ای دل! دیدی غم عشق بار دیگر با ما چه گرد؟! دیدی چگونه معشوق، بی اعتنا از برمان رفت؟!
۲- وای از آن چشم جادویی و مست که با دل عاشقم چگونه بازی می‌کند و هوشیاران را به چالش مستی می‌کشد.
۳- در پی فراقش، اشکم ازین بی‌مهری چون شفق خونین شد.ببین که سرنوشت نامهربان چه می‌کند(جناس شفق و شفقت)
۴- هنگام سحر از خانه لیلی، برقی درخشید( از چهره یا جان) فریاد که با خرمن مجنون عاشق چه کرد!
۵- ساقیا!جام شرابم بده! زیرا نگارنده راز غیب، معلوم نیست در آن چه رقمی زده است!
۶- و آنکه این آسمان آبی را چنین پر نقش و زیبا آفرید، معلوم نیست که در چرخش پرگار چه نقشی زده و از آن نقش چه هدفی داشته است!(نامعلوم بودن سرنوشت، نقشهای جهان و هدف این دو ضرورت جام می- بیخودی-را دو‌‌چندان می‌کند)
۷- اندیشه عشق، آتش به دلم زد و سوختم، ببینید یار وفادار چگونه با عاشقش رفتار می‌کند!( خانلری: در دل حافظ می‌سوخت)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح