ابلهی دید اشتری به چرا( بیت ۱۱۲)
گفت نقشت همه کژست چرا؟
گفت اشتر که اندر این پرگار
عیب نقاش می‌کنی، هش دار
در کژی‌ام مکن به نقش نگاه
تو ز من راه راست رفتن خواه
نقشم از مصلحت چنان آمد
کز کژی، راستی کمان آمد
هست شایسته گر چه‌ت آید خشم
طاق ابرو برای جفتی چشم
جسم را قسم راحت آمد و رنج
رنج با راحت است همچون گنج
لیک ماری شکنج بر سر اوست
دست و پای خرد برابر اوست...
کوه اگر پر ز مار شد مشکوه
سنگ و‌تریاک هست هم در کوه...
حکایت: از شتر می‌پرسد که چرا همه اندامت کج است؟ پاسخ شتر: به اندام کج نگاه نکن از من راست رفتن را بخواه!
سپس کجی‌های زیادی را برمی‌شمارد:
- کمان کج است، اما راست تیر می‌اندازد
- طاق ابروها کج است، اما چشم با آن خورشید بین می‌شود
- بر سر گنج ماری سر کج کرده، اما خرد انسان آن را راست می‌کند
همچنین اندام کج را از مصلحت خداوند می‌داند و برای آن تمثیل می‌آورد:
پشه اگر فیل را می‌آزارد، گوش پشه‌ران دارد- شپش اگر هست، ناخن هست- کوه اگر مار دارد، سنگ و پادزهر هم دارد.
جهان اعتدال، کره سرد و فضای گرم ، سردی مغز و گرمی دل، ملک و ملکوت، تاریکی و روشنایی را به هم درآمیخته است.(بی‌تردید اولین حکایت حدیقه، الگوی مولانا بوده در توالی تمثیل‌ها که در دریافت‌های مثنوی به نوعی چرخش تشبیه کردیم)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح