برگزیده ادب پارسی با نگرش به "رستاخیز تمدن ایرانی" ۱۷
موضوع: رسیدن به صلح تضادهای درونی، یگانه راه آرامش
پادشاهی بیوراسف
پدر ضحاک، شاه یمن بود.دیو او را به کشتن پدر برآغالانید و گفت: من پایندان آنم که اگر پدر را بکشی، جمشید شاه را نیز خواهی کشت...
روزی ابلیس خود را به صورت آدمیی بر او نمود و گفت: من آشپز چیره دستی هستم...ضحاک فرمان داد نمونه ای از خوراکیهایی که می گوید، برایش بپزد.دیو بهترین و خوشمزه ترین خوراکیها را برایش پخت و پیش او نهاد.
در آن روزگاران مردمان بسبار کم گوشت می خوردند، دیو می خواست با خوراندن گوشتهای گوناگون او را سنگدل کند تا بر خونریزی دلیر گردد.از این رو از گوشت پرندگان آغاز کرد و سپس چارپایان و پس از آن گوشت گوسپند و آن گاه از گوشت گاو نر..
ضحاک دیو را بر این کار نیکو سپاس گفت و به او گفت: نیاز خود را از من بخواه.
دیو گقت: تنها آرزوی من این است که دستوری دهی، شانه های تو را ببوسم!
دیو بر شانه های او بوسه زد و از سر پلیدی و افسون در آن دمید.پس از جای بوسه ها دو مار سیاه برآمدند...برخی می گویند آنها دو دنبل به گونه دو مار بودند که او را نیش میزدند و می آزردند، چندان که خروش برمی آورد و آه برمی کشید و خواب و آرام نداشت.طبری در تاریخ خود آورده است که بیشتر نویسندگان برآنند که آنچه بر شانه های ضحاک روییده بود دو پاره گوشت* بود همانند سر مار که ضحاک را ناآرام می داشتند و تا مغز سر آدمیان بر آنها مالیده نمی شد، آرام نمی گرفتند.ضحاک آن دو برآمدگی را در زیر جامه ها می پوشانید و مردم را به این گمان که مارند، می ترسانید.( شاهنامه کهن ص ۴۸- ۵۰)
* دو مار یا دو گوشت سمبل شهوت( مطلق خواسته ها) و خشم دانسته شده که خرد( مغژ) را می خورند. همچنین سمبل تضادهای درونی است که سبب ناآرامی خود و انتقال آن به دیگران( خوردن مغز) می شود.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!