برگزیده ادب پارسی با توجه به " رستاخیز تمدن ایرانی" ۴۱
موضوع: مستی قدرت؛ خشم همراهان، دل سپردن به بیگانگان و شکست ۳
...اسکتدر: بر سپاه دارا آگاه شدم این جامهای زرین که چهره دارا بر آن نگاشته است به دست آوردم و آن را به فال نیک گرفتم که بر وی و کشورش چیره خواهم شد.
"کشته شدن دارا"
جنگ سختی در گرفت برخی به اسکندر پیشنهاد شبیخون دادند.اسکندر: شبیخون دزدی است و دزدی زیبنده شاهان نیست.یاران دارا با وی راست نبودند و در جنگ مردانه نمی کوشیدند.از میان همینان دو تن از دربانان از مردم همدان به اسکندر نامه نوشتند، که دارا را در آوردگاه بکشند.اسکندر به آنان نوید داد که آنان را بی نیاز سازد.
هنگامی که دارا در دل سپاه بود و پروای ویژگان نداشت، مرگ از پناهگاه خود بر او تاختن آورد و او جز دو دربان ویژه همدانی را نیافت ، از اسب به زیر افتاد و جان سپرد.
اسکندر به کشتنگاه دارا آمد و خاک از چهره او سترد و گفت: ای آزاده آزادگان! ای شاه شاهان! خدای را سپاس می گویم که این کار بر دست من انجام نگرفت.
دارا چشم گشود: ای برادر از آنچه می بینی پند گیر و بنگر که شاه جهان جدا از یاران و دوستان در خاک تپیده است.
اسکندر چنان گریست که ریشش تر شد و فریاد زاری از پارسیان و رومیان به آسمان برخاست.
اسکندر گفت همه سفارشهای خود را بازگو و چیزی در دل مگذار.دارا: من دخترم روشنک را به همسری تو در می آورم سزای او را پاس دار...
آرامش و پرواز روح
( شاهنامه کهن: ص ۲۳۶- ۲۳۸)
https://eitaa.com/arameshsahafian
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!