نقد وقت در اشعار حکیم نزاری بیرجندی قهستانی 2 -قرن 7 و 8-(وقت خوش بهشت نقد تصوف و عرفان)107
جهان پرفتنه از جانانهٔ ماست
فلک سرمست از پیمانهٔ ماست...
عیان مطلوب و ما محجوب هیهات
حجاب از نفس نامردانهٔ ماست
برادر کآشنای کوی او نیست
برادر نیست او بیگانهٔ ماست
نزاری نقد وقت* خویش را باش
سخن های دگر افسانهٔ ماست(غزل 164)
چون جز او نیست این همه پس چیست؟
گر همه اوست پس همه کس کیست؟
برو و جان بدو سپار و بمان
ورنه بی او چگونه خواهی زیست؟
هر چه او نیست نقدِ وقت* همه
انتظارِ پریر و وعدۀ دی است(غزل 294)
هر چه نسیه است جز خیالی نیست
پس خیال تو جز محالی نیست
هر را نقد وقت* نیست به دست
روی او بیش در ضلالی نیست
ملک باقی طلب که باقی را
ابد الآبدین زوالی نیست(غزل 329)
من و مجاورت آستان میخانه
مراد آن که مرید آستانهای گیرد
غلام همت آنم که چون نزاری مست
پس از دوگانه واجب سهگانهای گیرد
غنیمتی شمرد نقد وقت* را امروز
نوید حاصل فردا فسانهای گیرد(غزل 459)
آن سرایِ بقاست کاندر وی
مهر بی انتقامِ کین باشد
دل که باشد چو موم نقش پذیر
حلقۀ عشق را نگین باشد
حالیا نقدِ وقت* او دارد
هر که را همدمی قرین باشد(غزل 495)
ز گردِ چشمۀ حیوان برآمده است نباتش
درونِ چشمۀ حیوان لبالب آب حیاتش...
به کامِ خویش ببینم رقیبِ سوختنی را
به دادخواه گریبان گرفته در عرصاتش
به نقدِ وقت* زمانی به حالِ ما نگران شو(غزل 682)
ای سالخورده بر نود و صد کشیده گیر
وآن گه قیاس کرده ز صد بر هزار کش
چون عاقبت نهایت اعمار لازم است
باری به نقدِ وقت* میِ خوشگوار کش(غزل 693)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
سر در چاه اینترنت می کنم و دردهای دلم را میگویم ناگهان همه از آن با خبر می شوند!