ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
حق نگه دار که من میروم الله معک(۳۰۱)
دل زخمی عاشقم با لب زیبایت حق نمک(ایهام: نمکین بودن- نان و نمک خوردن- نمک بر دل مجروح نهادن) دارد. حق این دلدادگی را نگه دار(ایهام: خدا حافظ)من رفتم، خدا به همراهت!(خانلری: بر لب تو)
۲- تو آن جواهر پاکسرشتی که در ملکوت، یاد نیکیهای تو حاصل تسبیح فرشتگان است(خانلری: جوهر پاکیزه)
۳‐در پاکبازی عشقم اگر تردید داری بیازمایم که کسی عیار طلای خالص را جز با عیارسنج نمیشناسد.
۴- گفته بودی که چون از خود بیخود شوم و مست عشق، دو بوسهات بدهم. زمان وعده گذشت و ما یکی هم ندیدیم.
۵- لب گشا و آن پسته خندان را باز کن تا شکرریز شود(در قدیم شکر گران بوده است) و تردید مردمان از تنگی و زیبایی دهانت برداشته شود.
۶- اگر زمانه بر خلاف ارادهام بچرخد به هم میریزمش، آری من از آن درمانده نمیشوم.
گر فلک در عهد او با ما نسازد گو مساز
ما به یکدم آتش اندر چرخ و بر چنبر زنیم(دیوان سنایی، ۹۵۹)
بازآمدم چون عید نو، تا قفل زندان بشکنم
وین چرخ مردمخوار را چنگال و دندان بشکنم(کلیات شمس ۳، ۱۶۹)
۷- ای رقیب اگر نمیگذاری یار پیش عاشق خود؛ حافظ بماند دست کم خودت اندکی از او دور شو تا راحت باشد.
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!