آنکه وقت* خویش بودش در نظر

وصف حالش گشت "مازاغ البصر"

تا تو با وقتی ز کار افتاده ای

وقت* اگر با تو بود آزاده ای

وقت* اگر با تو نماید حال تست

بازیابی نقد وقت* خود درست(حسینی، کنز الرموز بخش 35)

به بحر نیستی هر کو فرو شد

«فلا انساب» نقد وقت* او شد

هر آن نسبت که پیدا شد ز شهوت

ندارد حاصلی جز کبر و نخوت

اگر شهوت نبودی در میانه

نسب‌ها جمله می‌گشتی فسانه(شبستری،بخش 62)

ز حرص و شهوت توست این گدایی اندر نان

اگر تو قوت خوری نان چو آب ارزان شد

چو نقد وقت* تو را شاه فقر سکه بزد

بنزد همت تو سیم و سنگ یکسان شد(فرغانی-قصیده 30)

در لطافت چون عرق بر جسم او نبود اگر

زآب حیوان شبنم افشاند هوا بر یاسمین

عقل در بازار او در کیسه دارد نقد قلب

کفر اندر راه او بر پشت دارذ بار دین(فرغانی، قصیده 99)

چو رو نمود آن مه‌جبین ای دل مگو در وی ببین

فرصت کجا یابم چنین یک لحظه تا جا بنگرم

فانی کجا باشد روا در خدمت اهل فنا

گر مانده نقد وقت* را در حال فردا بنگرم(علیشیر نوایی، غزل 225)

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح