برگزیده ادب پارسی با توجه به " رستاخیز تمدن ایرانی" ۳۹
موضوع: مستی قدرت؛ خشم همراهان، دل سپردن به بیگانگان و شکست ۱
پادشاهی دارا پور دارا و داستان او با اسکندر
دارای کهتر* در بهار جوانی به پادشاهی رسید و از لغزش بر کنار نبود:
پنج مستی است که چون بر کسی چیره گردند، روزگار او را خواهد ربود: مستی دارایی، جوانی، دلدادگی، می و فرمانروایی( شعر عربی)
دارا خودبینی و گستاخی در پیش گرفت و خون های فراوان ریخت، بی گناهان را در بیم و هراس افکند و پیشوایان و مردمان را از خود رهانید، شاهان را ارجی نمی نهاد پس همه شاهان با پرداخت باژ از او پرهیز کردند لیکن اسکندر، باژی را که فیلیپ می پرداخت و پیش از این اندازه آن را گفتیم نپرداخت.دارا کس به نزد اسکندر فرستاد که باژ از او بخواهد. اسکندر به فرستاده گفت: به او بگو آن ماکیانی که تخم زرین می نهاد مرده است.پس از آن به سخن اسکندر داستان زدند.
دارا خشمگین شد و دوباره نامه ای سرزنش بار و کوبنده فرستاد همراه با چوگان، گوی و باری کنجد فرستاد. با آن گوشه می زد که هنوز باید چون کودکان با گوی و چوگان بازی کند، و به زودی سپاهی به شمار دانه های کنجد به سوی تو خواهم فرستاد.
اسکندر فرستاده ها را به فال نیک گرفت و گفت: دارا کشورش را مانند گویی به سوی من افکند و این گوی تصویر زمین است که من همه آن را خواهم گرفت.
کنجد دانه ای روغنی است که نه تلخ است و نه تند. و من خوش و گوارا بر دارایی او دست خواهم یافت.پس پاسخ برانگیزنده ای نوشت و به همراه کیسه ای خردل برای او فرستاد که گوشه می زد اگر سپاه من اندک باشد، داراییشان بسیار و نیروی تازش آن سخت است چنان خردل که نیرو و تندی را با هم دارد و هر که به آن دست زند، می گریاندش.. *کوچکتر( شاهنامه کهن، ۲۳۴- ۲۳۵)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!