نقد وقت در ولد نامه ("وقت خوش"بهشت نقد تصوف و عرفان) 100
هر ولی اول قطرهای بود، از غایت صدق و محبت و نهایت طلب و مودت حق، آخر دریایی شد. پس هر ولی دریایی است بی پایان و هر دریایی از این دریاها از دریای با عظمت پر رحمت حق همچو موجی است و موجها در دریا متفاوتاند. موج مولانا "قدسنا اللّه بسره العزیز" از همه موجها بیشتر است و پیشتر هر که را همت عالی باشد بر بیش زند و پیش دود.
هر ولیای ز حق شده دریا
گرچه اول چو قطره بد جویا
در تن چون سبوی دریا گشت
بی ز تحت و ز فوق اعلا گشت...
صائمان جمله میخوران گشته
عوض ذکر شعر خوان گشته
نی چنان شعر کان مجاز بود
بلکه شعری که مغز راز بود
ظاهرش شعر و باطنش تفسیر
راه حق را در او بهین تقریر
رفته فکر بهشت و دوزخشان
ترس نی از صراط و برزخشان
زده بر نقد وقت* صوفیوار
کرده با خلق نسیه را ایثار
عشق حق را گزیده بر همه چیز
از سر دید و غایت تمییز(بخش 124)
حق تعالی آدمی را جهت معرفت و عبادت خود آفرید و مقصود از هستی آدمی آن بود که "و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون". و چون از او این معنی نیاید، عمرش بیفایده گذشته باشد. اگرچه از او کارهای دیگر آید، الا او را فایده نباشد. همچنانکه شمشیر به قیمت را اگر کسی به جای میخ در دیوار زند که از اینجا کوزه بیاویزم، بیفایده باشد، زیرا به میخی آن مصلحت برمیآید . شمشیر را برای چیزی دیگر ساختهاند.
گرچه از ما هزار کار دگر
آید از صنعت و ز علم و هنر
نیست بیفایده ولی ما را
بهر آن نافرید حق یارا...
کار امروز کن اگر مردی
ور نه فردا ز نادمان گردی
هر که بر نقد* زد بود عاقل
هر که در نسیه ماند شد باطل
همه بر نقد* میزند عاشق
میگریزد ز نسیهها صادق
بر صوفی به است سیلی نقد*
از عطاهای نسیه خوش عهد(بخش 141)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۲/۲۶ ساعت ۹:۹ ق.ظ توسط مهدی صحافیان
|
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!