بسم الله الرحمن الرحیم تنزیل الکتاب من الله العزیز جاثیه/۳-۲
بسم الله معراج دل پبمبران، نور دل برگزيدگان، شفای سینه پرهیزکاران است.
کلمه تقوا، شفای بیماران، اصل همه دولت‌ها، ختم عزتها، توقیع منشور نیازها، پیک پیمبران، تقرب عارفان و آرامش دل صوفیان است.
حکیمی که یاد او دل‌هارا بوستان؛ انس با وی زندگانی دوستان، مهر او شادی جاودان، شیرین سخن و زیباصنع و راست‌پیمان است:
مهر تو به مهر خاتم ندهم
وصلت به دم مسیح مریم ندهم
عشقت به هزار باغ خرم ندهم
یک دم غم تو به هر دو عالم ندهم

هر که را امروز، نامه من انس جان اوست، فردا لقای من توتیای چشم اوست.
تنزیل او نامه، نامه او پیغام و پیغام او نشان مهر با دوستان است!
شبلی، روزی از بازار بغداد بگذشت، پاره کاغذی دید که نام خدای بر او بود و در زیر قدم مردم، آن را برداشت ببوسید و‌معطر کرد و قبله دیده ساخت که نور چشم ببفزودی و چون بر سینه نهادی تاریکی غفلت بزدودی.
قصد خانه خدا کرد، در میان بادیه جوانی دید غریب، بی زاد و راحله، بی رفیق و قافله، از خاک بستر کرده و از سنگ بالین ساخته!
شبلی آن کاغذ پیش دیده او بداشت و گفت ای جوان برین عهد هستی؟ جوان روی بگردانید. شبلی پیش خود گفت: مگر در این سکرات حال این جوان تبدیل یابد!
جوان نگریست و گفت: ای شبلی! زینهار، شگفتا در غلطی! آنچه در این کاغذ می‌بینی و می‌خوانی، ما در صفحه دل می‌بینیم و می‌خوانیم!
بنده در حال کشف، همه‌ منعم بیند! نه در محنت شادی بیند و نه در محنت غم!
در مشاهده منعم چندان او را شغل افتد که نه با شادی پردازد و نه با اندوه!
گر فرق کنم که نیک کردی، یا بد
مشغول به فرق باشم آنگه، نه به تو
پیر طریقت: درد و درمان، غم و شادی، فقر و غنا، همه صفت سالکان است در منزل‌های راه، اما مردی که به مقصد رسد، او را نه مقام است، نه منزل! نه وقت نه حال، نه جان نه دل!( تفسیر خواجه عبدالله، ج۲، ۴۱۱)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح