شواهدی از متون 14(خودبین)

ای بر کنار مانده برخیز از دو عالم

تا در میان مردان ز اهل نشست باشی

در صحبت بلندان خود را بلند گردان

تا کی ز نفس خودبین* چون خاک پست باشی

گر کاملی درین ره چون عاشقان کامل

از خویش نیست گردی وز دوست هست باشی

تا بسته‌ای به مویی زان موی در حجابی

چه کوهی و چه کاهی چون پای‌بست باشی

عطار اگر بر اصلی اصلا ز خود فنا شو

کانگه که نیست گردی با او به دست باشی( غزل 783 عطار)

برخیزی اگر مردی در شیوهٔ ما آیی

تا شیوهٔ ما بینی در سنگ اثر کرده

یک دردی درد ما در عالم رسوایی

صد زاهد خودبین* را با دامن تر کرده

در حلقه چو دیدی خود دردی خور و مستی کن

وانگاه ببین خود را از حلقه به در کرده( غزل 719)

گر پرده‌شناس ازین قیاسی

هم پردهٔ خود نمی‌شناسی

گر باربدی به لحن و آواز

بی‌پرده مزن دمی بر این ساز

با پرده‌دریدگانِ خودبین*

در خلوت هیچ پرده منشین

آن پرده طلب که چون نظامی

معروف شوی به نیکنامی

تا چند زمین نهاد بودن؟

سیلی‌خورِ خاک و باد بودن؟(لیلی و مجنون، بخش3)

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح