ناآرامی تو از دریا یود

از سکوتش

آنگاه که موج زند آرام می‌گیری

۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۴

دلم از فراق گرفته

چون گرفت خورشید و ماه

تا نیایی تاریکی به جهان می‌افکنم تا هیچ‌گاه روز نشود

با شجاعت عشقت از تاریکنای هراس و گمان (تردید)گذشتم

وانگهی روشنای امید در برابرم هویدا شد

۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

معرفی کتاب جهش اجتماعی ۴

ژن‌های ما مانند حیوانات بر تصمیم‌هایمان اثرگذارند، اما در طیفی از ورودی‌ها رخ می‌دهد و ورودی‌های درون مغز تابعی از این است که چه تصوری از خودمان داریم و این‌که چگونه می‌خواهیم باشیم از این‌رو قوه کنشگری انسان عامل مهم تعیین رفتار است مثلا وقتی تصمیم میگیریم راحت باشیم یا جدی، همکاری کنیم یا رقابت، جاه طلب باشیم یا تنبل، ژن‌ها فقط یکی از عوامل دخیل هستند. تربیت، طبقه اجتماعی و فرهنگ نیز دخیل هستند.

خلاصه روانشناسی تکاملی چگونگی شکل‌گیری ژن‌ها بر اثر تکامل را بیان می‌کند. ژن‌هایی که ساختار اصلی ذهن را شکل داده‌اند، اما محیط فرهنگ‌ها و ارزش‌ها و سلایق هم در شکل‌گیری شخصیت ما و این که چه مسیری را در آینده طی می‌کنبم تقش اساسی دارند. (ص۳۱-۳۰)

آرامش و پرواز روح

معرفی کتاب جهش اجتماعی ۳

ما حیوانات گروهی را یک تیم می‌دانیم ولی آنها ارتباط بسیار اندکی با هم دارند. وقتی نیاکان ما از جنگل‌های استوایی بیرون رانده شدند، برای بقا در علف‌زارها ی خطرناک به راه حل‌های اجتماعی روی آوردند وگر نه سرنوشتی جز نابودی نداشتیم .

اجداد ما پیوسته باهوش و باهوش‌تر شدند و شروع به تغییر و تطبیق محیط زیست کردند. بارزترین نمونه آن ابداع کشاورزی ، که دل‌هایمان را سنگ و دندان‌هایمان را خراب کرد، اما امکان شکوفایی ادبیات و علم را فراهم کرد.

این‌که باهوش‌تر شده‌ایم به این معنا نیست که عاقل‌تر هم شده‌ایم.

خوب یا بد نتوانسته‌ایم در غرایز قدیممان هیچ تغییری ایجاد کنبم.

ترس ما از بیرون ماندن از رقابت جفت‌گیری هنوز عمیقا بر خصوصیات روانی‌مان اثرگذار است و باعث می‌شود توجه داشته باشیم درون گروه در مقایسه با دبکران در چه رتبه و جایگاهی قرار می‌گیریم. این مقایسه دائمی بیش از هر چیز دیگر برای شادکامی انسان مخرب است و البته فضول هم شده‌ایم.

ارواح گذشته تکاملی‌مان هنوز هم وجود ما را در تسخیر خود دارند، اما ضمنا کمک می‌کنند تا به پرسش‌های اساسی طبیعت بشر پاسخ دهیم، مثلا این نوع از اجتماعی بودن که باعث بقای ما شده بر شیوه رهبری ما و این که از چه کسی پیروی کنیم چه تاثیری دارد؟

و تمایل تاسف بار ما به قبیله گرایی و تعصب از کجاست؟

اگر چه ما به بسیاری از عادات بد اجداد خود مبتلا هستیم، اما در تکامل این عادات نظام انگیزشی‌ای را ایجاد می‌کند که در قبال عمل کردن ما، پاداش شادکامی می‌دهد.

خصوصیات روانی ما که حاصل روند تکامل است با شادکامی و جستجوی آن عمیقا در هم تنیده است.

از این رو داشتن یک زندگی خوب تا اندازه زیادی در گرو برآورده شدن الزامات تکاملی است، ولی این الزامات در تعارض با همند و شادکامی وایسته به یافتن راهی برای گذشتن از میان این الزامات است‌

فهم فشارهای وارد شده از گذشته تکاملی به ما کمک زیادی می‌کند برای حل دشواری های رسیدن به شادکامی(ص ۱۵-۱۷)

آرامش و پرواز روح

معرفی کتاب جهش اجتماعی ۲

تکامل: اگر به بخش میمون‌ها در باغ وحش محل زندگی‌تان بروید، تکامل را در عمل می‌بینید، شامپانزه‌ها به عموزادگان دورمان شباهت دارند،

اما نقش تکامل در ویژگی‌های روانی ما چندان روشن نیست.

در طول هفت میلیون سال گذشته، بدن ما خیلی تغییر کرده، اما ویژگی‌های روانی‌مان تغییرات شگرفی به خود دیده است. در حقیقت فاصله گرفتن ما از شامپانزه‌ها در جریان تکامل محصول تطابق‌هایی است که در ذهن و مغزمان پدید آمده است.

مهمتربن تغییرات روانی در حوزه کارکردهای اجتماعی و در قابلیت همکاری‌مان با یکدیگر رخ داده است،

شکار کردن شامپانزه‌ها از میمون‌های دم‌دار: همه مشارکت نمی‌کنند بعضی بی‌خیال نشسته‌اند و بعد از پایان شکار معدود شامپانزه خوش‌اقبال توانسته‌اند طعمه خود را بگیرند. بعد شامپانزه‌های دیگر هجوم می‌برند تا سهمی از شکار به دست آورند، حتی آن‌هایی که تماشا می‌کردند و شامپانزه‌ها بین زیرکاردرروها و کمک کننده‌ها تفاوت چندانی قائل نمی‌شوند.

اما انسان‌ها حتی از سن پایین ۴ سالگی‌ توجه دارند، چه کسی کمک می‌کند و چه کسی از زیر کار درمی‌رود، وقتی به بچه‌ها جایزه می‌دهند، آنها جایزه‌ها را با بچه‌هایی که کمک کردند تقسیم می‌کنند.

از منظر تکاملی این رفتار نقش حیاتی در موفقیت انسان‌ها و ساختن گروه‌های کارآمد دارد(ص ۱۵-۱۳)

آرامش و پرواز روح

معرفی کتاب جهش اجتماعی ۱

انتقال توانایی ادراکی اجداد دورمان به ما در ترس از تاریکی:

انسان‌ها چشمان فوق العاده‌ای دارند، اما گوش و بینی‌شان نسبتا معمولی است. بنابر این در تاریکی شناسایی ما برای حیوانات دیگر خیلی راحت‌تر از شناسایی آنها برای ما است. اجداد ما در طول روز شکارگرانی درنده و بی‌رحم بودند، اما شب‌ها قربانی و طعمه حیوانات دیگر می‌شدند و در طول این چند میلیون سال گذشته، حیوانات شبگرد هر کدام از اجداد بالقوه‌مان را که آن‌قدر ابله بودند که شب بیرون بروند یک لقمه چپ کرده‌اند.

برای این اجداد بالقوه، که زیر مهتاب در جنگل‌ها پرسه می‌زدند احتمال بقا و‌ تولید مثل کمتر بود، بنابر این تمایلشان به شب‌گردی را به نسل‌های بعدی منتقل نکردند.

تکامل به همین صورت خصوصیات روانی ما را شکل می‌دهد و نتیجه نهایی‌اش این است که کسی لازم نیست به شما بگوید از تاریکی بترسید این ترس به طور طبیعی سراغتان می‌آید (جهش اجتماعی، ویلیام فون هیپل، ترجمه میثم محمد امینی، فرهنگ نشر نو، چاپ پنجم، ۱۴۰۲، ص ۱۲)

آرامش و پرواز روح

معرفی کتاب تمدن و ملالت‌های آن ۷

احساس جاودانگی( سرچشمه اصلی احساسات دینی) احساس چیزی بی‌انتها بی‌حد، به اصطلاح اقیانوسی. این احساس واقعیتی صرفا ذهنی است نه اصل ایمانی، اما سرچشمه نیروی دینی است که نظام‌های گوناگون دینی آن را به دست گرفته‌اند و به مسیرهای معینی هدایت می‌کنند و سرانجام آن را به فرسایش می‌کشانند.

آدمی بر مبنای ابن احساس اقیانوسی حق دارد خود را دین‌دار بنامد هر چند هر ایمان و وهمی را مردود شمارد.(ص ۱۸)

آرامش و پرواز روح

معرفی کتاب تمدن و ملالت‌های آن ۶

وقتی تمدن از انسان‌ها بخواهد که نه تنها سایق‌های جنسی، بلکه تمایلات پرخاشگری را نیز قربانی کنند می‌توان فهمید، که انسان تقریبا نمی‌تواند در تمدن سعادتمند باشد.

انسان نخستین وضعش از این نظر واقعا بهتر بوده است، زیرا محدودیتی برای سایق‌هایش نمی‌شناخته است. در عوض امنیت او بسیار کمتر بوده است. انسان متمدن مقداری از امکانات سعادت را با امنیت مبادله کرده است، اما در خانواده‌های نخستین فقط رئیس خانواده از چنین آزادی سائق‌ها برخوردار بوده است، باقی افراد برده‌وار زیر ستم او بوده‌اند. بنابر این تضاد میان اقلیتی که از مزایای تمدن لذت می‌برده و اکثریتی که از آن مزایا محروم بوده فوق‌العاده شدید بوده است.

زندگی آنها محدودیت‌هایی از نوع دیگر دارد، که شدیدتر از انسان متمدن مدرن است و موجبی برای رشک بردن به آنها نیست.(ص ۸۲)

آرامش و پرواز روح

معرفی کتاب تمدن و ملالت‌های آن ۵

مطالبات تمدن افزون بر تسلط بر طبیعت:زیبایی، پاکیزگی و نظم

فایده نظم روشن است

پاکیزگی را بهداشت هم ایجاب می‌کند(ص ۵۷)

سعادت در زندگی از طریق لذت بردن از زیبایی: - زیبایی فرم و حرکات انسان

-اشیای طبیعی و مناظر

-آفریده های هنری و حتی علمی

این دیدگاه زیبایی شناختی به مثابه هدف زندکی است که ما را اندکی از خطر رنج‌ها حفظ می‌کند و بسیاری چیرها را جبران می‌کند.

لذت بردن از زیبایی احساسی خاص ملایم و سرمست کننده دارد.

تمدن نمی تواند از زیبایی صرف نظر کند(ص۴۳)

بهترین مشخصه تمدن: ارزش نهادن و آراستن فعالیتهای روانی دستاوردهای فکری علمی و هنری است.

آخرین خصوصیت تمدن، عدالت:

زندگی جمعی به تقابل اکثریت در برابر فردی قوی می‌انجامد.

قدرت جمع به عنوان حق، در برابر قدرت فرد، به مثابه خشونت سبعانه شکل می‌گیرد.

پس عدالت از لوازم بعدی تمدن است،

یعنی این ضمانت که نظام حقوقی از این پس به نفع فرد شکسته نشود.

آزادی فردی دستاورد تمدن نیست چون پیش از تمدن از هر زمانی بیشتر بوده است.

با تکامل تمدن آزادی فردی محدود می‌شود و اقتضای عدالت این است که هیچ کس از این محدودیت معاف نباشد(ص۵۹)

آرامش و پرواز روح

معرفی کتاب تمدن و ملالت‌های آن ۴

چرا سعادتمند شدن انسان چنین دشوار است؟

پاسخ این سوال قبلا با اشاره به سه سرچشمه رنج داده شده است.

ارگانیسم ما جزئی از طبیعت است که بنیانی فناپذیر دارد، ما هرگز نخواهیم توانست بر طبیعت چیره شویم، اما این موضوع ما را منفعل نمی‌کند. اگر قادر نیستیم همه رنج‌ها را از میان ببریم، بعضی از آنها را می‌توانیم و بعضی را تسکین می‌دهیم، اما در مورد رنج‌های اجتماعی حاضر نیستیم بپذیریم نهادهایی که به دست خودمان ساخته شده از محافظت و یاری ما ناتوان باشند. ولی باز هم در پیشگیری از رنج ناموفقیم. شاید علت رنج این‌جا هم طبیعت چیرگی ناپذیر یعنی سرشت روانی خود ماست و سرانجام به این مطلب می‌رسبم: آنچه موجب شوربختی ماست تمدن است. اگر آن را رها کنبم و در روابط بدوی باشیم خوشبخت‌تریم، زندگی اقوام بدوی از دید اروپایی‌ها ساده، کم‌توقع و سعادتمند بود.

زندگی‌ای که برای مهمانان متمدن دست یافتنی نبود. سبکباری زندگی بدوی مدیون سخای طبیعت و آسانی ارضای نیازهای بزرگ بود، ولی به غلط از دید ناظران فقدان مقتضیات فرهنگی دانسته می‌شد.

انسان متمدن نمی‌تواند این همه ناکامی را که جامعه برای رسیدن به آرمان‌های فرهنگی بر او تحمیل کرده تحمل کند و نتیجه گرفته می‌شود که اگر این مقتضیات فرهنگی برداشته شود یا کاهش یابد، انسان به سعادت برمی‌گردد.

عامل سرخوردگی دیگر از تمدن: تسلط بر طبیعت و پیشرفت‌های چشمگیر، آرزوی انسان بوده است، ولی آن مقدار ارضای لذت‌بخش از زندگی را افزایش نداده و احساس سعادتمندی نداده است.

نتیجه: تسلط بر طبیعت شرط سعادت انسان نیست، البته پیشرفت‌های تمدن را نمی‌توان بی‌ارزش دانست. شنیدن صدای فرزند از راه دور، کاهش مرگ و‌ میر کودکان و عمر طولانی...

نگاه انتقادی: این لذت‌ها کم ارزش‌اند: -اگر پیشرفت نیود فرزند شهر پدری‌اش را ترک نمی‌کرد

- فرزند کمتری داشتیم

- آنگاه که زندگانی چنان سخت و پر رنج باشد عمر طولانی به چه کار می‌آید؟!(تمدن و‌ملالت‌های آن، ۵۰)

آرامش و پرواز روح

معرفی کتاب جهش اجتماعی ۴

ژن‌های ما مانند حیوانات بر تصمیم‌هایمان اثرگذارند، اما در طیفی از ورودی‌ها رخ می‌دهد و ورودی‌های درون مغز تابعی از این است که چه تصوری از خودمان داریم و این‌که چگونه می‌خواهیم باشیم از این‌رو قوه کنشگری انسان عامل مهم تعیین رفتار است مثلا وقتی تصمیم میگیریم راحت باشیم یا جدی، همکاری کنیم یا رقابت، جاه طلب باشیم یا تنبل، ژن‌ها فقط یکی از عوامل دخیل هستند. تربیت، طبقه اجتماعی و فرهنگ نیز دخیل هستند.

خلاصه روانشناسی تکاملی چگونگی شکل‌گیری ژن‌ها بر اثر تکامل را بیان می‌کند. ژن‌هایی که ساختار اصلی ذهن را شکل داده‌اند، اما محیط فرهنگ‌ها و ارزش‌ها و سلایق هم در شکل‌گیری شخصیت ما و این که چه مسیری را در آینده طی می‌کنبم تقش اساسی دارند. (ص۳۱-۳۰)

آرامش و پرواز روح

معرفی کتاب تمدن و ملالت‌های آن ۲

تصویر زندگی (۱۹)

این سوال که هدف و غرض از زندگانی انسان چیست، بارها مطرح شده و پاسخ قانع کننده نیافته است و شاید ممکن نباشد پاسخی به آن داد.

این سوال از خودپسندی نوع بشر که آن را در اشکال دیگر نیز می‌شناسیم ناشی می‌شود.

از هدف زندگی حیوانات حرفی در میان نیست مگر این‌که تقدیر آنها در خدمت کردن به نوع بشر نهفته باشد، اما این قابل قبول نیست، زیرا انسان با بسیاری از حیوانات رابطه‌ای ندارد، جز ابن‌که آنها را توصیف، دسته‌بندی و مطالعه کند. و انواع بی شماری از حیوانات پیش از آنکه چشم بشر به آنها بیفتد منقرض شده‌اند، پس باز تنها دین است که می‌تواند به سوال هدف زندگی پاسخ دهد.

به این سوال متواضعانه‌تر می‌پردازیم: انسان‌ها با رفتار خود در زندگی در پی چه هدف و مقصودی هستند؟ از زندگی چه انتظاری دارند و به چه چیز می‌خواهند دست یابند؟

در پاسخ به این سوال نمی‌توان به بی‌راهه رفت، آنان در پی سعادت‌اند می‌خواهند خوشبخت شوند و خوشبخت بمانند. این کوشش دو جنبه دارد، یک مثبت و یک منفی: از یک طرف فقدان رنج و ناراحتی و از طرف دیگر چشیدن طعم لذت‌های شدید. سعادت به معنای دقیق فقط به دومی گفته می‌شود.

به نظر ما هدف زندگی به وسیله اصل لذت تعیین می گردد

سعادت انسان در برنامه خلقت منظور نشده است. طبق ماهیتش به مثابه پدیده‌ای گذرا امکان پذیر است.

و این اصل از ابتدا بر فعالیت‌های دستگاه روانی حاکم است اما برنامه‌اش با همه جهان در ستیز است، هم با عالم صغیر و هم با عالم کبیر، اصلا عملی نیست. همه قواعد عالم در جهت خلاف آن در کارند: سعادت به معنای دقیق ارضای نیازهای انباشته شده است و طبق ماهیتش فقط به مثابه پدیده‌ای گذرا امکان پذیر است تداوم هر وضعی که اصل لذت آرزو می‌کند فقط خشنودی متوسطی ایجاد می‌کند.

ما چنان ساخته شده‌ایم که فقط از تباین شدید لذت می‌بریم و از یک وضع ثابت کمتر احساس لذت می‌کنیم: گوته: همه چیز در جهان تحمل پذیر است جز سلسله‌ای از روزهای خوش.

سرشت خود ما امکانات سعادتمان را محدود می کند. احساس بدبختی کردن کمتر دشوار است(تمدن و ملالتهای آن، زیگموند فروید، ترجمه محمد مبشری، ص ۳۵-۳۳)

آرامش و پرواز روح

معرفی کتاب تمدن و ملالت‌های آن ۱

ما در تمدن امروزی‌مان احساس خشنودی نمی‌کنیم ولی نمی‌دانیم انسان‌های عصرهای پیش سعادتمند بوده‌اند یا نه و اگر بوده‌اند چه اندازه شرایط فرهنگی‌شان سهم داشته است؟

اما سعادت بک امر کاملا ذهنی است، ولی ما می‌خواهیم سعادت یا بدبختی آنها را به طور عینی درک کنیم.

آدمی یا هر ابزار، اعضای حرکتی و حسی خود را کامل می‌کند یا محدودیت آن را کاهش می دهد. موتورها نیرویی در اختیارش می‌گذارد که از ماهیچه‌هایش استفاده می‌کرد. با عینک محدودیت بینایی را جبران می‌کند. دستگاه عکاسی و ضبط صوت کمک به حافظه است.

خط در آغاز صدای شخص غایب بوده است و خانه بدلی برای بطن مادر، مسکنی که زمانی امن‌ترین و راحتی بخش‌ترین مکان بوده است که همیشه آرزوی آن را دارد (تمدن و ملالت‌های آن، ص ۵۳)

آرامش و پرواز روح

معرفی کتاب تمدن و ملالت‌های آن ۳

رنج از سه جهت ما را تهدید می‌کند: -جسم خودمان که محکوم به اضمحلال است

-جهان بیرون با نیرویی چیره و بی رحم

-رابطه ما با دیکران

رنجی که از این ناشی می‌شود دردناک‌تر از هر رنجی است چون گرایش ما این است، که آن را اضافه زاید تلقی می‌کنیم در حالی که این نیز مانند رنج‌های دیگر سرنوشتی محتوم است‌.

روش‌های رهایی از رنج

روش دیگری هست که نیرومندتر و شامل‌تر است. واقعیت تنها دشمنی است که سرچشمه همه رنج‌هاست، آدمی اگر بخواهد سعادتمند باشد باید همه روابطش را با آن قطع کند، به این جهان پشت کند و نخواهد که تماسی با آن داشته باشد. می‌توان از این پیشتر رفت و جهان را دوباره ساخت، جهان دیگری ساخت* که در آن تحمل‌ناپذیرتربن خصوصیات محو شوند و خصوصیات دیگری که با آرزوهای فرد تطابق دارند جای آنها را بگیرند. دین‌های نوع بشر را باید از شمار این هذیان‌های جمعی دانست(تمدن و ملالتهای ان، ۴۰)

*بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دز اندازیم(حافظ)

گر بر فلکم دست بدی چون یزدان برداشتمی من این فلک را ز میان

وز خود فلکی دگر ز نو ساختمی

کآزاده بهذکام دل رسیدی آسان(خیام)

آرامش و پرواز روح

آیا جهان و انسانها پیش از تمدن یا در تمدن های پیشین بهتر نبوده‌اند و آسایش و راحتی بیشتر نبوده است؟!

با معرفی چند کتاب(تمدن و ملالتهای از زیگموند فروید و جهش اجتماعی از ویلیام فون هیپل)از روانشناسان پیشین و جدید نظرات بسیار زیبای آنان را ملاحظه می‌کنیم.

البته جواب فلسفی و عرفانی آن است که در دنیای جسم کمال و تمامیت نیست و هر مرحله‌ای از تاریخ و تمدن بشری حتی پیش از تمدن آسودگی‌ها و سختی‌هایی داشته است(ر.ک. جهان‌بینی و شناخت حقیقت دنیا در ادبیات)

آرامش و پرواز روح

هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک

گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک(۳۰۰)

اگر هزار دشمن قصد نابودی‌ام را داشته باشند، چون دوستی تو را دارم، ترسی ندارم.

۲- در این میان آنچه مرا زنده نگه داشته، امید به دیدار تست وگرنه هر لحظه ممکن است از فراقت بمیرم(خوف و رجاء یا قهر و لطف خداوند از اصطلاحات مهم تصوف: روزبهان بقلی: خوف ظلمت است و رجاء نور. واسطی: خوف را ظلمتی است صاحب آن در تحت آن طلبکار خروج است، چون ضیاء رجاء خایف در موضع راحت آمد(شرح شطحیات، ۲۹۶)

۳- دم‌به‌دم اگر بوی معشوق به مشام جان نرسد، لحظه‌به‌لحظه چون گل گریبان چاک خواهم داد(خانلری: بویت)

۴- در این عشق، هرگز دو چشمم از خیال شیرینت به خواب نمی‌رود و هیچ‌گاه دلم در دوری‌ات شکیبایی نمی‌کند.

۵- اگر تو مجروحم کنی بهتر از مرهم نهادن دیگری است و اگر از دستت زهر بنوشم بهتر که از دیگری پادزهر بگیرم.(زخم و زهر عشق می‌خواهم و مرهم و‌ پادزهر نمی‌جوبم)

۶-کشته شدن با شمشیر تو زندگی جاودان ماست، چرا که جانم دوست دارد که فدایی تو شود.

۷- از قصد کشتنم برنگرد! اگر باهزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک

گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک(۳۰۰)

اگر هزار دشمن قصد نابودی‌ام را داشته باشند، چون دوستی تو را دارم، ترسی ندارم.

۲- در این میان آنچه مرا زنده نگه داشته، امید به دیدار توست وگرنه هر لحظه ممکن است از فراقت بمیرم(خوف و رجاء یا قهر و لطف خداوند از اصطلاحات مهم تصوف: روزبهان بقلی: خوف ظلمت است و رجاء نور. واسطی: خوف را ظلمتی است صاحب آن در تحت آن طلبکار خروج است چون ضیاء رجاء خایف در موضع راحت آمد(شرح شطحیات، ۲۹۶)

۳- دم‌به‌دم اگر بوی معشوق به مشام جان نرسد لحظه‌به‌لحظه چون گل گریبان چاک خواهم داد(خانلری: بویت)

۴- در این عشق، هرگز دو چشمم از خیال شیرینت به خواب نمی‌رود و هیچ‌گاه دلم در دوری‌ات شکیبایی نمی‌کند.

۵- اگر تو مجروحم کنی بهتر از مرهم نهادن دیگری است و اگر از دستت زهر بنوشم بهتر که از دیگری پادزهر بگیرم.(زخم و زهر عشق می‌خواهم و مرهم و‌ پادزهر نمی‌جوبم)

۶-کشته شدن با شمشیر تو زندگی جاودان ماست، چرا که جانم دوست دارد که فدایی‌ات باشد.

۷- از قصد کشتنم برنگرد! اگر با شمشیر مرا بزنی سرم را سپر شمشیرت کنم و دست از فتراک(حلقه زین برای شکار) اسبت برندارم.

۸- آنچنان که جایگاه و شایستگی تست چه کسی به تو نگریسته است؟ آری هر کسی به اندازه دریافتش تو را می‌تواند دریابد(خانلری: قدر بینش- درماندگی از رسیدن به دریافت، دریافتن است و جستجو از راز آن رازدار، انباز آوردن. دیوان امام علی ع، ۳۹۷)

۹- حافظ آنگاه در نظر مردمان ارزشمند خواهد بود، که با فقر و‌ نیاز، روی به خاک درگاهت نهد.

آرامش و پرواز روح

ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

حق نگه دار که من می‌روم الله معک(۳۰۱)

دل زخمی عاشقم با لب زیبایت حق نمک(ایهام: نمکین بودن- نان و نمک خوردن- نمک بر دل مجروح نهادن) دارد. حق این دلدادگی را نگه دار(ایهام: خدا حافظ)من رفتم، خدا به همراهت!(خانلری: بر لب تو)

۲- تو آن جواهر پاک‌سرشتی که در ملکوت، یاد نیکی‌های تو حاصل تسبیح فرشتگان است(خانلری: جوهر پاکیزه)

۳‐در پاک‌بازی عشقم اگر تردید داری بیازمایم که کسی عیار طلای خالص را جز با عیارسنج نمی‌شناسد.

۴- گفته بودی که چون از خود بی‌خود شوم و مست عشق، دو بوسه‌ات بدهم. زمان وعده گذشت و ما یکی هم ندیدیم.

۵- لب گشا و آن پسته خندان را باز کن تا شکرریز شود(در قدیم شکر گران بوده است) و تردید مردمان از تنگی و زیبایی دهانت برداشته شود.

۶- اگر زمانه بر خلاف اراده‌ام بچرخد به هم می‌ریزمش، آری من از آن درمانده نمی‌شوم.

گر فلک در عهد او با ما نسازد گو مساز

ما به یک‌دم آتش اندر چرخ و بر چنبر زنیم(دیوان سنایی، ۹۵۹)

بازآمدم چون عید نو، تا قفل زندان بشکنم

وین چرخ مردم‌خوار را چنگال و دندان بشکنم(کلیات شمس ۳، ۱۶۹)

۷- ای رقیب اگر نمی‌گذاری یار پیش عاشق خود؛ حافظ بماند دست کم خودت اندکی از او دور شو تا راحت باشد.

آرامش و پرواز روح

دورگردون در شعر وحشی بافقی

به خود می‌گفت هر دم از سر درد

که آخر دور کار خویشتن کرد

به گورم کی توانست این سخن گفت

که در صحرا به گوران بایدم خفت

که پیشم می‌توانست این ادا کرد

کزو نتوان به شمشیرم جدا کرد

کسی را کی رسیدی این به خاطر

که گردد دور از منظور ناظر

ولی آنجا که باشد دور گردون*

که می‌داند که آخر چون شود چون

بسا کس را که یاری همنشین بود

همیشه در گمانش اینچنین بود

که بی‌هم یک نفس دم بر نیارند

دمی بی‌دیدن هم بر نیارند

به رنگی چرخ* دور از وی نمودش

که انگشت تعجب شد کبودش

بود این رنگ چرخ* حیله پرداز

کند هر دم به رنگی حیله‌ای ساز

گهی با بخت ساز جنگ می‌کرد

سرود بیخودی آهنگ می‌کرد(ناظر و منظور)

آرامش و پرواز روح