آورده اند که چون انکار برخاست میان استاد امام [ ابوالقاسم قشیری]  با شیخ ما قدس الله ارواحهما یک روز دیگر استاد امام به دَرِ خانقاه شیخ ما برمی‌گذشت و شیخ فرموده بود تا سماع می‌کردند و شیخ را حالتی بود و جمع را "وقت خوش" گشته و قوّال این بیت می‌گفت، بیت:

از بهر بتی گبر شوی عارنبو

تا گبر نشی ترا بتی یارنبو

انکاری از آن بیت بدل استاد امام درآمد و با دل خود گفت اگر همۀ بیتها را به وجهی تفسیر توان کرد و عذری توان نهاد ، این بیت باری از آن جمله است که این را هیچ وجهی نتوان نهاد و شیخ برین بیت خوش گشته است. این انکار به دلش درآمد، اظهار نکرد و برفت. به روزی دو، استاد امام به نزدیک شیخ درآمد، چون بنشستند شیخ روی باستاد امام کرد و گفت ای استاد!

از بهر بتی گبر شوی عار نبو؟

تا گبر نشی ترا بتی یار نبو؟

بوجه استفهام، کی خود عارت نیاید که از بهر بتی گبر شوی؟ و تا گبر نگردی بتی یار تو نتواند بود؟ چون استاد امام وجه تفسیر این بیت بشنید -با چنان خاطر و علمی که او را درین راه بود- اقرار داد که سماع، شیخ را مباح است و مسلم، و در سرٌ توبه کرد که بعد از آن بر هیچ حرکت شیخ انکار نکند. بعد از آن هر روزی یا او به نزدیک شیخ آمدی یا شیخ به نزدیک او شدی.(اسرار التوحید:ص76)

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح