ای ضیاء الحق تو دیدی حال او

حق نمودت پاسخ افعال او

دیدهٔ غیبت چو غیب است اوستاد

کم مبادا زین جهان این دید و داد

این حکایت را که نقد وقت* ماست

گر تمامش می‌کنی این‌جا رواست

ناکسان را ترک کن بهر کسان

قصه را پایان بر و مخلص رسان

این حکایت گر نشد آنجا تمام

چارمین جلد است آرش در نظام(مثنوی-سرآغاز دفتر چهارم )

هر که چون گل ز آتش آب نشد

اندر آتش چو خار خواهد بود

چون شکار خدا نشد نمرود

پشه‌ای را شکار خواهد بود

هر که از نقد وقت* بست، نظر

سخره‌ای انتظار خواهد بود

هر که را اختیار کردش عشق

مست و بی‌اختیار خواهد بود

هر که او پست و مست عشق نشد

تا ابد در خمار خواهد بود(غزل 974)

زندگانی صدر عالی باد

ایزدش پاسبان و کالی باد

هر چه نسیه‌ست مقبلان را عیش

پیش او نقد وقت* و حالی باد

مجلس گرم پرحلاوت او

از حریف فسرده خالی باد(غزل 978)

می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام‌گام

در جبینش آفتاب و در یمینش جام‌جام

می خرامد بخت ما کو هست نقد وقت* ما

مشنو ای پخته از این پس وعده‌های خام‌خام(غزل 1583)

بادپیمایی بهار آمد حیات عالمی

بادپیمایی خزان آمد عذاب انس و جان

این بهار و باغ بیرون عکس باغ باطن است

یک قراضه‌ست این همه عالم و باطن هست کان

لاجرم ما هر چه می گوییم اندر نظم هست

نزد عاشق نقد وقت* و نزد عاقل داستان

عقل دانایی است و نقلش نقل آمد یا قیاس

عشق کان بینش آمد ز آفتاب "کن فکان"(غزل 1940)

ز بامداد دلم می‌پرد به سودایی

چو وام دار مرا می‌کند تقاضایی

چگونه زار ننالم من از کسی که گرفت

به هر دو دست و دهان او مرا چو سرنایی

هوس نشسته که فردا چنین کنیم و چنان

خبر ندارد کو را نماند فردایی

غلام عشقم کو نقد وقت* می‌جوید

نه وعده دارد و نه نسیه‌ای و نی رایی(غزل 3064)

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح