بدان ای عزیز بزرگوار! اول چیزی از مرد طالب و مهمترین مقصودی از مرید صادق، طلب است و ارادت یعنی طلب حق.حقیقت، پیوسته در راه طلب می‌​باشد تا طلب روی بدو نماید که چون طلب نقاب عزت از روی جمال خود برگیرد و برقع طلعت بگشاید همگیِ مرد را چنان بغارتد که از مردِ طالب چندان بنماند که تمیز کند که او طالب است یا نه. مطلوب او را قبول کند "من طلب و جد وجد"(هر کس بجوید و کوشش کند بیابد) این حالت باشد.

ای عزیز! طالبان از روی صورت بر دو قسم آمدند، طالبان و مطلوبان. طالب آن باشد که حقیقت جوید تا بیابد. مطلوب آن باشد که حقیقت وی را جوید تا بدان انس یابد. انبیا با جماعتی از سالکان طالب خدا بودند سرِ ایشان ابراهیم خلیل و موسی کلیم بودند، نعتشان بشنو: "و لما جاء موسی لمیقاتنا" آمد به ما موسی. این طلب باشد."و اتخذ الله ابراهیم خلیلا" ابراهیم را دوست گرفت. در اصل دوست نبوده باشد آن کس که دوستش گیرند چنان نباشد که خود در اصل دوست بوده باشد. این طلب را فقر خوانند اولش "الفقر فخری" باشد به اصطلاحی دیگر فنا خوانند انتهای او آن باشد که "إذا تم الفقر فهو الله" نقد وقت* شود.

اما گروه مطلوبان، سرِ ایشان مصطفی آمد و امت او به تبعیت وی که "یحبهم و یحبونه" محمد اصل وجود ایشان بود و دیگران تبع. موسی را گفتند "جاء" آمد. مصطفی را گفتند "اسری" او را بیاوردیم. آمده چون آورده نباشد! انبیا به نام‌ها و صفات خدا سوگند خوردند، اما خدا به جان و سر و موی و روی او سوگند یاد کرده "لعمرک" "والضحی و اللیل إذا سجی" موسی را گفتند: "انظر إلی الجبل" به کوه نگر. مصطفی را گفتند: ما به تو نگرانیم، تو نیز همگی نگران ما شو! "الم تر إلی ربک کیف مد الظل" اگر یک روش طالب را بود دو کشش مطلوب را بود، اما از آنجا که حقیقت است[ همه چیز حقیقت خداوند است] طالب خود مطلوب است که اگر نجویندش نجوید و اگر آگاهیش نکنند آگاه نشود.(اصل ثانی)

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح