دریغا سالک مخلص را به جایی رسانند که نور محمد ص بر وی عرض کنند، بداند سالک در این نور که" إلا الله" چه باشد. "عرف نفسه" نور محمد حاصل آید و "عرف ربه" نقد وی شود. دریغا اگر نور محمد ص به نور لااله الا الله مقرون و متصل نبیند این شرک باشد که "لئن أشرکت لیحبطن عملک" از شرک درباید گذشت. اینجا تو را معلوم شود که مصطفی چرا گفتی که "أعوذ بک الشرک و الشک"

دریغا دانی که این شرک چه باشد، نور الله را در پردۀ نور محمد ص دیدن باشد .یعنی خدا را در آینۀ جان محمد دیدن باشد "رأیت ربی لیلة المعراج فی أحسن صورة ".

مبتدی را آن باشد که جز در پردۀ محمد خدای را نتواند دیدن، اما چون منتهی شود نور محمد از میان برداشته شود "وجهت وجهی للذی" نقد وقت* شود "لانعبد إلا ایاه مخلصین" قبلۀ اخلاص او شود، زیرا که نور محمد متلاشی و مقهور بیند در زیر نور الله.

دریغا اگرچه فهم نخواهی کردن اما سالک منتهی را دو مقام است مقام اول نور لا اله الا الله در پردۀ نور محمد همچنان بیند که ماهتاب در میان آفتاب. مقام دوم آن باشد که نور محمد را در نور الله چنان بیند که نور کواکب را در نور ماهتاب. دریغا تو از "لا اله الا الله" حروفی گویی و یا شنوی و بایزید از این توبه کند آنجا که گفت: "توبة الناس من ذنوبهم وتوبتی من قول لا إله إلا الله" دریغا دانی که از "لا اله الا الله" چرا توبه می‬کند؟! مصطفی از این‌جا گفت: "أفضل ما قلته أنا و النبیون من قبلی لا إله إلا الله" چه گویی که "لا إله إلا الله" پیغامبران و اولیا را از گفتار زبان باشد یا گفتاردل؟ "لا اله الا الله "گفتن دیگر است "لا اله الا الله" بودن دیگر.(اصل 5)

دریغا در این مقام حسین منصور را نیز معذور باید داشت چون که گوید: هیچ فرق نیست میان من و میان خداوند من مگر به دوصفت؛ صفت ذات که وجود ذوات ما از او آمد و حاصل ما از او حاصل شد و قوام و قیام ما بدو آمد و ازوست چه خوب بیان کرده است.

مگر استاد ابوبکر فورک از اینجا جنبید که گفت: فقیر آن باشد که نه محتاج خود باشد و نه محتاج خالق خود زیرا که احتیاج هنوز ضعف و نقصان باشد و فقیر به کمالیت رسیده باشد" إذا تم الفقر فهو الله" او را نقد وقت* شده باشد "تخلقوا بأخلاق الله" سرمایۀ او آمده باشد. دریغا این مرتبه بلند است هر کسی را آن توفیق ندهند که ادراک این تواند کرد و اما با همه می‬‌باید ساخت.

ای دوست! دانی که قصۀ یوسف چرا احسن القصص آمد؟ زیرا که نشان "یحبهم و یحبونه" دارد از سر "یحبهم و یحبونه" آنگاه خبر یابی که آیت "و ما کان لبشر أن یکلمه الله إلاوحیا او من وراء حجاب او یرسل رسولا فیوحی بإذنه مایشاء" تو را روی نماید و بیان این جمله با تو بگوید و یا در نقطۀ طه جمله تو را بنماید و تو ببینی و بدانی که "یحبهم و یحبونه" چیست. انگبین و شکر به زبان گفتن دیگر باشد و به چشم دیدن دیگر باشد و خوردن و چشیدن دیگر. عاشق بودن لیلی دیگر است و نام بردن لیلی دیگر و قصۀ مجنون بر وی خواندن و شنیدن دیگر. جوانمردا! "یحبهم با یحبونه" در خلوت خانه هم سِر شده است "و لا زحمة فی البین"(اصل 6)

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح