شواهدی از متون1:خود را بدترین دانستن:

"شیخ گفت وحی آمد به موسی کی بنی اسراییل را بگوی کی بهترین کسی را از میان شما اختیار کنید. هزار کس اختیار کردند. وحی آمد کی از این هزار بهترین اختیار کنید. ده تن اختیار کردند. وحی آمد که از این، ده تن بهترین اختیار کنید. یکی اختیار کردند.

وحی آمد کی بهترین را بگویید تا بدترین بنی اسراییل را بیارد. او چهار روز مهلت خواست و گرد برمی‌گشت تا مردی را دید کی به انواع ناشایست و فساد معروف شده بود خواست کی او را ببرد، اندیشه‌ای به دلش درآمد کی به ظاهر حکم نشاید کرد، روا بود که او را قدری و پایگاهی بود. به قول مردمان خطی به وی فرو نتوان کشید و با این کی خلق مرا اختیار کردند کی تو بهتری، غره نتوان شد. چون هرچه کنم به گمان خواهد بود، این گمان درخویش برم بهتر!

دستار در گردن خویش نهاد و نزدیک موسی آمد گفت هرچند نگاه کردم هیچ کس را بتر از خویش می‌نبینم. وحی آمد به موسی کی آن مرد بهترین ایشان است نه با آنکه طاعت او بیش است لکن با آنکه خویشتن را بترین دانست.

شیخ گفت: کی بوبکر واسطی گفت: آفتاب به روزن‌خانه درافتد و ذره‌ها در وی پدید آید، باد برخیزد و آن ذره‌ها را در میان آن روشنایی حرکت می‌دهد، شما را از آن هیچ بیم بود؟ گفتند: نه. گفت همۀ کون پیش دل بندۀ موحد همچنان ذرۀ است که باد آن را حرکت می‌دهد."(اسرار التوحید -حکایت 82)

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح