ورود اسلام در حضیض اقتدار ساسانیان (۲)

... سپس رستم گفت: داستان ما با شما تازیان چنان روباهی است که به باغی انگوری درآمد و خداوند باغ در برخورد با او چندان آسان‌گیری کرد و او را واگذاشت که تا توانست انگور خورده و فربه گشت و سرمستی آغاز کرد و تاکستان را به تباهی کشانده، هنگامی که خداوند باغ خواست آن را کیفر کند، روباه به سوراخی که از آن باغ درآمده بود رفت تا بگریزد لیکن چون فربه شده بود نه توانست بیرون رود یا از دیوار بالا رود و خداوند باغ آن را کشت.مغیره: کشته شدن پس آن بوده که به خواسته‌اش دست یافته و به آرزویش رسیده این بهتر از آن است که از ترس و لاغری بمیرد! رستم‌ از آمادگی او برای پاسخ بی درنگ و بر زبان راندن این سخن، سخت در شگفت افتاد و دانست که آهنگ تازیان بر چیرگی بر پارسیان استوار است.پس از آن دو گروه در قادسیه برخورد کردند که شکست از آن ایرانیان و پیروزی بهره تازیان بود.مگر در روز پیروزی بزرگ مسلمانان، سعد بیمار شد چنان که نتوانست برنشیند و آوردگاه را ببیند.

آنچه بریزدگرد پس از رویداد جنگ نهاوند گذشت

چون رویدادهای قادسیه و جلولا و نهاوند رخ داد، پندگویان به نزد یزدگرد آمدند و گفتند: که خود را وارهاند. یزدگرد پایتخت را رها کرد در حالی که فزون بر همراهان هزار آشپز هزار رامشگر هزار پوزبان هزار بازبار* نیز با او بودند و با این همه می‌پنداشت که این کوکبه اندک است.به سوی سیستان رفت از آنجا به کرکان و مکران** و پس از آن به مازندران رو کرد(شاهنامه کهن:۴۱۴-۴۱۳)
*نگهدارنده یک و باز شکاری
**دو شهر در پاکستان کنونی


دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح