آن فانی مطلق، آن باقی برحق، آن محبوب الهی آن معشوق نامتناهی آن نازنین مملکت آن بستان معرفت، آن عرش فلک سیر، قطب عالم ابوسعید ابوالخیر* قدس الله سره پادشاه عهد بود بر جمله اکابر و مشایخ. و از هیچ کس چندان کرامت و ریاضت نقل نیست که از او. و هیچ شیخ را چندان اشراف نبود که او را در انواع علوم به کمال بود. و چنین گویند که در ابتدا سی‌هزار بیت عربی خوانده بود و در علم تفسیر، احادیث، فقه و علم طریقت حظی وافر داشت. و در عیوب نفس دیدن و مخالفت هوا کردن به اقصی الغایه بود. و در فقر و فنا و ذل و تحمل، شأنی عظیم داشت. و در لطف و سازگاری آیتی بود، خاصه در فقر، از این جهت بود که گفته‌اند: هر جا که سخن ابوسعید* رود همه دلها را وقت خوش* شود، زیرا که از ابوسعید* با وجود ابوسعید* هیچ نمانده است و او هرگز من و ما نگفت! همیشه ایشان گفت! من و ما به جای ایشان می گویم تا سخن فهم افتد!

نقل است که روزی شیخ مستی را دید افتاده گفت دست به من ده گفت ای شیخ برو که دستگیری کار تو نیست، دستگیر بیچارگان خداست. شیخ را وقت خوش* شد. (ذکر ابی سعید ابوالخیر- در مصیبت نامه بخش 40 نیز آمده است)

نقل است که شیخ ابوسعید* را گفت: اگر تو را پرسند که خدای تعالی شناسی مگو که شناسم، که آن شرک است و مگو که نشناسم که آن کفر است و لیکن چنین گوی : خدای تعالی ما را آشنای ذات خود گرداناد به فضل خویش!(ذکر ابوالعباس قصاب)

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح