بدان‌که صبر خاصیت آدمی است که بهایم را صبر نیست، که بس ناقصند و ملایکه را به صبر حاجت نیست، که بس کاملند و از شهوات رسته‌اند. پس بهیمه مسخر شهوات است و اندر وی هیچ متقاضی نیست، الا شهوت و ملایکه به عشق حضرت الهیت مستغرق‌اند. و ایشان را از آن هیچ مانع نیست،تا اندر دفع آن مانع صبر کنند، اما آدمی را اندر ابتدا به صفت بهایم آفریدند و شهوت جامه، زینت، لعب و لهو را بر وی مسلط کرده‌اند. آنگاه به وقت بلوغ ،نوری از انوار ملایکه اندر وی پیدا آید، که اندر آن نور، عاقبت کارها ببیند. بلکه دو فرشته‌ای را بر وی موکل کرده‌اند که بهایم از آن محرومند، فریشته‌ای وی را هدایت همی‌کند و راه همی‌نماید. بدان‌که از انوار وی نوری به وی سرایت همی‌کند، که اندر آن عاقبت کارها همی‌شناسد و مصلحت کارها همی‌بیند، تا اندر آن نور خود را و خدای را بشناسد و بداند عاقبت شهوت‌ها هلاک است. اگرچه اندر وقتِ خوش* است و بدان‌که خوشی و راحت وی زود بگذرد و رنج دراز بماند و این هدایت، بهیمه را نباشد. و لیکن این هدایت به کفایت نیست که چون داند که زیانکار است و قدرت دفع ندارد. چه فایده بود، چون بیمار که داند که بیماری وی را زیانکار است و لیکن بی‌دفع آن قادر نبود.(رکن چهارم، منجیات)

سوم آن که هیچ عقوبت نیست که اگر به آخرت افتادی عظیم‌تر بودی، شکر باید کرد که در دنیا بودی و این سبب آن بود که بسیاری عقوبت آخر از وی بیفتد و رسول ص گفت هر که را در دنیا عقوبت کردند، در آخرت نکنند چه بلا کفارت گناهان است. چون بی‌گناه گردد عقوبت از کجا بود؟! پس طبیب که تو را داروی تلخ دهد و فصد کند اگرچه با رنج بود، جای شکر بود که بدین رنج از رنج بیماری سخت برستی.

چهارم آنکه این مصیبت بر تو نبشته بود و در لوح محفوظ و در راه بود چون از راه برخاست و بازپس کرده آمد جای شکر بود، شیخ ابوسعید* از خر درافتاد گفت الحمدالله. گفتند: چرا؟ گفت: از آنکه بلا بازپس پشت افتاد، یعنی که واجب بود که این ببود که در قضای ازلی حکم کرده بود.(رکن چهارم- بخش 27)

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح