نقد وقت در اشعار مولانا ("وقت خوش"بهشت نقد تصوف و عرفان) 101
ای ضیاء الحق تو دیدی حال او
حق نمودت پاسخ افعال او
دیدهٔ غیبت چو غیب است اوستاد
کم مبادا زین جهان این دید و داد
این حکایت را که نقد وقت* ماست
گر تمامش میکنی اینجا رواست
ناکسان را ترک کن بهر کسان
قصه را پایان بر و مخلص رسان
این حکایت گر نشد آنجا تمام
چارمین جلد است آرش در نظام(مثنوی-سرآغاز دفتر چهارم )
هر که چون گل ز آتش آب نشد
اندر آتش چو خار خواهد بود
چون شکار خدا نشد نمرود
پشهای را شکار خواهد بود
هر که از نقد وقت* بست، نظر
سخرهای انتظار خواهد بود
هر که را اختیار کردش عشق
مست و بیاختیار خواهد بود
هر که او پست و مست عشق نشد
تا ابد در خمار خواهد بود(غزل 974)
زندگانی صدر عالی باد
ایزدش پاسبان و کالی باد
هر چه نسیهست مقبلان را عیش
پیش او نقد وقت* و حالی باد
مجلس گرم پرحلاوت او
از حریف فسرده خالی باد(غزل 978)
می خرامد جان مجلس سوی مجلس گامگام
در جبینش آفتاب و در یمینش جامجام
می خرامد بخت ما کو هست نقد وقت* ما
مشنو ای پخته از این پس وعدههای خامخام(غزل 1583)
بادپیمایی بهار آمد حیات عالمی
بادپیمایی خزان آمد عذاب انس و جان
این بهار و باغ بیرون عکس باغ باطن است
یک قراضهست این همه عالم و باطن هست کان
لاجرم ما هر چه می گوییم اندر نظم هست
نزد عاشق نقد وقت* و نزد عاقل داستان
عقل دانایی است و نقلش نقل آمد یا قیاس
عشق کان بینش آمد ز آفتاب "کن فکان"(غزل 1940)
ز بامداد دلم میپرد به سودایی
چو وام دار مرا میکند تقاضایی
چگونه زار ننالم من از کسی که گرفت
به هر دو دست و دهان او مرا چو سرنایی
هوس نشسته که فردا چنین کنیم و چنان
خبر ندارد کو را نماند فردایی
غلام عشقم کو نقد وقت* میجوید
نه وعده دارد و نه نسیهای و نی رایی(غزل 3064)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!