موضوع: مستی قدرت؛ خشم همراهان، دل سپردن به بیگانگان و شکست ۲

...دارا خشمگین شد و آماده نبرد گردید و با هشتاد هزار سپاهی به سوی اسکندر به راه افتاد .اسکندر با ۱۲ هزار جنگ آور و فیلسوفان و دانشمندان به برابری او آمد.در برخی گزارشها آمده که حضرت خضر را همراه داشت.نخست به جنگ فرمانروای مصر رفت و بر او چیره شد و این بر نیرویش افزود. سپس با سپاهی به سوی عراق رو نهاد.دارا نیز روانه شد و در کرانه رود فرات چادر زد.
به اسکندر گفتند دارا ۸۰ هزار سپاهی دارد.گفت: گوشت فروش از بسیاری گوسپندان هراسی ندارد!
اسکندر کاری زیانبار کرد که بخت نیکش آن را درست کرد، با تنی چند از چاکرانش به نزد دارا رفت و فرانمود که فرستاده اسکندر است تا خود از نزدیک رفتار و چگونگی پادشاهی دارا را ببیند.
دارا او را مانند دیگر فرستادگان نزد خویش خواند.گفت: اسکندر درود می فرستد و می گوید: آشتی بهتر از جنگ است و نریختن خونها بهره ای گرانبهاست و بدگمانی از دور اندیشی است.دارا گفت: به زودی پاسخ او را خواهم داد.سپس با وی بر سر خوان شد و با او خورد و هم پیاله شد.اسکندر پیاله های زرین می را که چهره دارا در آن نگاشته بود پس از نوشیدن در موزه* یا آستین می نهاد.
جامداران داستان را به دارا گفتند دارا: چرا جامها را نگاه داشتی؟ اسکندر: این آیین ما گروه فرستادگان است که چون نزد پادشاه باده می نوشیم، جام را نگاه می داریم.دارا خندید و فرمان داد پیاله ها را به او ببخشند...
 * کفش
( شاهنامه کهن: ص۲۳۵- ۲۳۷)