محبوبم! دهان چون پسته‌ات(نمکین و تنگ)داستان شیرینی قند را برچیده است.مشتاق آن شیرینی‌ام، به خاطر خدا یک شکر( واحد اندازه گیری نظیر یک کوچه راه در شعر صائب)بخند!
۲-درخت بهشت هم نمی‌تواند در برابر قامت زیبایت سخنی و ادعایی بکند، ازین حکایت بگذریم که تفصیلش به درازا می‌کشد.
۳- اگر می‌خواهی از چشمانت اشک خونین جاری نشود، دل در عشق فرزند مردم نبند!
۴- ای رقیب! اگر به خود می‌نازی یا سرزنش عشقمان را می‌کنی، ما به شیخ خودپسند باوری نداریم(خانلری: طیره می‌نمایی- مرد خودپسند)
۵- آنکه اسیر کمند عشق نشده از آشفتگی‌ام کی آگاه خواهد شد؟!
۶- اکنون بازار شوقم به معشوق گرم شده، آن قامت‌موزون کجاست، تا جانم را بر آتش چهره‌اش سپند کنم.
۷-آنجا که شیرین دهن من خنده‌های شیرین آغازد، ای پسته، تو که هستی! به خاطر خدا به خودت نخند!( این بیت در خانلری نیست)
۸- حافظ، حال که از غمزه زیبایی ترکان دل نمی‌کنی، جای تو در خوارزم(خیوه:سرزمینی بزرگ در ازبکستان و ترکمنستان، در کنار دریاچه آرال) یا خجند( دومین شهر بزرگ تاجیکستان)است.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح