موضوع: پذیرش جمعی اشتباه، تنها راه سعادت جامعه
پادشاهی زو پور تهماسب

چون زو به پادشاهی برگزیده شد، زال و قارن و توس و گستهم و گشواد و ...با او پیمان بستند.پس زو به گاه برآمد و افسر بر سر نهاد و خداوند را سپاس گفت و از خدا در بیرون راندن افراسیاب یاری خواست.
در بدترین شرایط، کشور به زو واگذار شد.مردم از سخنان او بوی آشتی و آرامش دریافتند، کمبود آذوقه، وبا و مرگامرگی در میان مردم و سپاهیان رخ داده بود و مردمان را به ستوه آورده بود. از این رو مردم یک سخن گفتند، این گرفتاری و شکنجه از بدکرداری ما و ریختن خون بی گناهان و آلوده شدن دست و پا به گناه و ستمهایی است که انجام داده ایم.پس بیایید که شیوه گذشته خود را بگردانیم و با هم آشتی کنیم.
افراسیاب به دلیل دشواری خوار و بار، ناگزیر ری را رها کرد و به سوی مازندران روان گشت تا در باره آشتی و سازش به گفتگو نشیند. زو در بیرون دروازه ری ماند، مردم با رفتن افراسیاب اندکی آرامش یافتند. پیکها و پیامها میان زو و افراسیاب در آمد و شد بودند، تا سرانجام بر آن شدند که افراسیاب به اندازه تیر پرتابی که آرش کمانگیر بیفکند، از ایران واپس برود.چنان به دل زو افتاد که فرمان دهد تا تیر آرش از درختی از بهمان بیشه باشد و پر آن از عقابی برگیرند که در بهمان کوه شکارش کنند و پیکان آن از آهن بهمان کان باشد.
آرش که پیر شده و به پایان زندگی رسیده بود و خداوند او را برای این آزمون زنده نگاه داشته بود.به کوهی از مازندران برآمد و در دیدگاه افراسیاب تیر را که افراسیاب بر آن نشان گذاشته بود، در کمان نهاد و آن را پرتاب کرد و جان سپرد.پرتاب تیر هنگام برآمدن آفتاب بود. تیر از مازندران گذشت و به بادغیس رسید و تا خواست فرود آید،چنان که می گویند به فرمان خدای بزرگ فرشته ای آن را به پرواز درآورد تا به خًلم از سرزمین بلخ* رساند.و در هنگام فرورفتن آفتاب در جایی که به آن "کو زین" می گویند فروافتادن.
چون تیر را از خلم به مازندران آوردند و افراسیاب نشان خود را بر آن دید و گواهان بر فرود آمدن تیر در خلم گواهی دادند، از دوری پرتاب در شگفت افتاد و از پیمان شکنی ترسید زیرا دانسته بود که این کاری آسمانی است و ناگزیر باید به آن گردن نهاد. چه پیش از این مرگ شمار بسیاری از لشکریانش در جنگ با زال و قارن و همچنین مرگامرگی چهارپایانش را به فال بد گرفته بود. ناگزیر سرزمینها را به زو واگذاشت و با مانده سپاهش به ماوراء النهر رفت، در حالی که نفرین مردم بدرقه اش می کرد.روزگار پادشاهی او در ایران دوازده سال بود.( شاهنامه کهن:۱۰۲ و ۱۰۳)

*در اینجا و در قسمت عبادت کردن پادشاهان در بلخ جایگاه معنوی این شهر قبل از مولانا و ناصر خسرو قبادیانی اشاره شده است.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح