ورود اسلام در حضیض اقتدار ساسانیان (قسمت چهارم - شکست یزدگرد از تازیان و ترکان)

....در یکی از روزها که هر دو سوار اسب بودند دختر را از یزدگرد خواستگاری کرد.یزدگرد با تازیانه به سوی او یورش برد و گفت ای سگ، تو که هستی که با چنین سخنی با من گستاخی می‌کتی؟ شراب اگر هم بریزد، بوی آن بجا می ماند.
سرانجام نیرنگ‌های نهان برانگیخته شد و کار به نبرد کشید، ماهویه و یارانش به آوردگاه آمدند نیزک نیز از آن سو پیش آمد چون آسیای جنگ به چرخش درآمد ماهویه به نیزک پیوست و پشت یزدگرد شکست.در این نبرد پس از آنکه نیمی از ایرانیان کشته شدند شکست از آن یزدگرد شد. در حال گریز به آسیایی پناهنده شد، خسته و درمانده درون شد.چون آسیابان او را دید از زیبایی و نکودیداری و خوشبویی او در شگفت ماند.یزدگرد گفت در آسیا را فراز کن و مرا پنهان دار تا تو را پاداشی بسبار نیکو دهم.آسیابان: درآمد روزانه من چهار درهم خسروانی کرد.یزدگرد: اکنون درمی همراه ندارم این کمربند گوهر نشان که بهای آن بیش از پنجاه هزار دینار است بگیر.
آسیابان: این به کار من نمی آید و داشتن آن در خور من نیست.یزدگرد از بس خستگی به خواب رفت .سواران ماهویه سررسیدند و یزدگرد را با زه کمان جنه کردند و تن بی جانش را به رودخانه مرو افکندند آب او را برد تا به دهانه رود رزیق رسید در آنجا به چوبی گیر کرد.اسفف ترسایان او را شناخت و در تیلسان مشک آلود خود پیچید و به خاک سپرد.
کشته شدن یزدگرد پندی برای دیگران و سرآغازی برای تاریخ گردید و با مرگ او پادشاهی پارسیان به پایان آمد و این پس از گذشت بیست سال از پادشاهی یزدگرد در سال سی و یکم هجری روی داد، لیکن بیش از یک ماه بر ماهویه برنیامد که "نیزک" خودکامگی او را در کشور زشت انگاشت و او را کشت و بر خواسته‌های وی دست یافت و به سرور خود خاقان پیوست و مرو را به تازیان واگذاشت( شاهنامه کهن:پایان کتاب ص ۴۱۶)

دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح