نگاه به زندگی با حرکت تند یا آهسته؟!
1-افسوس که نامه جوانی طی شد
وآن تازه بهار زندگانی دی شد
وآن مرغ طرب که نام او بود شباب
فریاد ندانم که کی آمد و کی شد؟!
-مدت جوانی زمان خواندن پرنده خوشنواست .
جامی است که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزهگر دهر چنین جام لطیف
میسازد و باز بر زمین میزندش
-بر زمین زدن کوزه هنگام مرگ پس از سالیان طولانی عمر
تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم
دردِه تو به کاسه می از آن پیش که ما
در کارگه کوزهگران کوزه شویم
-کوزه شدن در کارگاه کوزه گران پس ز سالیان طولانی عمر
چون ابر به نوروز رخِ لاله بِشُسْت
برخیز و به جامِ باده کن عزمِ دُرُسْت
کاین سبزه که امروز تماشاگهِ توست
فردا همه از خاک تو برخواهد رُسْت
-سبزه روییده از خاک پس از سالیان عمر از خاک ما می رویند
رباعی های زیر که روییدن گل از خاک یا برعکس خاک شدن آدمی را به سرعت نشان میدهد :
در هر دشتی که لالهزاری بودهست
از سرخی خون شهریاری بودهست
هر شاخ بنفشه کز زمین میروید
خالیست که بر رخ نگاری بودهست
هر ذره که در خاک زمینی بودهست
پیش از من و تو تاج و نگینی بودهست
گرد از رخ نازنین به آزرم فشان
کآن هم رخ خوب نازنینی بودهست
هر سبزه که بر کنار جویی رستهست
گویی ز لب فرشتهخویی رستهست
پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی
کآن سبزه ز خاک لالهرویی رستهست
از تن چو برفت جان پاک من و تو
خشتی دو نهند بر مغاک من و تو
وآنگاه برای خشت گور دگران
در کالبدی کشند خاک من و تو
این کوزه چو من عاشقِ زاری بودهست
در بندِ سرِ زلفِ نگاری بودهست
این دسته که بر گردنِ او میبینی
دستیست که بر گردنِ یاری بودهست
این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست
از دیدهٔ شاهی و دل دستوریست
هر کاسهٔ می که بر کف مخموریست
از عارض مستی و لب مستوریست
در کارگه کوزهگری کردم رای
در پایهٔ چرخ، دیدم استاد به پای
میکرد دلیر کوزه را دسته و سر
از کلهٔ پادشاه و از دستِ گدای (رباعی 171)
2-یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک در آمدیم و بر باد شدیم
-بر باد شدن: پس از هزاران سال اجزای بدن ما درهوا معلق میشود همان طور که اکنون اجزای پدرانمان چنین است
خیام نیشابوری
3- ...ابراهیم ادهم بر تخت نشست متفکر و متحیّر و اندوهگین. ارکان دولت هر یکی بر جایگاه خویش ایستادند. غلامان صف کشیدند، و بار عام دادند. ناگاه مردی با هیبت از در درآمد. چنانکه هیچ کس را از حشم و خدم زهره نبود که گوید تو کیستی؟ جمله را زبانها به گلو فروشد همچنان میآمد تا پیش تخت ابراهیم. گفت: چه میخواهی؟گفت: در این رباط فرو میآیم.گفت: این رباط نیست. سرای من است! تو دیوانهای.گفت: این سرای پیش از این از آن که بود؟گفت: از آن پدرم.گفت: پیش از آن؟گفت: از آن پدر پدرم.گفت: پیش از آن؟گفت: از آن فلان کس...گفت: همه کجا شدند؟گفت: برفتند و بمردند.گفت: پس نه رباط این بود که یکی میآید و یکی میگذرد؟این بگفت و ناپدید شد، و او خضر بود علیهالسّلام. سوز و آتش جان ابراهیم زیاده شد و دردش بر درد بیفزود.(تذکره الاولیاء)
نگاه ما به زندگی نگاه به یک نمایش با حرکت آهسته( نگاه عرَضی) است،اما نگاه ازلی( مخصوص خداوند و فرازمانیان) تماشا کردن( درک حضور و گواهی دادن ) نمایش با حرکت تند( نگاه طولی از خداوند به جهان) است.
خواجه عبدالله انصاری:
به کودکی پستی و به جوانی مستی و در پیری سستی، اندیشه کن ای مسکین، که خدا را کی پرستی؟*
قولی به سر زبان خود بربستی
صد خانه پر از بتان یکی نشکستی
گفتی که به یک قول شهادت رستم
فردات کند خمار کامشب مستی(موعظه سوم)
*کودکی و جوانی و پیری در یک نگاه تند به زندگی.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!