برگزیده ادب پارسی در تفسیر کتاب خداوند ۱۳
اذهبوابقمیصی هذا فالقوه علی وجه ابی...انی لاجدریح یوسف...يوسف/۹۳- ۹۴
پیراهن من بر یعقوب ببرید که درد او از دیدن پیراهن خون آلود بود، تا مرهم هم از آن باشد.باد صبا را فرمان داد که بوی پیراهن به مشام یعقوب رساند تا از پیک حق تعالی بشارت پذیرد.
به ذوق عارفان این بشارت باد صبا، همان نفحه الاهی است که متواریوار، گرد جهان میگردد به نزدیک سینههای موحدان، تا کجا سینه صافی و سری خالی یابد، آنجا منزل کند.
عجب آنکه دارنده پیراهن از آن هیچ بویی نیافت و یعقوب از مسافت هشتاد پرسنگ بیافت، زیرا که بوی عشق بود و آن جز بر عاشق ندمد و نیز نه هر وقت دمد! که تا مرد پخته عشق نگردد و زیر فشار بلاهای عشق کوفته نشود، این بوی مر او را ندمد.
یعقوب در خانه غم، گهی روزنامه عشق بازکردی و سوره عشق آغاز کردی، گهی سر به زانو نهادی و گهی دو دست به دعا برداشتی، گهی بوی یوسف از باد سحر شناختی:
بوی تو باد سحرگه به من آرد صنما
بنده باد سحرگه ز پی بوی توام
پیراهن یوسف چشم یعقوب را بینا کرد چون مهر یوسف با روح آمیخته بود...
گفتم صنما، مگر که جانان منی
اکنون که نگه همیکنم جان منی
مرتد گردم گر تو ز من برگردی
ای جان جهان، تو کفر و ایمان منی
( تفسیر خواجه عبدالله، ۴۹۷)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!