سهراب "طراوت لحظه" را در فاصله گرفتن از گذشته میبیند
و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی ، چه شبی داشتهاند.
پشت سر، نیست فضایی زنده،
پشت سر مرغ نمیخواند.
پشت سر باد نمیآید.
پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است.
پشت سر روی همه فرفرهها خاک نشسته است.
پشت سر خستگی تاریخ است.
پشت سر خاطره موج به ساحل، صدفِ سردِ سکون میریزد.
لب دریا برویم.
تور در آب بیندازیم
و بگیریم طراوات را از آب.
ریگی از روی زمین برداریم
وزن بودن را احساس کنیم.(صدای پای آب)
لحظه زنده است مثل زندگی برای موجودات و هر لحظه نو می شود.
طراوت و شادابی وجود در لحظه نو هست، هرچند بر خلاف میل ما باشد و پیوسته در افسوس گذشته باشیم، اما هیچ وقت طراوت لحظه را با گذشته بیروح عوض نمیکنیم.(بیتردید نسلهای جدید از آن خشنودترند)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۲/۱۱/۰۳ ساعت ۱:۳۳ ب.ظ توسط مهدی صحافیان
|
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!