برگزیده ادب پارسی با توجه به "رستاخیز تمدن ایرانی "۵۲
موضوع: از هم گسیختگی( فرهنگی- سیاسی- ارزشها و باورهای مردم) سبب طمع بیگانگان
داستان افراسیاب و چیره شدنش بر نوذر و دست یافتن او بر ایران
در آن روزگار شاه ترکان، پشنگ از فرزندان تور بود که سه پسر داشت بزرگترین، گربزترین، والاترین و بی باک ترین آنان، افراسیاب بود.پشنگ افراسیاب را جای نشین خود کرد و او را برای رفتن به ایران برانگیخت تا از سلم و تور خونخواهی کند.
افراسیاب که آزمندی بسبار داشت، به گردآوری لشگر پرداخت و گروهها را به هم پیوست.هر که بود از کوچک و بزرگ شهری و بیابانی همه را پشت سر خود کشید و نیرویی برای تازش فراهم آورد.
اغریرث به پدرش پشنگ گفت: شاها اگر منوچهر درگذشته تنها یک تن از ایرانیان کاسته شده است و دیگر مردان یلانی که می تازند و چون کوه استوارند، گردانی که چون آتش سوزانند و شیران بیشه زار و جوانان بی همال، که تو خود بهتر می دانی.دلیل من بر نیرومندی ایرانیان، نشانه های بدی است که در کشور ما به جا گذاشته اند.بر این پایه از دور اندیشی به دور است آشوبی را که آرام گرفته به جنبش درآوری و شورش خفته را بیدار کنی.
پشنگ: پسرم راست می گویی ولی رسیدن به آرزوها جز با خطر کردن به دست نمی آید.اکنون در میان ایرانیان دو دستگی پدیدار گشته و به جای منوچهر پیروزمند، نوذر روباه بلکه خرگوش نشسته است... پسرم رای پدر را بپذیر و دست در دست برادر بگذار و به این کشور خرد بسنده مکن.
همت خود را برای دست یابی بر ایران برفراز، زیرا ایران پیشانی، ناف، میانه و خال جهان است و داراییها، گنجها و کالاهای گرانبها دارد. دامن به کمر زن و خود را برای به دست آوردن آن همه ناز و کین خواهی آرام بخش، آماده کن.
اغریرث پدر را نماز برد.
چون بهار فرارسید افراسیاب به پاخواست و چنان می رفت که گویی سرزمین ترک با همه کالاهای گرانبهایش او را همراهی می کرد و کوهها را با وی به جنبش درمی آورد.افراسیاب لشکر به مازندران کشید که نوذر با سپاهش در آنجا بود.نوذر به دهستان گریخت. افراسیاب به دنبال او رفت و در
برابر او لشکر آراست و سپاهی گران برای جنگیدن با زال یه سوی سیستان فرستاد..( شاهنامه کهن، ۹۴- ۹۲)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!