تمثیل به قصه آدم و سبب عشقش

دل خریدار نیست جز غم را/آن تو نشنیده ای که آدم را،(6550)

عزِّ علمش سوی جنان آورد/ذل عشقش به خاکدان آورد؟

آگاهی بخشی خداوند(و علم آدم الاسماء) پدرمان را به بهبشت آورد و عشق به حوا و خلود در این انس او را به غربتکده جهان کشید.

چون ره علم رفت سلطان شد/چون ره دل گرفت، عریان شد

چون همه لطف‌ها بدید از حق/عشق جانش ندا شنید از حق

ای که ذاتت چو عقل فرزانه‌ست/عشق مگذار کو هم از خانه‌ست

زیرکی دیو و عاشقی آدم/این بمان تا بدان رسی دردم

زیرکی و حسابگری کار عقل است و هیچ محاسبه نکردن،لا ابلی گری و هرچه خواهد شد کار عشق!

عشق در پیش گیر و دل بگذار/کز دل خیره بر نیاید کار

خواست دلت را فروگذار!

مرد را عشق تاجِ سر باشد/عشق بهتر ز هر هنر باشد

عاشقی بستهٔ خرد نبود/علّت عشق نیک و بد نبود

آدم از عشق "اهبِطوُا منها"/آمد اندر جهان جان تنها

عقل عزم اِحاطت وی کرد/غیرت عشق پای او پی کرد

عقل می‌خواست کزان شعله چراغ افروزد/برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد(لسان الغیب)

برگزیده دو مرغ بهر دو کار/عقل طوطی و عشق بوتیمار

طوطی مظهر عقل و چون و چرا و بوتیمار مظهر عشق و سکوت(بوتیمار چشم بر دریای دل نهاده و د رامواج احوال نگران است)

قدم عقل نقدِ حالی جوی/شعلهٔ عشق لاابالی گوی

باشهٔ عقل، پشه‌گیر بُوَد/کرکس عشق باز پیر بُوَد

در ره عشق ما همه طفلیم/عاشقان صافی‌اند و ما ثفلیم(تیرگی شیر و روغن)

تا تو به مانده‌ای و عقل تو باز/تو چو کبکی و عشق همچون باز

حکایت: هبوط آدم میوه عشق است، نهراسیدن از هیچ چیز و بی محابا جلو رفتن، رسوایی و ... ویژگی عشق است؟

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح