بی‌خبران گوهر عشق، در نظربازی و شاهدبازی ما حیران مانده‌اند(چگونه از زیبایی به حال خوش می‌رسیم و جلوه‌های حق را به تماشا می‌نشینیم) من این‌گونه‌ام، بی‌خبران هر نظری و رایی بدهند.
۲- گرچه عاقلان مرکز دایره هستی‌اند که چون پرگار دور شرف و برتری می‌زنند(به سبب عقل انسان برترین آفریده است)ولی عشق از سرگردانی آنها در دایره هستی آگاه است.
۳- تنها چشمان من نظاره‌گر جلوه‌های زیبایی‌اش نیست، ماه و خورشید نیز آینه‌داران زیبایی او هستند.
۴- خداوند در ازل عهد ما را با لب شیرین زیبارویان بسته است.آری آنان جلوه‌گاه حق و ما خاکسار این زیبایی هستیم.
۵- هیج نداریم، ولی در شوق شراب و نوای خوش هستیم، وای اگر دلق پشمینه را در برابر آن نپذیرن!
۶- آری خفاش نابینا به دیدار خورشید نمی‌رسد، در آینه جمال حق آگاهان نیز سرگشته‌اند.
۷- ادعای عشق و شکایت از یار؟! چه ادعای دروغینی! بی‌تردید سزوار فراق‌اند.
۸-(پس ازین حال خوش نظربازی و عشق) امید است که جادوی چشمان سیاهت راهکار دهد چگونه در عین مستی عشق پوشیده بمانم و رسوا نشوم!
۹- اگر باد بوی خوشت را به آرام‌جای ارواح برد، عقل و جان نیز هر چه دارند فدایت خواهند کرد!
۱۰- اگر زاهد رندی حافظ( نظربازی و عشق حق) را نمی‌یابد، اهمیتی ندارد.دیو از قرآن خوانان می‌گریزد.
۱۱- آری اگر پسران زیباروی از فکر ما باخبر شوند( که چه شوری در درونمان می‌افکنند) دیگر خرقه صوفیانه را در برابر شراب نمی‌پذیرند(گرو گذاشتن و پذیرفتن خرقه یعنی تقاضا و اعطای حال خوش که همان شراب میخانه عشق است)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح