سبح للله ما فی السموات و الارض و هو العزیز الحکیم حشر/۱
تسبیح، شناوری رازهای دوستان است در دریای حق تعالی، که در آن فرو روند و گوهرهای توحید بیرون آرند و در رشته ایمان کشند. جوان‌مردانی که بر بساط قرب به یگانگی رسیده، دویی برخاسته، دست بیگانگان از آنان کوتاه شده، از علاقه‌ها ببریدند تا مجاور کعبه وصال شدندو با سبب‌ها گذشتند تا معتکف کوی اقبال گشتند.
مریدی از شبلی پرسبد: تو را هیچ دیده گریه نیست؟ گفت: آنچه دل را با جان افتاده پنهان است، اندوه او ازلی است، لیکن نه با هر کس باشد.این اندوه چون بر دل عاشقی سایه افکند، در آن هنگام رعد حالت، به خروشیدن آید و برق امید به جستن آید و باران مراد بر ساحت دل می‌بارد! گیاه‌های گوناگون می‌روید:
گاهی نرگس رضا، گاهی ارغوان قناعت، گاهی سوسن توکل، گاهی یاسمین تواضع است و عاشق در کار ایستاده زیر ابر اندوه از باغ دل، گل‌های رنگارنگ می‌درود و دسته‌ها می‌بندد.
باش تا خاربن کوی تو را نرگس‌وار
دسته بندند و سوی مجلس سلطان آرند
عاشقانت سوی تو تحفه اگر جان آرند
عرق سنگ سوی چشمه حیوان آرند
طالبان به امید ادراک روی در بادیه طلب نهاده، عاشقان به طمع وصال جان و دل را هدف تیر بلا ساخته‌اند. همه عالم را به بویی و گفتگویی خشنود کرده و قطره‌ای از قدح عزت به کسی نداده! هیهات! آن قربی است که عین بعد است! اگر در طلب آن صورت برخیزد عمر به پایان رسد!
در عشق تو صدهزار جانند به سر
رفتند و ندیدند ز وصل تو اثر
( تفسیر خواجه عبدالله، ج۲، ۵۱۳)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح