دریافت هایی از مثنوی الهی نامه فریدالدبن عطار نیشابوری ۲۹
حکایات ابلیس۳( مقاله ۸، ص ۱۳۷)
حکایت شبلی
زمانی که شور عرفانی بر شبلی غلبه کرد او را در بند کردند، گروهی به دیدنش آمدند پرسید چه قومید؟:
همه گفتند خیل دوستانیم
که ره جز دوستی تو ندانیم
چو بشنید این سخن شبلی ز یاران
بر ایشان کرد حالی سنگ باران
همه از او گریختند و شبلی زبان گشود که ای گمراهان دروغگو، چگونه از زخم دوست که عین مرهم است، فرار می کنید؟!
چو زخم دوست دید ابلیس نگریخت
ولی از زخم او صد مرهم آمیخت
به جان بپذیر هر زخمی که او زد
که گر او زخم بر جان زد نکو زد
اگر یک ذره عشق آمد پدیدار
به صد جان زخم را گردی خریدار
تو پنداری که زخمش رایگانست
هزاران ساله طاعت نرخ آن است
عزیزا قصه ابلیس بشنو
زمانی ترک کن تلبیس بشنو
اگر این مردی تو را بودی زمانی
ز تو زنده شدی هر دم جهانی
اگر چه رانده و ملعون راهست
همیشه در حضور پادشاهست
چه لعنت می کنی او را شب و روز
ازو باری مسلمانی درآموز
نکات:
-افزون بر تسلیم، عشق ابلیس سبب پذیرش زخم لعنت الهی شده
- این تسلیم همیشه در حضور حق بودن است و می توان با آن جهانی را زنده کرد.
(الهی نامه، عطار نیشابوری، فریدالدین تصحیح هلموت ریتر، توس، ۱۳۵۹)
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!