ترک خودکامی، جهان در شکرستان کردن است

تلخ‌کامی جز نصیب مردم خودکام نیست

کیسه پردازان دنیا غافلند از نقد وقت*

ورنه نقدی این چنین در کیسه ایام نیست(1)(غزل 1302)

آن که مصرف می‌کند پیدا برای سیم و زر

کاش نقد وقت* را هم مصرفی پیدا کند

گر نپردازد به حال سینه درد و داغ عشق

کیست صائب این زمین مرده را احیا کند؟(غزل 2513)

عدالت این تقاضا می‌کند کز خرمن قسمت

نیابد نان جو هر کس زبان گندمین دارد

بهشت نقد* می‌خواهی به نقد وقت* قانع شو!

که روز خوش نبیند هر که چشم دوربین دارد

اگر عارف سفر از خود کند یک بار، می‌یابد

که دامان بهار عیش را صحرانشین دارد(غزل 2933)

گوارا باد صحبتها به نقد وقت* نشناسان

که ما را کنج عزلت خوشتر از کنج دهن‌ها شد

چو دام زیر خاک آید به چشم خلق هر سطری

زبس گرد کسادی پرده روی سخن‌ها شد(غزل 3065)

به نقش کم ز بساط جهان قناعت کن!

که نقش کم چو شود چشم شور کم گردد

چو می‌توان به خوشی نقد وقت* را گذراند

روا مدار که این خرده خرج غم گردد(غزل 3680)

اگر خموش نشیند دلش سیاه شود

چو شعله هر که بدآموز ژاژخایی شد

چه گنج‌ها که تواند ز نقد وقت* اندوخت

هر آن رمیدن که فارغ ز آشنایی شد(غزل 3851)

مباش در پی مطلب که مطلب دو جهان

به دامن دل بی‌مدعا گذاشته‌اند

معاشران که ز هم نقد وقت* می‌دزدند

چه نعمتی است که ما را به ما گذاشته‌اند(غزل 3898)

(1)درک لحظه و وقت در ورای جهان و زمان است، در درون جان انسانی که آگاه شده از بی‌زمان خویشتن حقیقی‌اش.

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح