مسلمانان مرا وقتی دلی بود/ که با وی گفتمی گر مشکلی بود(۲۱۷)
ای مسلمانان! پیش ازین دلی آگاه داشتم که هر مشکلی را به پیشگاهش میبردم.
۲-اگر در گرداب اندوه میافتادم با تدبیرش به ساحل نجات میرسیدم.
۳- آری دردشناس و چاره اندیش بود که پشتوانه صاحبدلان بود.
۴- اما به کوی معشوق که رسیدم دلم را گم کردم، پروردگارا! منزل عشق چطور مرا پایبند و اسیر کرد!
۵- آری هنر و فضیلت مایه محرومیت و ناکامی است اما از من محرومتر کیست( آسمان کشتی ارباب هنر میشکتد- چون هنرهای دگر مایه حرمان نشود- فلک به مردم نادان دهد زمام مراد و ...نشاندهنده باور به ناکامی فضیلت دارد- هنر عشق نیز با فراق همراه است)
۶-بر جان پریشان عاشقم دل بسوزانید که پیش از عاشقی کاردان و سرآمد بود.
۷- اما پس از آگاهی بخشی عشق و تولد دوباره، گفتارم در هر مجلسی دلپذیر و شیرین شد.
۸- اکنون نگو که حافظ نکته دان ک باریکبین است که در وادی عشق او را نادانی استوار یافتیم(خانلری: محکم غافلی)
نکته:ابتدای غزل سخن از دل آگاه است ولی والاتر از آن وادی عشق است که منجر به بیخودی و آغاز ورود به وادی فنا میشود، که در بیت ۴ بیان شده و در بیت ۷ و ۸ تکمیل شده است.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!