فردوسی 1

برای روزگار، بیش از بیست واژه و کلمه گوناگون به کار برده است: روزگار، گردان سپهر، جهان، سرای سپنجی، گیهان ناپاکرای، چرخ پیر، باغ جهان، گیتی، چرخ برین، زمانه، چرخ مست، جهان جَهان، آسمان، چرخ، سرای ترک، سپهر روان، جهنده جهان، رهگذر، برکشیدهِ بلند، سرای کهن که هر واژه، به نوعی دنیا را وصف می کند.

چُنین گفت پیران که با روزگار

بسازد خردیافته مرد ِکار

نیابی گذر تو ز گردان سپهر

کزوی‌ست آرام و پرخاش و مهر

زمانه سراسر فریب است و بس

نباشد به سختیش فریاد رس

جهان را نمایش چو کردار نیست*

بدو دل سپردن سزاوار نیست(داستان سیاوش-بخش9)

*رفتار و کردار واقعی جهان با نمایشش تفاوت دارد.

مخاطب قرار دادن جهان(تشخیص):

جهانا مپروَ ر چو خواهی درود*

چو می بِدرَوی پروریدن چه سود؟!

بر آری یکی را به چرخ بلند

سپاریش ناگه به خاک نژند

جهانا سراسر فسوسی و باد

به تو نیست مردِ خردمند شاد

یکایک همی پروریشان به ناز

چه کوتاه عمر و چه عمرِ دراز

چو مَر داده را بازخواهی ِستد*

چه غم گر بود خاک ، آن گر ُبسَد(باغ- مرجان)

(طهمورث)

جهانا بپروردیش در کنار

وز آن پس ندادی به جان زینهار(فریدون-بخش 10)

جهانا سراسر فسوسی و باد

به تو نیست مرد خردمند شاد(فریدون-بخش 20)

جهانا شگفتی ز کردار تست

هم از تو شکسته هم از تو درست(سهراب-بخش 15)

جهانا چه خواهی ز پروردگان

چه پروردگان داغ دل بردگان(سیاوش-بخش 14 و پادشاهی بهمن اسفندیار)
* *همان اندیشه خیام که کوزه گر دهر کوزه ها را بر زمین می‌زند و این اندیشه که چون جهان عطایش را پس می‌گیرد چه تفاوتی دارد که خاک را از میان ببرد یا باغ را؟

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح