ذکر ابوسعید در مرصاد العباد 2 ("وقت خوش"بهشت نقد تصوف و عرفان)27
جنید را پرسیدند که مرید را از کلمات مشایخ و حکایات ایشان چه فایده؟ گفت: تقویت دل، ثبات بر قدم مجاهده و تجدید عهد طلب. گفتند: این را مؤکدی از قرآن داری؟ گفت: بلی: «و کلا نقص علیک من انباءالرسل مانثبت به فؤادک» و گفتهاند: «کلمات المشایخ جنودالله فیارضه» یعنی سخنان مشایخ یاریدهنده طالبان است، تا بیچارهای را که شیخی کامل نباشد، اگر شیطان خواهد که در اثنای طلب و مباشرت ریاضت و مجاهدت به شبهتی یا بدعتی راه طلب او بزند، تمسک به کلمات مشایخ کند و نقد واقعه خویش، بر محک بیان شافی ایشان زند، تا از تصرف وساوس شیطانی و هواجس نفسانی خلاص یابد و به سر جاده صراط مستقیم و مرصاد دین قویم، باز آید. چه در این راه، رهزنان شیاطین الجن والانس بسیارند، که رونده چون بیدلیل و بدرقه(راهنما و همراه) رود هرچه زودتر در وادی هلاکش اندازند و جنس این بسی بوده است «و کم مثلها فارقتها و هی تصفر»(و چه بسیار است مانند آنکه از آن جدا گشتم، در حالی که مرا صدا می زد).
شیخ ابوسعید ابیالخیر* گفته است: مرید باید که هر روز به قدر یک سیپاره از این حدیث بگوید و بشنود و گفتهاند: «من احب شیئا اکثر ذکره».به حکم این مقدمات بعضی از روندگان راه طریقت و سالکان عالم حقیقت، که از این دولت صاحب نصاب بودند و در این طریق بر جاده صواب، بر قضیه «ان لکل شئیء زکوه» و مقتضای «أدوا لکل ذی حق حقه» در ذمت کرم خویش، واجب شناختند حق به مستحق رسانیدن و از سرچشمه آب حیات، معرفت تشنگان بادیه طلب را شربتی چشانیدن، تا درد ایشان بر درد،شوق بر شوق و تشنگی بر تشنگی بیفزاید.
من چون ریگم، غم تو چون آب خورم
هرچند همی بیش خورم، تشنهترم(باب اول-دیباچه)
و گاه بود که از غلبات انوار روح، حجب صفات بشری منخرق شود، بر مثال ابر و پرتوی از روحانیت در صورت برق مشاهده افتد. وقتی مریدی از آن شیخ ابوسعید* ، وضو ساخته بود در خلوتخانه رفت، نعره ای بزد و بیرون دوید گفت: خدای را بدیدم! شیخ* احوال دانست. فرمود: ای کارنادیده! آن نور وضوی تو بود، تو از کجا هنوز و آن حضرت از کجا!(باب سوم-فصل 17)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!