خوری یا بپوشی ّ و یا گستری*

سزد گر به چون و چرا ننگری

کزین سه گذشتی همه رنج و آز*

اگر بخردی جز به شادی مناز(داستان سیاوش)

*راه درست راه غنیمت دانستن عمر و به شادی گذراندن زندگی می داند . وقتی می دانی که اگر بروی دیگر بازگردی درکار نیست ، پس پاک و روشن باش و به نیکی گرایش داشته و به دیگران فقط نیکی کن و بخشش داشته باش. آنگاه آسوده و بدون نگرانی راهی آن دیار بی برگشت خواهی شد.

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح

جهان‌شناسی و معرفی حقیقت هستی در ادبیات 7

فردوسی 3

جهان را چنین است رسم و نهاد

برآرد ز خاک و دهدشان به باد

چنین است گیهان ِ ناپاکرای

به هر بادِ خیره بجنبد ز جای

بتّری داشتن چرخ پیر*

چُنین است کردار این چرخ پیر*

ستاند ز فرزند پستان شیر

چو پیوسته شد مِهر دل بر جهان

به خاک اندر آید سرش ناگهان

مباشید گستاخ با این جهان

که او بتّری دارد اندر نهان

ازو تو بجز شادمانی مجوی

به باغ جهان برگِ اندوه مَبوی

اگر تاج داری اگر دست ِ تنگ

نبینی همی روزگار درنگ

مرنجان روان کین سرای تو نیست

بجز تنگ تابوت جای تو نیست

نهادن چه باید به خوردن نشین

به امید گنج ِ جهان آفرین

به گیتی ترا شادمانیست بس

گر او هیچ مهری ندارد به کس

یکی را سرش را برکشد تا به ماه

فراز آورد راستَش زیر چاه

چُنین است کردار چرخ برین*

گهی این بران و گهی آن برین

بازی جهان به هفتاد دست

*این چرخ پیر یا کهن، حتی بر فرزند شیرخوار هم ترحمی ندار و کودک شیر خوار را هم از پستان مادر می رباید . پس نباید با این چرخ پیر گستاخی کرد، چون ممکن است هر لحظه شرایط دشوارتری برای انسان بوجود آورد . چاره کار جستن شادمانی و و راه ندادن اندوه نزد خود است .

به بازیگری مانَد این چرخ مست*

که بازی* برآید به هفتاد دست

زمانی به باد و زمانی به میغ

زمانی به خنجر ، زمانی به تیغ

زمانی به دست ِ یکی ناسزا

زمانی خود آرَد ز سختی رها

زمانی دهد تاج و تخت و کلاه

زمانی غم و خواری و بند و چاه

چُنین است رسم جَهان ِ جَهان

که کردار خویش از تو دارد نهان**

همی با تو در پرده بازی کند*

ز تیزی ّ و از بی نیازی کند

به رنج درازیم و در چنگ آز

ندانیم ما آشکارا ز راز

فریب‌است* کردار ِ گردان سپهر

گهی جنگ و زهرست و گه نوش و مهر*

اگر کشُته ار مرده ، هم بگذریم

سزد گر به چون و چرا ننگریم

چُنان رفت باید که آید زمان

مشو تیز با گردش آسمان(فرود سیاوش)

چنین است کار جهان جهان

نخواهد گشادن بمابر نهان**

به دریا نهنگ و به هامون پلنگ

همان شیر جنگاور تیزچنگ

ابا پشه و مور در چنگ مرگ

یکی باشد ایدر بدن نیست برگ(رستم و شغاد)

*جهان و دنیا که چون چرخ مست است بازی های زیادی دارد مانند یک بازیگر قهار، بازی‌های متفاوتی را به انسان نشان می‌دهد و راز بازی‌های او برانسان گشوده نیست و با انسان در پرده و پوشیده بازی می‌کند. ترکیبی از زهر و شیرینی و جنگ و مهربانی است.

**جهان رازهایش را نمی‌گشاید، این یک دیدگاه فلسفی است که در دانش، کردار و ... به دنبال رازگشایی از جهان نباشیم بلکه به دنبال فکر و کردار خوب و استفاده بردن باشیم و جهان را به عنوان یک راز سر به مهر بپذیریم.

نداند نداند کسی غیر پروردگار/که فردا چه بازی کند روزگار*
یکی را برآرد و شاهی دهد/یکی را به دریا به ماهی دهد
یکی را دهد گنج و تخت و کلاه/یکی را نشاند به خاک سیاه
شکاریم *یک‌سر همه پیش مرگ/سری زیر تاج و سری زیر ترگ
سپهر بلند گرکشد زیر تو/سرانجام خشت است بالین تو

*بازی روزگار و تسلیم بودن آدمی

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح

جهان‌شناسی و معرفی حقیقت هستی در ادبیات 6

فردوسی 2

سرای سپنج

چو دل بر نهی بر سرای سپنج*

همه زهر زو بینی و درد و رنج

چُنین است رسم سرای سپنج*

همه از پی آز با درد و رنج

سرانجام نیک و بدش بگذرد

شکارست و مرگش همی بِشکَرَد

چه بندی دل اندر سرای سپنج*

چه نازی به گنج و چه نالی ز رنج ؟

جهانا چه بد مهر و بد گوهری

خود پرورانی و خود بشکری

چنین است رسم سرای فریب

گهی در فراز و گهی در نشیب
چنین است رسم و سرای سپنج*

گهی ناز و نوش و گهی درد و رنج
جهانا مگر کور گشتی و کر

که روبه دهی جای شیران نر(رزم کاووس با شاه هاماوران)

سرای سپنجی بدین سان بود

خرد یافته زو هراسان بود

یکی اندر آید دگر بگذرد

گذر نی که چرخش همی بسپرد

به شادی و انده نگردد دگر

برین نیست پیکار با دادگر(منوچهر-بخش 13)

چه جویی همی زین سرای سپنج

کز آغاز رنجست و فرجام رنج

بریزی به خاک از همه ز آهنی

اگر دین‌پرستی ور آهرمنی

تو تا زنده‌ای سوی نیکی گرای

مگر کام یابی به دیگر سرای(داستان رستم و شغاد)

*سرای سپنجی یا مهمانی جهان مانند کلبه دشتبانان و جالیزبانان ، عمرش سه پنج روز بیشتر به نظر نمی‌آید(64 بار در شاهنامه تکرار شده است)

یکی مرد با تیز داسی* بزرگ

سوی مرغزار اندر آید ُسُترگ

همه ترّ و خشکش به هم ِبدرَوَد

اگر لابه سازی سخن نشنود

*اجل را مانند کشاورزی ترسیم می‌کند که با داسی بزرگ و تیز وارد مزرعه دنیا می‌شود و تر و خشک مزرعه را با هم درو می‌کند و این کشاورز داس به دست ، گریه و زاری هیچ‌کس را نمی شنود. یا در استعاره ای دیگر، جهان را به شخصی مانند می‌کند که انسان‌ها را از خاک بر می‌گیرد و به باد می‌سپارد.

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح

جهان‌شناسی و معرفی حقیقت هستی در ادبیات 5

فردوسی 1

برای روزگار، بیش از بیست واژه و کلمه گوناگون به کار برده است: روزگار، گردان سپهر، جهان، سرای سپنجی، گیهان ناپاکرای، چرخ پیر، باغ جهان، گیتی، چرخ برین، زمانه، چرخ مست، جهان جَهان، آسمان، چرخ، سرای ترک، سپهر روان، جهنده جهان، رهگذر، برکشیدهِ بلند، سرای کهن که هر واژه، به نوعی دنیا را وصف می کند.

چُنین گفت پیران که با روزگار

بسازد خردیافته مرد ِکار

نیابی گذر تو ز گردان سپهر

کزوی‌ست آرام و پرخاش و مهر

زمانه سراسر فریب است و بس

نباشد به سختیش فریاد رس

جهان را نمایش چو کردار نیست*

بدو دل سپردن سزاوار نیست(داستان سیاوش-بخش9)

*رفتار و کردار واقعی جهان با نمایشش تفاوت دارد.

مخاطب قرار دادن جهان(تشخیص):

جهانا مپروَ ر چو خواهی درود*

چو می بِدرَوی پروریدن چه سود؟!

بر آری یکی را به چرخ بلند

سپاریش ناگه به خاک نژند

جهانا سراسر فسوسی و باد

به تو نیست مردِ خردمند شاد

یکایک همی پروریشان به ناز

چه کوتاه عمر و چه عمرِ دراز

چو مَر داده را بازخواهی ِستد*

چه غم گر بود خاک ، آن گر ُبسَد(باغ- مرجان)

(طهمورث)

جهانا بپروردیش در کنار

وز آن پس ندادی به جان زینهار(فریدون-بخش 10)

جهانا سراسر فسوسی و باد

به تو نیست مرد خردمند شاد(فریدون-بخش 20)

جهانا شگفتی ز کردار تست

هم از تو شکسته هم از تو درست(سهراب-بخش 15)

جهانا چه خواهی ز پروردگان

چه پروردگان داغ دل بردگان(سیاوش-بخش 14 و پادشاهی بهمن اسفندیار)
* *همان اندیشه خیام که کوزه گر دهر کوزه ها را بر زمین می‌زند و این اندیشه که چون جهان عطایش را پس می‌گیرد چه تفاوتی دارد که خاک را از میان ببرد یا باغ را؟

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح

معرفی رمان‌های جهانی مولانا ۲

کیمیاخاتون، سعیده قدس، چشمه، 1383 (تا کنون بیش از 54 بار چاپ شده است)

به فاصله‌ کمی، به زبان ترکی برگردانده شد و در ترکیه هم در فهرست آثار پرفروش جای گرفت. پس از کسب جایزه‌ کتاب سال پروین اعتصامی در سال ۲۰۰۵، در سال ۲۰۱۱ به زبان انگلیسی ترجمه شد.

نویسنده: در مولتان پاكستان به مكاني برخوردم که اهالی مزاري براي شمس تبريزي ساخته بودند. خانم «آنه ماري شيمل» مولوی‌شناس آلمانی گفته بود که شمس مزاري ندارد و «مقام شهادت» او چاهي در تركيه است. اين دو روايت مختلف باعث شد تا درباره‌ شمس و زندگي او مطالعه‌اي را شروع كنم.

مولانا جلال‌الدین بلخی بعد از مرگ همسرش، با زنی به نام كِراخاتون كه قبلا همسر محمد‌شاه ایرانی بوده است، ازدواج می‌کند. کِراخاتون از محمدشاه دو فرزند به نام كيميا خاتون و شمس الدين دارد. او بعد از ازدواج با مولانا به همراه دو فرزندش کیمیا و شمس الدین به خانه‌ جلال‌الدین می‌آیند. مولانا نیز از همسر قبلی خود دو پسر به نام های علاء الدین و بهاءالدین دارد.( با روایت ملت عشق متفاوت است)

بعد از گذشت چند سال از ازدواج کراخاتون و مولانا، شمس تبریزی وارد قونيه مي‌شود، او شیخ زاهد شهر را از پای درس و منبر به مجلس سماع و عرفان می‌برد. شمس از بزرگترین عارفان عصر مولانا که 60 سال سن داشت بعد از دوره‌ای هجرت و بازگشت به قونيه، به كيمياخاتون دختر خوانده‌ مولانا جلال الدين دل مي‌بندد و او را از مولانا خواستگاري مي‌كند. مولانا پیشنهاد ازدواج را قبول مي‌كند و قول دخترش را به مراد خود شمس تبریزی مي‌دهد، این خواستگاری شمس باعث دل‌آشوبی و زاری اهل حرم می‌شود، هیچ‌کس جز خود مولانا به این وصلت راضی نیست. کیمیا که به این وصلت راضی نیست وقتی می‌بیند علا‌ءالدین که قبلا به او علاقه داشت هیچ تلاشی برای رهایی از این وصلت نمی‌کند در نهایت تن به ازدواج با شمس می‌دهد؛ اما این شروع زندگی پرفراز و نشیب کیمیاست که در نهایت پایانی غافلگیرکننده‌ را در زندگی‌اش رقم می‌زند.(با روایت ملت عشق متفاوت است)

به دنبال مولانا، ماهرخ دبیری، انتشارات ققنوس

زندگی پربار مولانا را روایت می‌کند و تصویری کوتاه از سلوک روحانی این عارف ترسیم می‌کند. این کتاب حوادثی را نقل می‌کند که بیشتر در زمان حیات مولانا رخ داده است.تعالیم سرشار از اسرار او را همچون آینه‌ای درخشان انعکاس می‌دهد. تعالیم پراسراری که در کتاب «مثنوی» و در «غزلیات شمس» همچون شعر بلندی زندگی مولوی را بیان می‌کند. نویسنده زندگی مولوی را با زبانی داستانی و در ده فصل شرح می‌دهد، چرا که زندگی مولانا سرشار از جاذبه است و امروز بعد از قرن‌ها، علاقه‌ای که مردم به مولوی دارند،به هیچ یک از پادشاهان و مشایخ آن روزگار ابراز نمی‌کنند. مولانا علاوه بر یک شاعر و عارف پرآوازه، یک هنرمند توانا در حوزه موسیقی هم می باشد.

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند/ نه هر که آینه سازد سکندری داند(177)

نه هر کس چهره‌ به قهر خشمگین سازد(از عادات معشوق‌های قدیم- یا به معنای زیبا ساختن چهره)رموز دلبری می‌داند و نه هر که آیینه بسازد چون اسکندر جهانگیر شود.
۲- و نه هر کس کلاهش را کج گذارد و با تکبر نشیند، راه و رسم تاجداری و پادشاهی‌ می‌داند( خانلری: کله کج نهاد)
۳-تو مانند فروهمتان در برابر تسلیمش مزد نخواه، که دوست خود آگاه است(
نجم رازی: عبودیت از بهر بهشت و دوزخ مکن چون مزدوران، بندگی ما از اضطرار عشق کن چون عاشقان.مرصاد، ۱۷۱)
۴- با اعراض ازین مدعیان، شیفته آن رند مفلسم که بی‌توجه به همه وابستگی‌ها درویش‌وار کیمیاگری می‌کند( حالمان را به حال خوش تبدیل می‌کند)
۵- پس ای معشوق زیبا! تو نیز وفاداری بیاموز! وگرنه ستم و قهر را همه می‌دانند( خانلری: وفای عهد)
۶- دلباخته معشوق شدم و نمی‌دانستم فرزند آدمی‌زاد چون پریان رسم افسونگری می‌داند( دیدار نمودن و پرهیز کردن- به لب چشمه بردن و تشنه بازگرداندن)
۷- آری در عشق و دلبری، هزار نکته ظریف باریک‌تر از مو هست و هر که سر بتراشد( ۴ تیغ زدن قلندران: سر، ریش، سبلت و ابرو)از شیوه قلندران عارف آگاه است.
۸-مدار نگاه من خال زیبای توست(تعلقم به زیبایی توست که هر تعلق دیگری را دور می‌کند) آری! ارزش گوهر شاهوار را جواهرشناس می‌داند.
۹- آن معشوق زیبا که در قامت و صورت شاه زیبارویان است، اگر شیوه عدالت و نرم‌خویی داشته باشد جهان‌گیر خواهد شد.
۱۰- همان‌طور که کسی از شعر دل‌پذیر حافظ، آگاه است که ذوق هنری و زبان شیرین فارسی دری بداند(خانلری: لطف نظم)
بیت‌های ۱، ۳ و ۶ ضرب المثل شده‌اند.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

معرفی رمان‌های جهانی مولانا 3

ملت عشق 1

اسم اصلی کتاب The Forty Rules of Love چهل قاعدهٔ عشق است.ارسلان فصیحی: الیف شافاک کتابی به نام «ملت عشق» ندارد؛ «ملت عشق» نامی است که من برای ترجمه فارسی انتخاب کردم.این کتاب تاکنون بیش از ۵۰۰ بار (۵۵۰٬۰۰۰ نسخه) در ترکیه تجدید چاپ شده و توانسته رکورد پرفروش‌ترین کتاب تاریخ ترکیه را نیز به دست آورد.مجموعه آثار این نویسنده ترک (16 کتاب) عمدتا رمان بوده و از طرف ناشران معتبر بین‌المللی به بیش از 40 زبان زنده دنیا ترجمه، چاپ و منتشر شده‌اند.

ترجمه ها با عنوان ملت عشق: عفت دیبایی، مریم صالحی، گروه مترجمان از نشر مسیر سبز رشد، مرضیه فاطمی کیا، ملینا، راضیه عبدلی،سمیه بدوی، زهرا یعقوبیان، آهو تقی‌زاده، نازنین جباریان صابر و ...

ترجمه‌ها با عنوان چهل قانون عشق: لعبت روحانی - علی اکبر قاری نیت-انسیه رضایی- فاطمه کیا و...

این کتاب شامل یک مقدمه و پنج بخش است (بخش اول: خاک، بخش دوم آب، بخش سوم: باد، بخش چهارم: آتش، بخش پنجم: خلاء)* که دو داستان را شامل می‌شوند که به زیبایی در کنار هم و در یک کتاب گنجانده شده‌اند و به گونه‌ای به همدیگر ارتباط دارند.یکی از این داستان‌ها در قرن بیست و یکم میلادی (از ماه مه ۲۰۰۸ تا سپتامبر ۲۰۰۹) در آمریکا و دیگری در قرن سیزدهم میلادی / هفتم هجری (از رمضان ۶۳۹ تا ذیقعده ۶۵۸) در قونیه اتفاق می‌افتد. ملت عشق داستان زندگی زنی در غرب را روایت می‌کند که با عرفان شرق آشنا می‌شود.

داستان اول کتاب مربوط به الا روبینشتاین است که در بوستونِ آمریکا زندگی می‌کند. الا یک همسر و مادر است که همه زندگی خود را صرف خانواده کرده‌است. با این که همسر الا ـ دیوید ـ دندانپزشک مشهوری بود و معیشت آن‌ها در سطح ایده‌آلی قرار داشت اما عشق و صمیمیتی در میان آن‌ها نبود. الا این موضوع را پذیرفته بود و همه اولویت‌های خود را تغییر داده بود و فقط به فکر بچه‌هایش بود. اما با این حال، رابطه الا با خانواده‌اش هم چندان خوب نبود. طبق تشبیه کتاب، الا شبیه برکه بود، برکه‌ای راکد که بعد از گذشت بیست سال زندگی مشترک با همسرش، خود را بازنده این زندگی می‌بیند. سرانجام در اولین روزهای چهل سالگی تصمیم می‌گیرد از قید و بند این زندگی آزاد شود و زندگی خود را تغییر دهد.

داستان دوم داستان زندگی شمس تبریزی و سفرهای او از سمرقند تا بغداد و سپس به قونیه و آشنایی و برخورد او با مولانا در شهر قونیه است. این داستان در قالب کتابی روایت می‌شود که الا روبینشتاین به عنوان ویراستار مسئول ویرایش آن می‌شود و از خلال خواندن این کتاب با زندگی شمس و مولانا و چهل قاعدهٔ عشق از دیدگاه و زبان شمس تبریزی آشنا می‌شود.

بخشی از نقدها: وی خود را به‌گونه‌ای پشت عزیز زاهارا (راوی درون متنی داستان زندگی شمس) پنهان کرده که در طول داستان‌ فراموش می‌کنیم نویسنده اصلی خود اوست- عدم‌ وفاداری به تاریخ -مضمون فمینیستی رمان- 6 مقاله علمی-انتقادی از جمله :ملت عشق یا دولت هوس: بررسی و تحلیل رمان ملت عشق و کیمیا خاتون با رویکرد به زندگی مولوی(دکتر مصطفی گرجی ، آیدا چهرقانی)

* فراتر بودن از عناصر اربعه(ارکان هستی) و شکستن قفس 4 گوشه جهان، نوآوری زیبایی است که شاکله اصلی عرفان را به ذهن متبادر می‌کند.

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح

پهنه فداکاری

خواستم از زینب س بنویسم
و پهنه فداکاری‌اش
اندیشه‌ام از جستجوی
واژه‌ها فروماندند
سکوت کردم!
در مقابلش تنها می‌توان
با احترام سکوت کرد !
Le silence est le meilleur choix
Je voulais écrire sur Zaynab (Que la Paix d'Allah soit sur Elle) et son dévouement.
Mais mon esprit était incapable de trouver les mots justes.
Je préfère le silence
Car devant Zaynab, il faut rester silencieux respectueusement.


I wanted to write about
"Zaynab "
And her sacrification vastitued
My thought became in quandary over
searching such Words
I kept silent
In front of her
we can only
Sincerely keep calm

شعر سپید: دکتر صحافیان

ترجمه فرانسوی: دکتر اسماعیلی

ترجمه انگلیسی: پریا عباس بیگی

آرامش و پرواز روح

رودخانه جان

مرا در وجودت غوطه‌ور کردی،
وقتی در رودخانه جانت شناور شدم!

۲ مرداد ۱۴۰۲
دکتر مهدی صحافیان
با سپاس از مهندس فرخ پور
آرامش و پرواز روح

معرفی رمان‌های جهانی مولانا ۱

عارف جان سوخته، داستان شورانگیز زندگی مولانا

نوشته‌ نهال تجدد و ترجمه‌ مهستی بحرینی است. نهال تجدد نویسنده و مولاناپژوه ایرانی است که در فرانسه زندگی می‌کند. از آثار این پژوهشگر ایرانی می‌توان به «مَلِک گرسنه»، «در جست‌وجوی مولانا» و «روشنایی خاموش‌شده» اشاره کرد.

شرح حال گیرایی از مولانا جلال‌الدین بلخی است که هم اتفاقات زندگی وی را دربرمی‌گیرد و هم اشاره‌ای به رویدادهای تاریخی زمان وی دارد. نام اصلی این کتاب رومی سوخته است این اثر از زبان حسام‌الدین چلبی، مرید مولانا، نوشته شده و خود مولانا به خاطر ارادت و علاقه‌ای که به شاگردش داشته، در اول هر دفتر از مثنوی بارها از حسام‌الدین چلبی و همراهی‌اش تشکر و ابراز محبت کرده است. خواننده در این کتاب با راوی همراه می‌شود و از چگونگی سرودن مثنوی توسط مولانا و تصحیح آن‌ها از سوی حسام‌الدین چلبی باخبر می‌گردد.

در جستجوی مولانا

نهال تجدد به همراهی یک نویسنده فرانسوی زبان به نام فدریکا ماتا، در سال ۲۰۰۶ میلادی نوشته و منتشر کرده و مهستی بحرینی به فارسی ترجمه کرده است. ژان‌کلود کاریر، همسر فرانسوی او که در فیلم‌نامه و نمایش‌نامه‌نویسی شخصیتی شناخته شده است هم مقدمه‌ای برای این کتاب تالیف کرده است و نمایشنامه‌ای نیز بر اساس داستان‌های عطار نیشابوری نوشته که چندین‌بار توسط کارگردانان اروپایی روی صحنه تئاتر اجرا شده است، که تاکنون به سه جایزه اسکار برای فیلم‌نامه‌نویسی دست‌یافته است.

کتاب جدید تجدد برخلاف کتاب قبلی او شرح حال مولانا نیست. در جستجوی مولانا با هدف آشنایی مردم عادی فرانسه و در نگاهی کلی‌تر اروپا با داستان‌های آموزنده «مثنوی‌معنوی» نوشته شده است. در واقع نویسنده داستان‌های این اثر جاودانه را به نثری ساده و امروزی و قابل فهم تبدیل کرده است و با حاشیه‌هایی که به آن اضافه کرده موجب شده تا خواننده عام اروپایی به آسانی این داستان‌ها را بشناسد و با آن‌ها رابطه برقرار کند. او هرجا لازم بوده شخصیتی به داستان اضافه کرده، اما محتوای اصلی داستان همان است که مولانا نوشته است.

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح

عشق بر پایه عقل امام حسین(ع)

در مورد فداکاری امام حسین زیاد شنیده ایم اما در باره کار خردمندانه و حساب شده ایشان کمتر.

امام حسین (ع) با قیام خودش یک سلسله بزرگ حکومتی یعنی بنی امیه را ازمیان می‌برد.

مرور کنید زمان امام حسین(ع) را، پدر ایشان حضرت علی از نظر جامعه با فریب معاویه کاملا طرد شده و لعن او در منابر و بعد از نماز واجب است.

برادر ایشان با فریب، شهید شده است وخود حضرت را نیز چیزی به حساب نمی‌آورند و فقط می گویند یا بیعت می کند، یا کشته می شود.

قبل از این که امام حسین این کلمات را عاشقانه بر زبان جاری کند که ((اگر دین محمد جز با کشتن من مستقیم نمی شود پس ای شمشیرها مرا درآغوش بگیرید)) کاملا با برنامه ریزی دقیق به فکر تثبیت اندیشه خود و از میان بردن مکر و فریب یک حکومت بزرگ و پیچیده است که معاویه طی نیم قرن آن را پایه ریزی کرده است.

به یک از این نمونه ها اشاره می کنم:

در واقعه بردن اهل بیت به کربلا و سوالی که از ایشان می شود .جواب امام حسین (ع) این نظریه را به ذهن نزدیک می کند.امام حسین می فرماید من اهل بیتم را می‌برم تا آنها پس از من خونم را زنده بدارند و به تعبیر من نگذارند دستگاه یزیدیان پس از کشته شدنم برایم مجلس عزا بگیرند و از روی فریب به خون‌خواهی من برخیزند.

نکته دیگر که کمتر به آن اشاره شده است، امام حسین امام تمام عوالم است و در قضیه کربلا، همه این عوالم مدنظر ایشان بوده است گاهی در عالم پیامبران مساله قربانی شدن در راه خداوند بوده است؛ که در همین مساله بردن خانوده در جای دیگری امام ,(ع) می فرمایند :

خداوند دوست دارد آنها را اسیر ببیند و در مساله حضرت ابراهیم توضیح داده‌ام .

گاهی در دنیای ملموس زمان خودشان مبارزه با ظلم بوده است و گاهی برای کل تاریخ درس بوده است برای عالم ملائکه و جنیان نیز مسائل دیگری بوده است. دکتر مهدی صحافیان- آرامش و پرواز روح

جهان‌شناسی و معرفی حقیقت هستی در ادبیات 4

منوچهری دامغانی

نکوهش جهان با اندیشه آگاهی بخشی از حقیقت جهان

جهانا چه بدمهر و بدخو جهانی!/چو آشفته بازار بازارگانی!

به درد کسان صابری اندر و تو/به بدنامی خویش هم‌داستانی!

به هر کار کردم تو را آزمایش/سراسر فریبی، سراسر زیانی!

و گر آزمایمت صدبار دیگر/همانی همانی همانی همانی!

غبی‌تر کس، آن کش غنی‌تر کنی تو/فروتر کس، آن کش تو برتر نشانی

نادان‌تر و کودن‌تر آن است که تو ثروتمندش می‌کنی(اندیشه سفله پروری جهان در ادبیات زیاد به کار رفته است حافظ: عجب مدار که دهر ارچه سفله پرور شد...- آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکند)

نه امید آن کایچ بهتر شوی تو/نه ارمان آن کم تو دل نگسلانی

همه روز ویران کنی کار ما را/نترسی که یک روز ویران بمانی

ندانی که ویران شود کاروانگه/چو برخیزد آمد شد کاروانی

تو شاه بزرگی و ما همچو لشکر/ولیکن یکی شاه بی‌پاسبانی

یکی را ز بن بیستگانی نبخشی/یکی را دوباره دهی بیستگانی

بود فعل دیوانگان این سراسر/بعمدا تو دیوانه‌ای یا ندانی

خوری خلق را و دهانت نبینم/خورنده ندیدم بدین بی‌دهانی

ستانی همی زندگانی ز مردم/ازیرا درازت بود زندگانی

حسن تعلیل برای دراز بودن عمر جهان

نباشد کسی خالی از آفت تو/مگر کاتفاقی کند آسمانی

تو هر چند زشتی کنی بیش با ما/شود بیشتر با تومان مهربانی

ندانی که ما عاشقانیم وبیدل/تو معشوق ممشوق* ما عاشقانی

اگر چند جان و تن ما گدازی/وگر چند دین و دل ما ستانی

به ناچار یک روز هم بگذری تو/اگر چند ما را همی‌بگذرانی

مرا هر زمان پیش خوانی و هر گه/که پیش تو آیم ز پیشم برانی

به زرق(حیله) تو این بار غره نگردم/گر انجیل و تورات پیشم بخوانی

خریدار دارم من از تو بسی به/چرا خدمت تو کنم رایگانی(منوچهری شماره 71 مدح علی بن عمران)

تاکید بر ارزشمند بودن خود در برابر جهان

تشبیهات جهان: بازار یک بازرگان آشفته- شاهی بزرگ و انسانها لشگرش-خورنده مردمان بی دهان-معشوق *بلند قامت(ممشوق) و مردم عاشقان جان و تن سوخته(همه بیت‌هابه صورت خطاب با جهان_استعاره تشخیص-)

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح