با سپاس از دانشجویان رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه خیام مشهد(توس) به ویژه سرکار خانم صیاد اربابی 
قصیده ۱۲
۱_گر نخواهی ای پسر تا خویشتن مجنون کنی/ پشت پیش این و آن پس چون همی چون نون کنی 
معنی: ای انسان اگر نمی‌خواهی خودت را دیوانه نشان دهی پس چرا پیش این و آن کمرت را خم می‌کنی و اظهار بندگی میکنی (پشت چون نون کردن=کنایه اظهار بندگی)   ۲_دلت خانه آرزو گشت و زهر است آرزو زهر قاتل را چرا با دل همی معجون کنی 
معنی:دل تو خانه آرزو گشته ، آرزو مثل زهر است چرا زهر کشنده را با دلت معجون میکنی 
۳_خم ز نون پشت تو هم در زمان بیرون شودگر تو خم آرزو را از شکم بیرون کنی 
معنی: اگر تو آرزو را در ظرف وجود خودت بشکنی و بیرون کنی دیگر لازم نیست که کمرت را برای دیگران خم کنی۴_ز آرزوی آنکه روزی زنت کدبانو شود چون تن آزاد خود را بنده  خاتون کنی 
معنی:تو بنده زنان ترک میشوی به امید اینکه زنی از زنان ترک در درگاه تو زن تو بشود و تن آزاد خودت را به امید این بنده خاتون ترک میکنی ۵_ده تن از تو زرد روی و بی نوا خسپد همی تا به گلگون می همی تو روی خود گلگون کنی 
معنی: تا زمانی که تو با می سرخ رنگ روی خودت را سرخ میکنی در همان زمان ده نفر از کار تو زرد رنگ هستند (گرسنه و ضعیف )
۶_گر تو مجنونی ازاین بی دانشی پس خویشتن چون به می خوردن دگرباره همی مجنون کنی
معنی: اگر تو از این بی دانشی و نادانی ات مجنون و دیوانه هستی چرا با می خوردن بار دیگر خودت را دیوانه میکنی (نهی) 
۷_ زر همی خواهی  که پاشی میخوری با حوریان سر ز رعنایی گهی ایدون و گاه ایدون کنی 
معنی:میخواهی زر و سیم را پخش کنی و با زیبارویان می بنوشی و بعد مستی سرت را گاه به این سو و گاه به آن سو بگردانی (فسق و فجور)
۸_ گر نه دیوانه شده ستی چون سر هشیار خویش از بخارگند می طلبی پر از هپیون کنی 
معنی: اگر دیوانه نشدی چرا سر اگاه خودت را از بخار و بوی گندمی مثل طبلی پر از هپیون سنگین میکنی (هپیون:ماده مخدری که عقل را زایل میکند) 
۹_ خوش بخندی بر سرود مطرب و آواز رود ور توانی دامنش پر لؤلؤ مکنون کنی 
معنی: با سرود مطرب شاد میشوی و با آواز هم شاد میشوی و اگر بتوانی در مستی بخشنده هم میشوی (رود:وسیله برای آواز   دامن  لؤلؤ: کنایه بخشیدن زیاد )
۱۰_ ور به درویشی زکاتت داد باید یک درم طبع را از ناخومی چون مار و مازیوک کنی 
معنی:اگر قرار باشد که درویشی یک درم زکات ببخشی چرا طبعت راتلخ میکنی مثل ما رو مازریون   (مازریون گیاهی شیردار است که دو نوع سیاه و سفید دارد و زینتی هم است ) 
۱۱_گاه بی شادی بخندی خیره چون دیوانگان گاه بی انده بخیر ، خویشتن محزون کنی 
معنی: گاهی بدون اینکه شاد باشی بیهوده میخندی مثل دیوانگان و گاهی بدون اندوهی خودت را ناراحت می‌کنی (اثرات می هست ) 
۱۲: آن کنی از بی هشی کز شرم آن گر بررسی وقت هشیاری از انده روی چون طاعون کنی 
معنی:از مستی کارهایی میکنی که وقتی سرعقل میآیی و هشیار میشوی روی تو سیاه می‌شود از شرم . (طاعون بیماری که صورتت را سیاه میکند) 
۱۳_ درد نادانی برنجاند تو را ترسم همی درد نادانیت را چون نه به علم افسون کنی؟ 
معنی: یقین دارم که حتما درد نادانی تو را می رنجاند چرا درد نادانیت را با علم درمان نمیکنی؟ 
۱۴_ خانه ای کرده ستی اندر دل ز جهل و هرزمان آن همی خواهی که در وی نقش گوناگون کنی 
معنی: در دل از جهل خانه ساخته ای و میخواهی هرزمان در این خانه خیالی تصاویر گوناگون بکشی 
۱۵_خانۀ هوش تو سر بر گنبد گردون کشد گر تو خانۀ بی‌هشی را بر زمین هامون کنی 
معنی: اگر تو خانۀ دیوانگی و عالم خیال را در زمین خراب و هموار کنی آنگاه خانۀ  هوشیاری تو تورا به عالم آسمان می‌برد (کنایه به جایگاه بلند میرسی)
۱۶_ دل خزینۀ‌ تست شاید کاندرو از بهر دین بام و بوم از علم سازی وز خرد پرهون کنی 
معنی:دل خزانه تو است شایسته است که برای دین داری این خزانه را آباد کنی یعنی در این خزانه دل علم بریزی و بام و بوم کفش را از علم بسازی و دیوارش را از خرد را
۱۷_موش و مار اندر خزینه ی خویش مفگن  خیر خیرگر نداری در و گوهر کاندرو محزون کنی 
معنی: در این خزانه ی دل خودت موش و مار (افعال بد) قرار نده اگر در و گوهر (افعال خوب)نداری که در خزانه وارد کنی، پرهیز و تقوا در آن قرار بده .
۱۸_ دست بر پرهیز دار و خوب گوی و علم جوی تا به اندک روزگاری خویشتن قارون کنی 
معنی: ملازم پرهیز و تقوا باش و سخن خوب بگو دانش بجوی تا در زمان کمی خودت را در دنیا مثل قارون ثروتمند بشوی از این افعال خوب 
۱۹_گرد دانا گرد و گردون قول او را نرم دار گرهمی خواهی که جای خویش برگردون کنی 
معنی: ملازم شخص دانا باش و گردن به فرمان او بده و سخن او را گوش بده اگر میخواهی که جای خودت را به مقام بالا ببری 
۲۰_ گر شرف یابد ز دانش جانت برگردون شودلیکن اندر چاه ماند دون ، گر او را دون کنی 
معنی : اگر جانت را ذخیره دانش کنی و جانت از دانش شرف یابد حتما مقامت رفیع خواهد شد اما اگر قدرجان خودت را ندانی حتما جانت پست خواهد ماند 
۲۱_خویشتن را چون به راه داد وعدل دین روی گرچه افریدون نه ای برگاه افریدون کنی 
معنی : اگر راه عدل و دین را بروی هرچند که فریدون نیستی اما مثل فریدون برجایگاه بلند و تخت پادشاهی می‌نشینی 
 ۲۲_گر همی دانی که خانه است این گل مسنون ترا چون همه کوشش ز بهر این گل مسنون کنی ؟
معنی: اگر میدانی که این تن خانه ی تو است و از جنس گل بد بوی است چرا تمام تلاشت را میکنی که نیاز های آن را فراهم کنی؟(برای نیاز  جسمی تلاش مکن)
۲۳_جان به صابون خرد بایدت شستن ،کین جسد تیره ماند گر مرو را جمله در صابون کنی 
معنی:باید جان را با صابون خرد بشوری که این جسد تیره می‌ماند حتی اگر سراسر جسمت را در صابون کنی 
۲۴_آرزو داری که در باغ پدر نو خانه ایبر فرازی وانگهی آن را به زر مدهون کنی
معنی: آرزوی تو این است که در باغی که از پدرت به ارث رسیده ، یک خانۀ بلند و وسیع و زیبا بسازی آن گاه آن را با زر و سیم آراسته کنی 
۲۵_از گلاب و مشک سازی خشت او را آب و خاک در ز عود و،فرش او رومی و بوقلمون کنی 
معنی: خشت آن خانه را می‌خواهی که از مشک و گلاب باشد(بسیار گران بها) در آن را با عود سازی و فرش آن دیبای رومی و پارچه های رنگارنگ بسازی (رومی پارچه ابریشمی)
۲۶_من گرفتم کین مراد آید بحاصل مر ترا ور بخواهی صد چنین و نیز ازاین افزون کنی 
معنی: من فرض میکنم که تو به این آرزویت برسی و اگر بخواهی می‌توانی صدها ازاین بناها بسازی
۲۷_‌گر بماند با تو این خانه من آن خواهم که تو تا به فردا نفگنی این کار بل اکنون کنی 
معنی:اگر این خانه با تو جاودانه بماند من می‌گویم که این کار را به فردا ننداز و همین حالا برو و این خانه را بساز
۲۸_ور نخواهد ماند با تو باغ و خانه، خیرخیر خویشتن را رنجه چون داری و چوم شمعون کنی؟
معنی:و اگر این باغ و خانه با تو نماند ، چرا بیهوده خودت را رنج میدهی و مثل شمعون خودت را بدنام و گمراه میکنی؟(کنایه)۲۹_گر کسی گویدت«بس نیکوجوانی،شادباش»شادمان گردی و رخ همرنگ آذریون کنی 
معنی: اگر کسی به تو بگوید که خیلی جوان زیبایی هستی ،شادباش! تو ازاین تعریف  شاد میشوی و رنگ صورتت سرخ میشود (آذریون:نوع گل شقایق)
۳۰-چونت گوید دیرزی پس دیر باید زیستن گر همی کار ای هنرپیشه بر این قانون کنی 
معنی:اگر به تو بگوید سال های طولانی زندگی کنی پس با این حرف او سالهای زیادی باید زندگی کنی اگر بخواهی که ای هنرمند با حرف او پیش بروی 
۳۱_از تو خواهد آب از آن پس کاروان تشنگان خوار و تشنه گر از اینان روی زی جیحون کنی 
معنی: اگر تو رو به سخنان ناصرخسرو کنی مثل جیحون مواج و پر آب است آن ها کاروان  تشنه معرفت و دانش از تو آب علم خواهند خواست 
۳۲_فخر جوید بر حکیمان جان سقراط بزرگ گر تو ای حجت مرو را پیش خود مأذون کنی 
معنی: اگر تو (ناصرخسرو)سقراط را به مقام مأذونی خودت قبول کنی حتی او هم افتخار خواهد کرد