کلمات سقراط در بیخودی و عشق ۳
موضوع سخن ما حقیقت است: در ورای آسمانها حقیقتی است که دانش،واقعی در پی شناختن آن استاین وجود حقیقی بیرنگ و بیشکل و بیبوست.تنها خرد که ناخدای،نفس است بر آن راه تواند یافت.
خرد در سیر دورانی خود عدالت و اعتدال و دانش حقیقی را درک میکند و ما آدمیان در مسکن خود آن را حقیقت میتامیم.
چهارمین و آخرین بیخودی: آنان که دچار این بیخودی میشوند وقتی زیباییهای زمینی را می.بینند یاد زیبایی حقیقی در دلشان زنده میشود میخواهند پرواز،کنند اما نمیتوانند.به این علت مردم او را دیوانه میخوانند.
این بیخودی از همه الهاماتی گه به دل می رسد شریفتر است.کسی را که دلداده زیبایی است عاشق می.خوانیم زیرا از این حالت بهره دارد.
زیبایی دلکشترین صور است و در حس بینایی میگنجد.آن کس که از اسرار بیخبر است از دیدن زیبایی خاطرش سوی زیبایی اصلی به پرواز در نمیآید بلکه دنبال لذت حس و مثل چارپایان میخواهد کسب لذت کند و آن را به تملک خود در آورد.
اما آن کس که به اسرار نهان راه یافته از دیدن چهره یا اندام زیبایی که به خدایان شبیه است دچار حیرت میشودرعبی بر وجودش مستولی میگردد و در صورت معشوق جلوه خدا را میبیند و به تکریم او سر خم میکند بلکه میخواهد قربانی و هدیه نثار کند چنانکه پیش خدایان میکنند.(چهار رساله افلاطون ص ۱۲۹)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!