دریافتهایی از حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه سنایی14
اندر رادی و حسن سیرت پادشاه
قحطسالی یکی به کسری گفت/کابر بر خلق شد به باران زُفت(4808)
گفت کانبارخانه بگشادیم/ابر گر زفت گشت، ما رادیم
صبحوار از پی ضیا بدمیم/که نه ما در سخا ز ابر کمیم
نم ابر ار ز خلق بگسسته است/دست ما را که در سخا بسته است؟
نه فلک را به کام بگذاریم/پنج و چار و سه را بینباریم
درگذشته به هفت فلک، فلک الافلاک و فلک محیط اعتقاد داشتند.5 حس و 4 مزاج و سه مرحله عمر.
ابروار از برای ایشانیم/تا بر ایشان گهر برافشانیم
گرسنه مردمان و کسری سیر/سگ بُوَد این چنین امیر، نه شیر
به تهوّر ز گور گوربجوش/به مدارا ز شیر، شیر بدوش
با شجاعت دشت پرشکار و شیر شیر در اختیار مردمان بگذار.
عدل را یار خویش کن رستی/ورنه پیمان و عهد بشکستی
شاه عادل بُوَد به ملک اندر/نایب کردگار و پیغامبر
باز ظالم بود ز آتش و دود/یار دجّال و نایب نمرود
حکایت: در روزگار کسری انوشیروان عادل، قحطی عظیم روی داد(در یمن) و ابر بر مردمان خسیس شد. انوشیروان در پاسخ حاکم یمن گفت:دست سخاوت ما را نبستهاند. 5 سال خراج از آنها برداشت و غلات 5 سال برایشان ارسال کرد.
تمثیلهای پیاپی چون مثنوی مولانا:نه فلک را کامروا کردن- گهر افشاندن-مثل صیح در روشنایی دمیدن-شکار شیر و گور ...
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!