برگزیده ادب پارسی با توجه به " رستاخیز تمدن ایرانی" ۴۴
موضوع: ارتباطات موثر دو قطب جهان؛ ایران و روم ۱
سرگذشت گشتاسب در سرزمین روم
آیین پادشاهان روم که به آنان قیصر می گفتند، این بود که چون دخترانشان به سن زناشویی می رسیدند سرشناسان را در کاخهای خود گرد می آوردند و دختر را می فرمودند که هر کس را که به شوهری برگزیند، تاج خود را بر سر او نهد.
دختر بزرگ قیصر- کتایون نام- در خواب دید که با جوانی زیباتر و خردمندتر از همه همسر شده است ولی شوهرش بیگانه است.
کتایون به میان مهمانان و بزرگان درآمد، ولی هیچ کدام را خوش نداشت، دیگر روز هم نیافت، سوم روز قیصر فرمود که همه مردم از تودگان و ویژگان گرد آیند. گشتاسب نیز در رده پایین بنشست، کتایون بر انجمنیان درآمد تا به گشتاسب رسید، پس تاج خود بر سر او نهاد و بازگردید.
قیصر سخت خشمگین گردید و گفت: او را به زنی آن جوان درمی آورم پس فرمان داد که او را تنها و بی سامان عروسی، به گشتاسب بسپارند و هر دو را از شهر بیرون کنند.
گشتاسب: ای بانوی آزاده برای تو بایسته نیست که از کاخ شاهی به خانه ای دور و تنگ بیایی.
کتایون: ای جوان من به فرمان خدا و تو خشنودم و از تو می خواهم به زندگی با من خرسند شوی.
گشتاسب تا آنجا که توانست در چاکری و دوستداری او کوشید و هر یک مهر دیگری را در دل جای دادند و شبی خوش و در خور ستایش به روز آوردند.
چون بامداد شد، کتایون از گردن بندش مرواریدی در آورد و آن را به دو هزار دینار فروخت.با آن پول، دگرگونیی در زندگی آنان پدید آمد.
کتایون از زیبایی و خوش خویی گشتاسب دانست که او از شاهزادگان است.پس از آن در شکار شیران و هنرهای شاهانه، کارهایی از گشتاسب سر زد که آوازه آن به گوش قیصر رسید. آنگاه در هر هنر و آیینی که آزمود او را بی همال یافت پس فرمود با همسر خود در بهترین کاخ پادشاهی بنشیند.
از آن پس قیصر بیشتر روزهای خود را با گشتاسب می گذراند و با او به باده خواری می پرداخت...( شاهنامه کهن، ۱۵۷- ۱۵۹)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!