برگزیده ادب پارسی با توجه به " رستاخیز تمدن ایرانی" ۳۷
موضوع: پادشاهی زنان- جایگاه طبقات اجتماعی و شیرینی قدرت
پادشاهی همای دخت بهمن(پور اسفندیار)۱
همای برترین شهبانوهای جهان بود. چون بهمن درگذشت، همای به گاه شاهی برنشست.پرده ای از دیبای زرنگار پیش روی وی آویختند، به ویژگان و تودگان بار داد.از پشت پرده با آنان سخن راند: خداوند با دادن پادشاهی، بر ما بخشایش آورد بر ماست که همه توان خود را در دادگری و نیک ورزی به کار گیریم. همگان از این سخنان شاد شدند و وی را نماز بردند.
داستان دارا پور بهمن
چون هنگام زادن همای فرارسید، پسری چونان ماه تابان آورد ولی از کار او ترسید و وانمود کرد که نوزاد مرده است، چه خود فرمانروایی را بسیار دوست می داشت و از پادشاهی کام بر می گرفت، بر فرزند رشک برد و ترسید که همان گونه که بهمن سفارش کرده کشور را به وی واگذارد.
برای دوری ار گناه کشتن کودک وی را در صندوقچه ای نهاد یاقوتی سرخ و گرانبها به بازویش بست، بالای سرش همیانی از گوهر و پایین پا کیسه ای زر گذاشت فرمان داد تا سر صندوق را قیر اندود کنند و شبانه در رود استخر بیفکنند.برخی گفته اند در رود بلخ افکندند، تا به گازری رسید که شب برای شستن رخت آمده بود آن را به خانه برد و با زن خود صندوقچه را گشود.قضا را در همان هفته کودک آنان مرده بود...
آنان کودک را داراب نامیدند زیرا وی را در میان درخت و آب یافته بودند چه دار در فارسی به معنای درخت است.
پس از آن بی نیاز گشتند. زن به شوی گفت از گازری دست بردارد. مرد: من کاری را که مایه یافتن کودکی زیبا و خواسته بی رنج گردیده رها نمی کنم، که گذشتگان گفته اند: هر که از پیشه اش دست بکشد بخت از او برگردد.
دارا در آنجا آموخته و فرهیخته و بلند همت گردید و به اسب سواری و کاربستن آیینهای پادشاهی پرداخت و فره ایزدی بر او هویدا گشت...( شاهنامه کهن، ۲۲۹- ۲۲۷)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!