انا عرضنا الامانه علی السموات والارض و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا احزاب/۷۲
آدم صفی، آن سالک‌ اول، آن چشمه لطف ازل، صندوق اعجوبه‌های قدرت، حقه* لطف حقیقت، آن نهال بوستان کرامت را روزگاری در میان مکه و طائف بداشتند، ابلیس شور چشم به دست حسد او را بجنبانید، توخالی( اجوف) یافت! گفت میان تهی است و از او چیزی نیاید! اقبال ازلی آدم پاسخ داد: باش تا روزی چند، که باز راز او به پرواز آید، اول صیدی که کند تو باشی!
آن مهجور لعین از آدم گل دید نه دل، صورت دید نه صفت، ظاهر دید نه باطن!
هرگز بر آتش مهر نتوان نهاد. بلکه مهر بر خاک توان نهاد، که خاک مهر گیر است و آتش مهر سوز!
خداوند مشتی گل در وجود آورد و به آتش محبت بسوخت، پس او را بر بساط انبساط جای داد و به عنوان امانت بر آسمان‌ها و زمین عرضه داشت همه سروازدند، آدم مردانه جلو آمد! گفتند: بر تو عرضه نکردند چرا درمی‌گیری؟ گفت: زیرا سوخته منم و سوخته را خود درگرفتن روی نیست!
سعی کن که عهد اول را بر مهر اول نگاه‌ داری تا فرشتگان بر تو ثنا کنند. روز الست(الست بربکم) امانتی نزد تو گذاردند و مهر " بلی" بر او نهادند. چون عمر به آخر رسد و تو را به سرای خاک برند فرشته‌ای درآید و گوید خدای تو کیست؟ در حقیقت معاینه می‌کند ببیند مهر بر جای خود هست یا نه؟
این بار امانت، نه کوه طاقت آن داشت، نه زمین نه عرش نه کرسی، نبینی که خداوند فرمود: اگر این قران بر کوه نازل شدی او را از ترس خاشع می‌دیدی( لو انزلنا هذا القرآن)
لاجرم چون آدم بار برداشت، خطاب آمد که ما انسان را در خشکی و دریا حمل کردیم و جزای نیکی جز نیکی نیست( حملناهم فی البر والبحر)
( تفسیر خواجه عبدالله، ج۲، ۲۶۶)
*صندوقچه جواهرات
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح