شواهدی از متون 16 (خودیابی)

در قسمت 9 گذشت که "خودیابی" در برابر "خودخواهی" یافتن نور خداوند یا تجلی حق در درون است.

و عیسی بسطامی گوید: سیزده سال با شیخ صحبت داشتم که از شیخ سخنی نشنیدم و عادتش چنان بودی سر بر زانو نهادی، چون سر برآوردی آهی بکردی و دیگر باره بر آن حالت باز شدی.

نقل است که شیخ سهلگی گوید: این در حالت قبض بوده است و الا در روزگار بسط از شیخ، هر کسی فواید بسیار گرفته‌اند و یک‌بار در خلوت بود، بر زبانش برفت که: "سبحانی ما اعظم شأنی"، چون با خود آمد مریدان با او گفتند: چنین کلمه‌ای بر زبان تو برفت.شیخ گفت: خداتان خصم، بایزیدتان خصم! اگر از این جنس کلمه‌ای بگویم مرا پاره پاره بکنید، پس هر یکی را کاردی بداد که اگر نیز چنین سخنی آیدم بدین کارد‌ها، مرا بکشید. مگر چنان افتاد که دیگر بار همان گفت. مریدان قصد کردند تا بکشندش. خانه از بایزید انباشته بود. اصحاب خشت از دیوار گرفتند و هر یکی کاردی می‌زدند. چنان کارگر می‌آمد که کسی کارد بر آب زند. هیچ زخم کارد پیدا نمی‌آمد چون ساعتی چند برآمد آن صورت خُرد می‌شد، بایزید پدید آمد. چون صعوه‌ای خرد در محراب نشسته. اصحاب درآمدند و حال بگفتند. شیخ گفت: بایزید این است که می‌بینید، آن بایزید نبود.(تذکره الولیاء، ذکر بایزید)

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح